آرایه های بیت زیر کدامند ؟
آرایه های بیت زیر کدامند ؟
« ای حلقه زده افعی مشکین تو بردوش
وی خنده زده شکر شیرین تو بر نوش »
الف) استعاره – جناس
ب) ایهام – مراعات نظیر
ج) تشبیه – حسن تعلیل
د) مجاز – حسن تعلیل
٦ پاسخ
سلام و عرض ادب
گزینه الف✔️
افعی مشکین استعاره از زلف پیچان و مشکی و معطّر معشوق است و نیز شکّر شیرین هم استعاره از لب و دهان موزون و مطبوع یار.
آرایه جناس: نوش و دوش
(واجآرایی: تکرار حرف «ش» در مصرع دوم)
خواهش می کنم.
پایدار باشید 🌹
عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشای جوینی، در مورد حمله مغول، گوشه ای از آن چه روی داد را چنین روایت میکند: یکی از بخارا پس از آن واقعه گریخته بود و به خراسان آمده، حال بخارا از او پرسیدند. او گفت: آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند و جماعت زیرکان اتفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نتواند بود/ تاریخ جهانگشای جوینی.
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم هایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان او را بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون زن پرداخت، مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود، بهمراه مادر براه افتد، این صحنه توسط چندین کودک دیگر نیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین شان بدون استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد. وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، و نه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان (Joshua Bell) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه و نیم میلیون دلار، است.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، و قیمت متوسط هر بلیط صد دلار بود.
در این داستان واقعی، یک حقیقی نهفته است، این نواختن موسیقی توسط جاشوا بل در ایستگاه مترو، بخشی از پروژۀ تحقیقات اجتماعی بود، که توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت های مردم.
نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده و درک زیبایی هستیم؟ لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ و شگردها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن در این آزمایش میتواند این باشد: اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم، و به آثار یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم، چه چیزهای دیگری را داریم از دست میدهیم؟
دی، كودكی بدامن مادر گريست زار
كز كودكان كوی، بمن كس نظر نداشت
طفلی، مرا ز پهلوی خود بيگناه راند
آن تير طعنه، زخم كم از نيشتر نداشت
اطفال را بصحبت من، از چه ميل نيست؟
كودك مگر نبود، كسی كو پدر نداشت؟
امروز، اوستاد بدرسم نگه نكرد
مانا كه رنج و سعی فقيران، ثمر نداشت
ديروز، در ميانهٔ بازی، ز كودكان
آن شاه شد كه جامهٔ خلقان ببر نداشت
من در خيال موزه، بسی اشك ريختم
اين اشك و آرزو، ز چه هرگز اثر نداشت؟
جز من، ميان اين گل و باران كسی نبود
كو موزه ای بپا و كلاهی بسر نداشت
آخر، تفاوت من و طفلان شهر چيست؟
آئين كودكی، ره و رسم دگر نداشت؟
هرگز درون مطبخ ما هيزمی نسوخت
وين شمع، روشنائی ازين بيشتر نداشت
همسايگان ما بره و مرغ ميخورند
كس جز من و تو، قوت ز خون جگر نداشت
بر وصلههای پيرهنم خنده ميكنند
دينار و درهمی، پدر من مگر نداشت؟
خنديد و گفت، آنكه بفقر تو طعنه زد
از دانههای گوهر اشكت، خبر نداشت
از زندگانی پدر خود مپرس، از آنك
چيزی بغير تيشه و گهی آستر نداشت
اين بوريای كهنه، بصد خون دل خريد
رختش، گه آستين و گهی آستر نداشت
بس رنج برد و كس نشمردش به هيچ كس
گمنام زيست، آنكه ده و سيم و زر نداشت
طفل فقير را، هوس و آرزو خطاست
شاخی كه از تگرگ نگون گشت، بر نداشت
نساج روزگار، درين پهن بارگاه
از بهر ما، قماشی ازين خوبتر نداشت/ پروین اعتصامی
هر كه می با تو خورد عربده كرد
هر كه روی تو ديد عشق آورد
زهر اگر در مذاق من ريزی
با تو همچون شكر بشايد خورد
آفرين خدای بر پدری
كه تو فرزند نازنين پرورد
لايق خدمت تو نيست بساط
روی بايد در اين قدم گسترد
خواستم گفت خاك پای توام
عقلم اندر زمان نصيحت كرد
گفت در راه دوست خاك مباش
نه كه بر دامنش نشيند گرد/ سعدی
نهان كرد ديوانه در جيب، سنگی
يكی را بسر كوفت، روزی به معبر
شد از رنج رنجور و از درد نالان
بپيچيد و گرديد چون مار چنبر
دويدند جمعی پی دادخواهی
دريدند ديوانه را جامه در بر
كشيدند و بردندشان سوی قاضی
كه اين يك ستمديده بود، آن ستمگر
ز ديوانه و قصهٔ سر شكستن
بسی ياوه گفتند هر يك به محضر
بگفتا همان سنگ، بر سر زنيدش
جز اين نيست بدكار را مزد و كيفر
بخنديد ديوانه زان ديورائی
كه نفرين برين قاضی و حكم و دفتر
كسی ميزند لاف بسيار دانی
كه دارد سری از سر من تهی تر
گر اينند با عقل و رايان گيتی
ز ديوانگانش چه اميد، ديگر
نشستند و تدبير كردند با هم
كه كوبند با سنگ، ديوانه را سر
پروین اعتصامی جان
سلام. .
بسیار عالی
سپاس🙏