پرسش خود را بپرسید

تفاوت (طنز و هجو و هزل) کدام گزینه صحیح است؟

تاریخ
٨ ماه پیش
بازدید
٤٢٨

تفاوت (طنز و هجو و هزل) کدام گزینه صحیح است؟
۱- طنز و هجو، هر دو نوعی از مُطایبه یا همان شوخ‌طبعی هستند، اما هجو به‌ قصد مسخره کردن، ریشخند یا تخریب شخصیت کسی نگاشته میشود، و هزل همراه کلمات زشت و رکیک است.
۲- طنز اغلب قصد اصلاح دارد، اما هجو غالباً قصد اصلاح ندارد و هدف اصلی آن، کوبیدن و نابودی شخصیت طرف مقابل است، هزل نیز استفاده از الفاظ ناپسند است و سخنی است که در آن، مضامینی خلاف اخلاق و ادب بیاید.
۳- آثار هجو، گاهی با هزل همراه هستند، یعنی ادبیات رکیک، و گاهی با جِدّ، یعنی ادبیات رسمی برای تخریب رقیب یا دشمن استفاده میشود و لزوماً همیشه شوخ‌طبعانه نیست، و ممکن است بسیار طعنه‌دار برای طنز در نظر گرفته شود، و معمولاً مقاصد اصلاح‌طلبانه و اجتماعی در آن مطرح است.
۴- طنز با بیان ظریف مشکلات و کاستی‌ها، با زبانی غیرمستقیم، سعی در اصلاح آنها دارد. در سبک کمدی، که نوعی بیان مطایبه‌آمیز بصورت تصویری، مثل سینما و تئاتر است، میتوان از همۀ شاخه‌های شوخ‌طبعی و مطایبه (طنز، هجو و هزل) استفاده کرد.
۵- تمام گزینه ها صحیح هستند.
۶- گزینه ۱ و ۲ و ۴ صحیح است.
۷- گزینه ۱ و ۲ و ۳ صحیح است.
۸- فقط گزینه ۱ و ۲ صحیح است.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
عکس پرسش

٢٠ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

🔴عقد در اتوبوس

اتوبوسی از لاهور به ابیٹ‌آباد در حرکت بود. وقتی اتوبوس از ایستگاه راه افتاد، پیرمردی که در صندلی جلو نشسته و لباس‌های بسیار مرتبی بر تن داشت، از جای خود بلند شد و خطاب به مسافران گفت:

«برادران و خواهرانم! من گدا یا نیازمند نیستم. خداوند مرا به نعمت‌هایش نوازیده است؛ اما همسرم مدتی پیش بر اثر بیماری موذی‌ای به دیار باقی شتافت. چند روز بعد کارخانه‌ام آتش گرفت. من در کار صادرات و واردات هستم؛ تمام سرمایه‌ی آماده‌ام سوخت و خاکستر شد. مدتی گذشت تا این‌که دچار حمله‌ی قلبی شدم. وقتی خویشاوندان دیدند روزهای سختی‌ام آغاز شده، ارتباط‌شان را با من قطع کردند. پزشکان هم شانس چندانی برای زنده‌ماندنم نداده‌اند.

این دختر جوان من وارثی نخواهد داشت، و بیم آن دارم که پس از مرگم کسی دامن عفت او را بدرد و بی‌پناه بماند. همین اندوه مرا از پا انداخته است.»

در این هنگام پیرمرد به گریه افتاد. دختر جوانی که کنار او نشسته بود برخاست، پدر را تکیه داد و دوباره روی صندلی نشاند.

ناگهان مردی از صندلی‌های عقب بلند شد و گفت:

«من دو پسر دارم؛ یکی دکتر است و ازدواج کرده. دومی، همین جوانی است که پیش روی این آقا نشسته و مهندس است و برایش به‌دنبال همسر می‌گردیم. از این بزرگوار درخواست می‌کنم دخترشان را به عقد این پسر من درآورند. قول می‌دهم این دختر هرگز نبود پدرش را احساس نکند.»

پسر جوان نیز از جا برخاست و گفت: «من این وصلت را می‌پذیرم.»

در این میان، یکی از روحانیونِ حاضر در اتوبوس بلند شد و گفت:

«این سفر چه سفر مبارکی است! انجام عملی مقدس مانند نکاح، آن‌هم در سفر؛ مگر از این چه بهتر می‌تواند باشد؟ اگر کسی اعتراضی ندارد، من صیغهٔ عقد را جاری می‌کنم.»

همه گفتند: «ماشاءالله، سبحان‌الله، الحمدلله…»

و روحانی عقد را جاری کرد.

سپس مرد دیگری برخاست و گفت:

«من برای خانواده‌ام شیرینی خریده بودم، اما حالا که شاهد چنین کار مبارکی هستم، بهتر است همین‌جا میان همه تقسیم کنم.»

رو به پدر عروس کرد و ادامه داد:

پدر عروس به راننده گفت: «راننده جان، لطفاً پنج دقیقه‌ای جایی نگه دار تا همه شیرینی بخوریم و دهانمان شیرین شود.»

راننده گفت: «چشم، باباجان.»

پس از نماز مغرب، وقتی هوا تاریک شد، پدر عروس از راننده خواست اتوبوس را نگه دارد. همهٔ مسافران پیاده شدند و شروع به خوردن لدو (شیرینی) کردند.

پس از خوردن شیرینی، همه خوابشان برد. وقتی راننده و کمک‌راننده از خواب بیدار شدند، ساعت هشت صبح روز بعد بود؛ اما عروس و داماد، دو پدرشان، آن روحانی، و مردی که شیرینی پخش کرده بود، دیگر در اتوبوس نبودند.

نه‌تنها آن‌ها ناپدید شده بودند، بلکه هیچ مسافری ساعت، زنجیر، پول یا هیچ وسیله‌ای همراه خود نداشت.

آن شش نفر یک گروه حرفه‌ای سارق بودند که همهٔ مسافران را به‌طور کامل غارت کرده بودند!

❤️@khodavzendgiie

١٢١,٧٢٢
طلایی
١٣١
نقره‌ای
٧٨٠
برنزی
١,٧٥٣
تاریخ
٧ ماه پیش

براوووووو👏

آواز نخوان این همه، سرسام گرفتم
از دست تو هی قرص دیازپام گرفتم
لعنت به همان روز که تو کفتر خود را
پر دادی و من کفتری از بام گرفتم
عاشق شدم و پول هر آن چیز که داریم
با زور خودم از پدرم وام گرفتم !
با حافظ و میخانه پدر بود مخالف
فالی فقط از حضرت خیام گرفتم !
یک بار خبردار شدم کوی بهشتی
یک بار مچ ات را سر اعدام گرفتم
گفتی که نکن، حرف نزن، خنده حرام است
در خانه ی تو دیپلم احکام گرفتم !
از بس که تو هی گفتی و من کرده ام اجرا
الگوی بد نسل زنان، نام گرفتم
افسوس نشد طنز سیاسی بنویسم
زن بودم و از شوهرم الهام گرفتم
شب خسته از آواز تو خوابیدم و دیدم
در خواب تو مردی و من آرام گرفتم!
ناهید نوری

طنز حرفه­ ای یا نقادانه: 
هر چند طنز و طنّازی یا بهتره بگم، طنز پردازی در عرصه ادبيات و مطبوعات امروزه ايران، از رونق قابل توجهی برخوردار نيست، لیکن باید منصفانه قبول کرد که در مجموع، طنز حرفه­ ای معاصر در ایران، از رشد و جلای مناسبی نسبت به قبل و پیش از انقلاب برخوردار شده. این ارتقاء هم در محتوا و مضمون، و هم در واژگان و ادبیات آن مشهود است. مخصوصاً از لحاظ اخلاقی و عفت کلام، نسبت به قبل در وضع بهتری قرار دارد. در اين عرصه اديبان طنزپردازی همچون مرحوم کيومرثی (گل آقا) و دكتر مجابی و ... جهت دهی مثبتی داشته­ اند.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٧ ماه پیش
عکس پرسش

درودبرشما

از مشتریان پروپاقرص گل آقا بودم خدا رحمتش کنه آقای فومنی

-
٧ ماه پیش

احترام به زبان پارسی، حرمت قلم، ادیان و اقوام مختلف، از دستورات اخلاقی و دینی ماست، و در قرآن صریحاً تمسخر و اهانت نهی و مذمت شده است. طعنه و نقد انسان­ها و وقایع اجتماعی، هم به شكل ادبی و محترمانه امكان‌پذير است و هم بصورت پلشت، بی ادبانه و گستاخانه. در شكل او‌ّل، طنزپرداز با نظری مثبت و دلسوزانه در مقام اصلاح بر آمده است، و قصد تصحيح و رفع اشتباهات را دارد. اما در صورت نوع دوم، تمسخر کننده بانيتی تهاجمی، قصد تخريب يا اذيت و آزار فرد مقابل را دارد، و عکس العملی تخریبی و منفی به دنبال دارد. انتقاد چنین کسی، بجای اصلاح تخریب میکند.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٧ ماه پیش
عکس پرسش

یکی داشت فیلم خارجی نگاه میکرد ولی هیچی انگلیسی بلد نبود و هی زور میزد زیر نویس رو بخونه، بفهمه موضوع فیلم چیه. وقتی فیلم تموم شد این بیچاره که آدم بالغی هم بود، هی به در و دیوار گیر میداد و میگفت: شت، شت. آخه نوکرتم، مشکلت با خودت چیه؟ چرا احساس حقارت میکنی؟ فقر فرهنگی تا کجا؟ چرا خیال میکنی با گفتن چندتا شت، شت، با کلاس و لاکچری میشی؟ راحت باش مثل قبل بگو عح ، بگو پیف، نترس لایه اوزون پاره نمیشه. اگه خواستی چیزی از فرهنگ غرب یاد بگیری، صداقت و راستگویی شو یاد بگیر، احترام به کودکان رو یاد بگیر، نظم و برنامه داشتن رو یاد بگیر، چند تا نکته مثبت مثل تلاش و پیشرفت تکنولوژی رو یاد بگیر، نه پورن و هرزه گویی و جلف پوشی.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٧ ماه پیش

جناب وزیر نظام، حاکم تهران، بنّایی بیسواد و نوکیسه بوده. خب حضرت والا چطوری به این مقام بالا رسیده؟ هیچی.. فقط ایشون دختری زیبا داشته که همسر کامران میرزا (پسر ناصرالدین شاه) شده. آره دیگه، معلومه که با داشتن چنین دامادی، حتماً شغل پدرزن از بنّایی، یهو به وزیر نظامی ارتقا پیدا میکنه، پس به همین دلیل کاملاً منصفانه، ترقی کرد، و رفت جزو آقازاده ها و شاهزاده ها، و به قول معروف یهویی غیژژژ رفت اون بالا بالاها، و دنیا به کامش شد، و کیلویی، به وزارت رسید. این وزیر نظام بیسواد، که جدیداً عادت کرده بود قلمدانی را باز کرده جلوی خودش بذاره، میپرسی چرا؟ خب برای لاکچری بودن، و مثلاً کلاس گذاشتن، شیک بودن، برای ادعای سواد و فضل، آره.. که بگه ما از بزرگانیم، خلاصه این قلمدان در مجالس جلوش بوده، با فخر صحبت میکرده، و با این ادا و اصول، هر کس او را میدید، باسواد به چشم میومد، که از قضا، روزی اتفاقی افتاد، چی شد؟ هیچی، در مجلسی، مقابل مخاطب خود، در حالی که با فخر و مباهات، پر شور گفتگو میکرد، بر سر یک موضوع ساده عصبی و ناراحت شد، و ناگهان پرخاش کنان، قلمدان را برداشت و با عصبانیت گفت: مردتیکه، میخوای با این تیشه بکوبم تو سرت؟
طنز مثبت، تلاش میکند واقعیات و حکایات اجتماعی را بصورت طنزگونه نقد یا اعتراض خود را به شیوه شیرین بیان کند.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٧ ماه پیش

نقیضه گویی 
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند 
آیا بود که گوشه چشمی ‌به ما کنند؟
معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی‌کشد 
هر کس حکایتی به تصوّر چرا کنند؟ 
حافظ

کی پاپزان سحر که سر کلّه وا کنند 
آیا بود که گوشه چشمی ‌به ما کنند؟
چون از درون خربزه آگه نشد کسی 
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند؟ 
اسحاق اطعمه‌
نقیضه شعری است که به تقلید شعر دیگری گفته شده ولی با طنز و هزل است، و بیشتر در مورد خوردنی‌، نوشیدنی‌ و لباس، که شاعر با شعری از شاعران با لحنی خاص به نظیره‌گویی میپردازد. در میان شاعران فارسی‌زبان، فخرالدین احمد ابو اسحق حلاج شیرازی معروف به اسحاق اطعمه‌، در قرن هشتم، غزل‌های عاشقانه‌ی سعدی و شعرهای عارفانه‌ی حافظ و دیگران را بهتر است بگوییم با نقیضه گویی انگولک کرده. 
روح طنز، باید بيان حقيقت و اصلاح­ باشد. طنز پرداز واقعی يک منتقد است و اگر منتقدی قصد اصلاح نداشته باشد، صرفاً هزل­گويی کرده و قصد مسخره کردن را داشته. با اين بيان، طنزپرداز کسی است كه از حماقت­ها، شرارت­ها، ناآگاهي­­ها، توطئه‌ها و... در جامعه آگاهی، از زبان طنز و كنايه سود ميبرد، تا افشا كند. در واقع طنز‌پرداز، همچون خطيب عمل كرده و با کلام و قلم خود، انسان­ها را هدايت كند؛ نه آنكه با زبانی تلخ و گزنده، در صدد تخريب و يا انتقام­جويی باشد. به عبارت ساده‌، هدف اصلی، اصلاح و برطرف كردن ضعف و کاستی است.
به عنوان مثال، ابوالفضل بيهقی در  کتابش تاريخ بیهقی، مطالب طعنه آميز زیادی در مورد روحانيون عصر غزنوی گفته، که سرشار از روح انتقاد و اصلاح­ است. همچنین طنزی که در اشعار حافظ و سعدی ديده ميشود، با روح اصلاح گری همراه است.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٨ ماه پیش

طنز یکی از شاخه‌های ادبیات انتقادی و اجتماعی است که در ادبیات کهن فارسی، به عنوان نوع ادبی‌مستقل شناخته نشده و مرزهای مشخصی با دیگر مضمون‌های انتقادی و خنده‌آمیز چون هجو، هزل و مطایبه نداشته است. از واژه‌ی طنز‌، اغلب معنی لغوی آن‌ یعنی مسخره کردن و طعنه زدن مورد نظر شاعران و نویسندگان بوده است، ولی معنی امروزی آن، که جنبه‌ی انتقاد غیرمستقیم اجتماعی با چاشنی خنده، که بُعد آموزشی و اصلاح‌طلبی ‌آن مراد است، از واژه‌ی satire اروپایی گرفته شده است. مبالغه منجر به دروغ گویی میشود، کنایه و استهزاء، کودن نمایی، تشبیهات توهین آمیز، تخریب شخصیت و سایر سازنده هایی که در طنز وجود دارد، مورد اشکال و انتقاد اخلاقی است. بیهودگی، خنده مذموم، غلطیدن به ورطه بی محتوایی و القاء عدم وجود آزادی های اجتماعی از اشکالات است و با پیراستن آن، زمینه استفاده موجه تر و موثرتر از آن در جامعه دینی فراهم میگردد.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٨ ماه پیش

گزینه 5 درست است 

٧٣,٧٦٢
طلایی
٣٣
نقره‌ای
١,٢٣١
برنزی
٢,٧٠٣
تاریخ
٨ ماه پیش

درود بر شما سرور گرامی🙏

روزی یک ایرانی با یک فرانسوی در خصوص برتری­های کشورشان بحث بالا گرفت. هر کس به مزیت­های کشور و ملت خود می­بالید تا اینکه به تعداد تعطیلات و ایام به اصطلاح هالی­دی رسید. ایرانی که از بحث خسته شده بود پیشنهاد کرد که اینبار هر یک تعطیلات رسمی کشور خود را بشمارد و در مقابل هر یک پس­گردنی به دیگری بزند. فرانسوی پذیرفت و شروع کرد به شمارش.
- روز ملی فرانسه، یک ضربه/ ایام عید پاک، دو ضربه/ کریسمس، چهار ضربه، و ...  بدین ترتیب ۱۲ یا ۱۳ پس­گردنی به ایرانی زد... خب، حالا نوبت ایرانی شد، گفت: ایام دهه فجر، چهار، پنج، پس گردن فرانسوی پشت سرهم زد/ تولد پیامبر(ص) به روایت شیعیان، یک ضربه/ به روایت اهل سنت، یک ضربه/ رحلت پیامبر(ص) یک ضربه/ بعد تولدها و شهادتهای ائمه... یکی یکی بر شمارد و برای هر یک ضربه­ ای زد/ گفت عید نوروز، یک دفعه سیزده پس گردنی به او زد، فرانسوی تعادلش را از دست داد و پخش زمین شد. ایرانی گفت: آقا بلند شد هنوز سه ماه تعطیلی باقی است/ نمونه طنز انتقادی/ این طنز بصورت کنایه،  به تعداد زیاد و گاه نامعقول تعطیلات و بی­کاری­ های ملی در ایران اشاره میکند.

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٨ ماه پیش
عکس پرسش

سه ماه تعطیلات تابستون هنوز مونده بود🤣

-
٨ ماه پیش

چهارم ریاضی بودیم. دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود. جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوار کاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه های قتل شبه عمد! یه ناظم داشتیم به اسم آقای شریفی که تازه از شهربابک اومده بود. آدمی بود  سختگیر و در عین حال ساده دل.  یه روز یکی از بچه ها نوار جدید شهرام شب پره رو آورده بود مدرسه که تو راهرو از جیبش افتاد. بلافاصله آقای شریفی عین عقاب پیداش شد ولی خوشبختانه تو شلوغی زنگ تفریح نفهمید از جیب کی افتاده. از سعید، که اتفاقا نوار هم مال اون بود،  پرسید این مال کیه؟ اونهم گفت آقا مال هر کی هست اسمش روش نوشته! چون نوار دم کلاس ما پیدا شده بود حدس زد مال یکی از ماست. آقای شریفی گذاشت همه اومدن سر کلاس بعد اومد تو و بلند گفت مبصر کلاس؟ من بلند شدم گفتم بله آقا. گفت شهرام شب پره کدوم یکیه؟ گفتم آقا امروز نیومده! گفت هر وقت اومد راهش نمیدی تو کلاس، بیارش دفتر! گفتم چشم. این قضیه تو مدرسه پیچید و شده بود سوژه خنده. گذشت تا چند روز بعد که آقای شریفی منو احضار کرد دفتر. با یه لحن شماتت آمیزی گفت آقا رضا من از شما انتظار نداشتم به من دروغ بگی! من گفتم: چه دروغی گفتیم آقا؟ گفت سر قضیه شهرام شب پره. آه از نهادم بلند شد و تو دلم گفتم یکی منو لو داده. تته پته کنان پرسیدم: چی شده مگه آقا؟ گفت: من از بچه ها پرسیدم گفتند امسال اصلا اینجا ثبت نام نکرده، رفته دبیرستان واعظی! یه نفس راحتی کشیدم و گفتم: آقا من روز اول سال دیدمش، فکر کردم هنوز میاد اینجا. گفت همون بهتر که رفت، بچه های مردم رو منحرف میکرد.😀

٢١٩,٠٠٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٨ ماه پیش

درودبرشما خیلی جالب و زیبا🤣

-
٨ ماه پیش

پاسخ شما