پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)
🔸 مثال ها: • Republicans are trying one last Hail Mary ahead of the crucial election. جمهوری خواهان پیش از انتخابات حساس، آخرین تلاش ناامیدانه شان ...
🔸 معادل فارسی: • چه خبر است / چه غلطی • چه ربطی دارد / چه ربطی به هم دارند • چه معنایی دارد / یعنی چه • چه کار دارد / چه دخلی دارد 🔸 مثال ها: • Wha ...
🔸 مثال ها: • The company's profits quadrupled in just three years. سود آن شرکت در فقط سه سال، چهار برابر شد. • There was a quadruple increase in ...
🔸 معنی دقیق: این ترکیب یک بازی کلامی تحقیرآمیز و طنزآمیز با عبارت Rest in peace ( آرام بگیر / روحش شاد ) است. در این بازی، peace ( صلح/آرامش ) با pe ...
اسم و صفت 🔸 معادل فارسی: • جهان گرد / دنیاگرد • سفر به سراسر جهان / جهان پیمایی • مدام در سفر / پرسفر • دور دنیا گشتن / سفرهای مکرر به کشورهای مختلف ...
🔸 معادل فارسی: • فروپاشی جسمی / سقوط سلامتی • به هم ریختگی سلامت / وخامت شدید جسمی • سقوط ناگهانی سلامتی / بحران جسمی • از کار افتادگی جسمی / فروپاش ...
🔸 معادل فارسی: • آغاز کردن / شروع کردن • اولین قدم را برداشتن / کلید زدن • راه انداختن / به جریان انداختن • زمینه سازی کردن / شروع کننده بودن 🔸 مثا ...
🔸 معادل فارسی: • غذای خانگی / مواد غذایی مصرفی در خانه • خوراک خانگی / غذای خریداری شده برای خانه • مواد غذایی پخته شده در خانه • غذای مصرفی در منزل ...
401 ( k ) ( اسم / Noun — اصطلاح مالی و بازنشستگی آمریکا ) 🔸 معادل فارسی: • حساب بازنشستگی ۴۰۱ ( k ) • طرح پس انداز بازنشستگی • حساب پس انداز Retir ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با IRA، Pension، و Retirement Fund: • IRA به معنای حساب بازنشستگی فردی است و متفاوت از 401 ( k ) است؛ IRA توسط خود فرد باز می ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • از کار افتاده / داغون • ناتوان و فرسوده / خراب • ضعیف و از رده خارج / بی رمق • تخریب شده و ناتوان ( در بافت جسمی ) 🔸 مثال ها: ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Playback، Miming، و Live Singing: • Playback به معنای پخش صدای ضبط شده است و نزدیک ترین معادل به lip - syncing است؛ اما ...
لیپ سینکینگ 🔸 معادل فارسی: • لب خوانی / لب زدن • پلی بک خواندن / اجرای پلی بک • هماهنگ کردن لب با موسیقی ضبط شده 🔸 مثال ها: • The singer was accuse ...
🔸 معادل فارسی: • به جای / در عوض • به جای آن / به عنوان جایگزین • در عوضِ / به جایِ 🔸 مثال ها: • She ditched the robe in favour of a silver leather ...
🔸 معادل فارسی: • بازگشت / بازگشت به صحنه • رجعت به میدان / بازگشت پس از غیبت • شروع دوباره / احیای دوباره 🔸 مثال ها: • Madonna's hotly anticipated ...
🔸 معادل فارسی: • اجرا را به شدت کوبیدن / اجرا را نکوهش کردن • اجرا را افتضاح خواندن / به باد انتقاد گرفتن • اجرا را به شدت نقد کردن / کوبیدن اجرا • ...
🔸 معادل فارسی: • مرتکب اشتباه فاحش شدن / دچار خطای بزرگ شدن • اشتباه آشکار مرتکب شدن / گاف دادن • دچار لغزش بزرگ شدن / سوتی دادن • خطای واضح و خفت ب ...
🔸 معادل فارسی: • آسیب دیده ترین / بیشترین آسیب را دیده • بدترین وضعیت را داشته / شدیدترین تأثیر را پذیرفته • به شدت تحت تأثیر قرار گرفته / بحرانی تر ...
🔸 معادل فارسی: • در فاصله ی / در طول • در مدت / در بازه ی • در عرض / در فاصله ی زمانی کوتاه • طی / در جریان 🔸 مثال ها: • In the space of a few hour ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Recreational Facility، Nightlife Spot، و Establishment: • Recreational Facility به معنای مرکز تفریحی است و رسمی تر و گستر ...
🔸 معادل فارسی: • محل تفریحی / مکان سرگرمی • مرکز تفریحات / محل برگزاری سرگرمی • سالن سرگرمی / محل تجمع تفریحی • مکان پذیرایی و سرگرمی / باشگاه تفریح ...
🔸 معادل فارسی: • آتش زدن / به آتش کشیدن • سوزاندن / طعمه ی آتش کردن • روشن کردن و سوزاندن / شعله ور کردن • در آتش افکندن / آتش زدن عمدی 🔸 مثال ها: ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Slum، Ghetto، و Suburb: • Slum به معنای حلبی آباد و محله ی فقیرنشین است و نزدیک ترین معادل به township در بافت آفریقای جنو ...
🔸 معادل فارسی: • شهرک / شهرک مسکونی • ناحیه / بخش • شهرک حاشیه ای ( در بافت آفریقای جنوبی ) • منطقه ی مسکونی حاشیه نشین 🔸 مثال ها: • Two mass shoo ...
🔸 معادل فارسی: • دلخراش و فراموش نشدنی / رنج آور • غم انگیز و پر از حسرت • تأثیرگذار و ماندگار / به یادماندنی • وحشت آور و رعب انگیز / تسخیرکننده • ...
هاتیکوا ( به عبری: הַתִּקְוָה ) به معنای امید است و سرود ملی کشور اسرائیل محسوب می شود . این سرود در اصل شعری از نفتالی هرتز ایمبر، شاعر یهودی اهل گا ...
🔸 معادل فارسی: • کم اهمیت جلوه دادن / دست کم گرفتن • کوچک کردن / ناچیز نشان دادن • از اهمیت چیزی کاستن / عادی جلوه دادن • کم رنگ کردن / سبک شمردن 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • تسلیم شدن به / کوتاه آمدن در برابر • عقب نشینی کردن از / سر تسلیم فرود آوردن • زیر فشار کسی دادن / به خواسته ی کسی تن دادن • تسلیم ...
🔸 معادل فارسی: • منحرف / پیچیده و بیمارگونه • غیرعادی و مریض / فاسد • پیچ خورده و عجیب / نابهنجار • روان پریش و کج رو / تبهکار 🔸 مثال ها: • The twi ...
• کار نمایشی رادیو • ترفند تبلیغاتی رادیو • نمایش پرهیجان رادیویی / کار جنجالی رادیو • حرکت نمایشی برای جلب توجه در رادیو 🔸 معنی دقیق: این ترکیب رس ...
🔸 معادل فارسی: • تور پلیسی / دام گسترده ی پلیس • تعقیب و جست وجوی گسترده / مانور پلیسی • عملیات جست وجوی هماهنگ / تور بازرسی • شبکه ی تعقیب و دستگیر ...
🔸 معادل فارسی: • جای ارزان / محل کم هزینه • اقامتگاه ارزان قیمت / هتل کم هزینه • جای مقرون به صرفه / محل مناسب برای بودجه ی کم 🔸 مثال ها: • He chec ...
🔸 معادل فارسی: • صورت حساب به دولت دادن / هزینه به دولت تحمیل کردن • از دولت مطالبه ی هزینه کردن / هزینه را به گردن دولت انداختن • هزینه ی سفر را از ...
🔸 معادل فارسی: • رمانتیسیسم / رمانتیک گرایی • مکتب رمانتیسم / نهضت رمانتیک • احساس گرایی هنری و ادبی • رمانتیسیزم / گرایش به احساس و تخیل 🔸 معنی دق ...
🔸 معادل فارسی: • دستگیر شدن / گیر افتادن • لو رفتن / افتادن در تور پلیس • بازداشت شدن / گرفتار شدن • رسوا شدن و گیر افتادن 🔸 مثال ها: • The twisted ...
🔸 معادل فارسی: پیدا شده / کشف شده بازیابی شده / به دست آمده کشف شده ( در بافت حقوقی و پلیسی ) به دست آمده و ضبط شده 🔸 مثال ها: • The defence point ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Simple Assault، Aggravated Assault، و Battery: • Simple Assault به معنای حمله ی ساده است و سبک تر و کم خطرتر از felonious ...
🔸 معادل فارسی: • حمله ی جنایی / تعرض شدید • ضرب و جرح جنایی / تهاجم سنگین • حمله ی فاحش / تعرض منجر به جرم • تجاوز فیزیکی جنایی 🔸 معنی دقیق: این ت ...
🔸 معادل فارسی: مدام در گوش کسی خواندن مرتب به کسی چیزی القا کردن مدام کسی را تحت تاثیر و توصیه خود قرار دادن در گوش کسی وسوسه یا توصیه کردن 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • حوزه بندی غیرعادلانه / دستکاری مرزهای انتخاباتی • تقلب در تقسیم بندی حوزه های رأی گیری • مهندسی حوزه های انتخاباتی به نفع یک حزب • ...
🔸 معادل فارسی: • به باد رفتن / دود شدن و از بین رفتن • بر باد رفتن / نابود شدن • از بین رفتن / به فنا رفتن • دود شدن و به هوا رفتن 🔸 مثال ها: • The ...
🔹 معادل فارسی: میداسِ معکوس کسی که هرچه به آن دست می زند، خراب می شود نقطه مقابل شاه میداس به صورت کنایی: کسی که هرچه به دست می گیرد، به تباهی یا شک ...
🔸 معادل فارسی: جمهوری موزی کشور فاسد و بی ثبات کشور با نهادهای ضعیف و حکومت ناکارآمد در برخی بافت ها: کشور آشفته و بی قانون مثال ها The opposition a ...
🔸 معادل فارسی: • به عنوان یادآوری / به عنوان تذکر • یادآوری می شود که / جهت یادآوری • به عنوان یک یادآوری / برای اینکه یادت باشد • جهت اطلاع و یادآو ...
پرِمیا شیپ ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • نخست وزیری / دوره ی نخست وزیری • مقام نخست وزیری / سمت صدراعظمی • دوره ی صدارت / دوران نخست وز ...
🔸 معادل فارسی: • خصوصی سازی • واگذاری به بخش خصوصی • خصوصی کردن / تبدیل به خصوصی • انتقال مالکیت دولتی به بخش خصوصی 🔸 معنی دقیق: این اسم به فرآیند ...
سویسایدال ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 مثال ها: • He was feeling suicidal and needed immediate help. او احساس خودکشی می کرد و نیاز فوری به کمک داشت. ...
🔸 معادل فارسی: • با ضربه به پشت سر غافلگیر کردن / ضربه ی ناگهانی زدن • مثل سیلی به پشت سر، غافلگیرت کردن • یک باره و از پشت سر، تکانت دادن • ضربه ای ...
🔸 معادل فارسی: • شانس محض / شانس کور • بخت و اقبال خالص / خوش شانسی صرف • شانس بی حساب / بخت بی دلیل • از روی شانس و بدون هیچ مهارتی 🔸 مثال ها: • I ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Pick - up Line، Flirtation، و Small Talk: • Pick - up Line به معنای جمله ی مخ زدن است و نزدیک ترین معادل به chat - up lin ...