پرسش خود را بپرسید

نگارش کدام مورد صحیح نمی باشد؟

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
٥٨

نگارش کدام مورد صحیح نمی باشد؟
الف)  وقت خود را غنیمت می شمرد و از آن استفاده می کند.
ب) استفاده از وقت و غنیمت شمردن آن لازم است.
ج)  از وقت خود استفاده و آنرا غنیمت می شمرد.
د)  استفاده از وقت غنیمت شمردن آن است.

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

گزینه ج اشتباهه. حذف به قرینه لفظی به‌اشتباه انجام شده.

از وقت خود استفاده [کرده] و آن را غنیمت می‌شمرد.

٨١,٧٥١
طلایی
٩٧
نقره‌ای
٤٨٧
برنزی
٤٥٩
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر شما و سپاسمند🌺

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی 
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی 
نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی 
نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی 
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی 
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی 
همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی 
همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی 
احد لیس کمثله صمد لیس له ضد 
لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی 
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید 
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی 
همانطور که می‌بینیم این قصیدۀ حکیم سنایی در ستایش خداوند سروده شده است، سنایی نوآوری بزرگی در قصیده به وجود آورد، بگونه ای که شاعران پیش از او از قصیده برای مدح شاهان و وصف طبیعت استفاده میکردند، ولی سنایی با سرودن این نوع قصاید نوآوری بزرگی در قصیده سبک بینابین به وجود آورد.

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٤ روز پیش

در جنبه فکری، مسعودِ سعد سلمان به جهت ابداع گونه حبسیه و تقویم خوش باشی، محتوای تازه ای برای قصیده بوجود آورد که مورد توجه و تقلید قرار گرفت. اما وی با داشتن احساس عاطفی عمیق از دیگر شاعران تشخّص یافت. این موارد در تغییر جایگاه شاعر از یک شاعر مقلد صِرف به شاعری صاحب سبک و مؤثر در تغییر سبک نیز نقش داشته اند. نمونه ای از حبسیه مسعود سعد که در زندان سروده: 
از کردهٔ خویشتن پشیمانم 
جز توبه ره دگر نمیدانم 
کارم همه بخت بد بپیچاند 
در کام، زبان همی چه پیچانم 
این چرخ به کام من نمیگردد 
بر خیره سخن همی چه گردانم 
در دانش تیزهوش برجیسم 
در جنبش کند سیر کیوانم 
گه خستهٔ آفت لهاوورم 
گه بستهٔ تهمت خراسانم 
تا زاده‌ام ای شگفت محبوسم 
تا مرگ مگر که وقف زندانم 
یک چند کشیده داشت بخت من 
در محنت و در بلای الوانم 
چون پیرهن عمل بپوشیدم 
بگرفت قضای بد گریبانم/ مسعود سعد سلمان. 

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٥ روز پیش

درود برشما.گزینه.ج....

٥٥,٨١٦
طلایی
٦١
نقره‌ای
١٤٤
برنزی
٦٥٢
تاریخ
٢ ماه پیش

سپاسمند آفرین🙏

حکایت کرد سرهنگی به کسری 
که دشمن را ز پشت قلعه راندیم 
فراری های چابک را گرفتیم 
گرفتاران مسکین را رهاندیم 
بخون کشتگان شمشیر شستیم 
بر آتش‌های کین آبی نشاندیم 
ز پای مادران کندیم خلخال 
سرشک از ديده طفلان چکاندیم 
ز جام فتنه هر تلخی چشیدیم 
همان شربت به بدخواهان چشاندیم 
به گفت این خصم را راندیم اما 
یکی زو کینه جوتر پیش خواندیم 
کجا با دزد بیرونی در افتیم 
چو دزد خانه را بالا نشاندیم 
از این دشمن در افکندن چه حاصل 
چو عمری با عدوی نفس ماندیم 
ز غفلت زیر بار عجب رفتیم 
ز جهل این بار را با خود کشاندیم 
نداده ابره را از آستر فرق 
قبای زندگانی را دراندیم 
در این دفتر به هر رمزی رسیدیم 
نوشتیم و به اهریمن رساندیم 
دویدیم استخوانی را ز دنبال 
سگ پندار را از پی دواندیم 
فسون دیو را از دل نهفتیم 
برای گرگ آهو پروراندیم 
پلنگی جای کرد اندر چراگاه 
همانجا گله خود را چراندیم 
ندانستیم فرصت را بدل نیست 
ز دام این مرغ وحشی را براندیم/ پروین اعتصامی

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٢ ماه پیش

بانو شاعره رابعه قزداری بلخی:  
این زن که قدرت طبعش در شعر و شاعری قابل انکار نیست و در میان زنان پارسی گوی در رتبه اول بعد از پروین اعتصامی قرار دارد، در سرزمین (بلخ و قزدار و بست) حوالی قندهار و سیستان میزیسته و بزین‌العرب شهرت یافته، پدرش کعب این دختر را داشته و پسری بنام حارث عوفی، در لباب الالباب (که در اوایل قرن هفتم نوشته شده) در ارجمندی مقام رابعه چنین میگوید: دختر کعب اگر چه زن بود، اما به فضل بر مردان جهان بخندیدی، فارس هر دو میدان، و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر، و در شعر پارسی بغایت ماهر. صاحب مجمع الفصحا مینویسد: رابعه در حسن و جمال و فضل و کمال بی نظیر بوده و در زبان فارسی و عربی بصیرتی کافی داشته، در یکی از مثنویات شیخ عطار به عشق رابعه نسبت به بکتاش غلام، اشاراتی شده و داستانی برشته نظم در آمده و بر سر همین تهمت عشق ورزی رابعه بدست برادر خود کشته شده است، و در این خصوص در لباب الالباب همچنین اشاره شده: با غایت ذكاء خاطر و حدّت طبع، پیوسته عشق باختی و شاهد بازی کردی. این بانو که در عالم شعر و ادب نام بلندی از خود باقی گذارده، معاصر آل سامان و همزمان رودکی، قافله سالار شاعران پارسی سرا است. یازده قرن از دوران زندگانی او میگذرد و هنوز آثار منظوم او محرک احساسات و دلربا است. آنکه این آثار آنهم از یکنفر زن یادگار دورانی است که هنوز، عنصری و عسجدی و فرخی، و افتخار شاعران فارسی گوی فردوسی طوسی قدم بعرصه وجود شاعری ننهاده بودند، و رابعه بی شك يا مقدم بر رودکی بوده یا معاصر او، در هر حال پیش از آنکه بنیان گذاران زبان و شعر فارسی بعد از اسلام، آستین برای ریختن نخستین شالوده زبان و شعر فارسی بالا زنند، یعنی فردوسی و عنصری و فرخی و مکمل آنان شیخ بزرگوار سعدی قدم در این میدان گذارند، زنی پیدا شد و طبع خداداد و توانای او آثاری باقی گذارده که خالی از تعقید و تنافر، و چنان منسجم و روانست که گوئی در قرن حاضر گفته شده، و از حیث زبان فارسی بمراتب از سبک مغلغ گویان صد سال پیش روان تر و مانوس تر است. باید این زن را از حیث آثار و تقدمی که در شعر و ادب دارد بسیار محترم شمرد، زیرا به یقین آثار گرانبهای او که طبع شیوایش سازنده آن بوده، و اکنون طوفان حوادث جز نمونه ای از آن باقی ننهاده، سرمشق صاحبان ذوق که سرانجام شاعرانی نامی شده اند بوده است. قسمتی از يك قصیده او که تصور میرود در باره اتهام عشق او به بکتاش گفته باشد این است: 
مرا بعشق همی متهم کنی به حَیَل 
چه حجت آری پیش خدای عزوجل 
بعشق اندر عاصی همی نخواهم شد 
به ذنبم اندر طاعی همی شوی به مثل 
نعیم بی تو نخواهم جهیم با تو رواست 
که بی تو شکر زهر است با تو زهر عسل 
بروی نیكو تكيه مكن كه تا يك چند 
به سنبل اندر پنهان کنند تخم زحل 
هر آینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم 
فمن تكَبَّرَ يوماً فبعدَ عَزّ اَذَل 
آثار دیگر از او 
دعوت من بر تو آنشد کایزدت عاشق کناد 
بریکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن 
تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی 
چون به هجر اندر به پیچی پس بدانی قدر من 
غزل 
فشاند از سوسن و گل سیم وزر باد 
زهی بادی که رحمت باد بر باد 
بداد از نقش آذر صد نشان آب 
نمود از سحر مانی صد اثر باد 
مثال چشم آدم شد مگر ابر 
دلیل لطف عیسی شد مگر باد 
که در بارید هردم در چمن ابر 
که جان افزود خوش‌خوش در شجر باد 
اگر دیوانه ابر آمد چرا پس 
کند عرضه صبوحی جام زر باد؟
گل خوش بوى ترسم آورد رنگ 
از این غمازِ صبحِ پرده‌در باد 
برای چشم هر نااهل گوئی 
عروس باغ راشد جلوه‌گر باد 
عجب‌چون صبح خوش‌تر میبرد خواب 
چرا افکند گل را در سحر باد؟

ز بس گل که در باغ ماوی گرفت 
چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت 
صبا نافه مشك تبت نداشت 
جهان بوی مشک از چه معنی گرفت 
مگر چشم مجنون به ابر اندر است 
که گل رنگ رخسار ليلى گرفت 
به می ماند اندر عقیق قدح 
سرشکی که در لاله ماوی گرفت 
قدح گیر چندی و دنیا مگیر 
که بدبخت شد آنکه دنیا گرفت 
سر نرگس تازه از زر و سيم 
نشان سر تاج کسری گرفت 
چو رهبان شد اندر لباس کبود 
بنفشه مگر دین ترسی گرفت 
(این غزل را به اشتباه، به رودکی و سوزنی سمرقندی نسبت داده اند)

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٢ ماه پیش

آقای معروف بدرستی گزینه ج را گفتن

٩٦,٧٥٨
طلایی
٧٧
نقره‌ای
٦٧٩
برنزی
١,٤١٢
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر شما محمد عزیز، آفرین🌺

پاسخ شما