پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 مثال: ۱. "The longstanding dispute between the two countries over the border region has yet to be resolved. " اختلافِ دیرینه ی دو کشور بر سرِ منط ...
• تفاوتِ آن با "unharmed" ( آسیب ندیده ) در این است که "unaffected" بر عدمِ تأثیرپذیری تأکید دارد، در حالی که "unharmed" بر عدمِ آسیبِ فیزیکی تأکید د ...
🔸 معادل فارسی: • کنترل کردن / تنظیم کردن ( میزان صادرات یا جریان ) • به صورتِ کنترلی توزیع کردن 🔸 مثال: ۱. "Russia has used its ability to meter g ...
🔸 معادل فارسی: • واگذار کردن / تقدیم کردن • به کسی دادن ( به ویژه چیزی باارزش یا قدرتمند ) • در اختیار گذاشتن • تفاوتِ آن با "give" در این است که " ...
🔸 معادل فارسی: • آرمان / هدفِ بلندپروازانه • چشم انداز / خواستِ سیاسی • جاه طلبی ( در سطحِ کلان ) • تفاوتِ آن با "aim" یا "objective" در این است که ...
پارگیِ لایه داخلیِ آئورت، یعنی بزرگ ترین شریان بدن، که باعث می شود خون بین لایه های دیواره آئورت نفوذ کند و دیواره را از هم جدا کند. این وضعیت یک اور ...
🔸 معادل فارسی: • کاهش یافتن / افت کردن ( موقت ) • پایین آمدن ( به ویژه در موردِ شاخص های مالی ) • کاهشِ کوتاه مدت • تفاوتِ آن با "drop" در این است ...
کوه کلنگ گازلا در رشته کوه زاگرس مرکزی واقع شده و فاصله آن تا تأسیسات اصلی نطنز حدود ۱. ۵ تا ۲ کیلومتر برآورد می شود. ارتفاع قله کوه نزدیک ۱۶۰۰ تا ۱۶ ...
🔸 معادل فارسی: • تا پایانِ آن ( دوره / رویداد / بازه یِ زمانی ) • قبل از اتمامِ آن • در پایانِ آن ( به معنایِ حداکثر تا لحظه یِ پایان ) 🔸 مثال: ۱ ...
🔸 معادل فارسی ( به عنوانِ اسم ) : • کاهش / کاسته شدن • رو به زوال / تحلیل رفتن • کم شدن تدریجی / رو به نقصان • این واژه معمولاً با "of" به کار می رو ...
🔸 معادل فارسی: • اصابت کردن / هدف قرار دادن ( به ویژه با موشک یا بمب ) • ضربه زدن / حمله یِ مؤثر انجام دادن • به هدف خوردن / برخوردِ دقیق با هدف 🔸 ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • تسلط / کنترل / سلطه • چنگ اندازی / تسلطِ نظامی یا استراتژیک 🔸 مثال: ۱. "The naval coalition aims to break the Houthis' hold on ...
🔸 معادل فارسی: • از میزانِ مطالبات کاستن • ادعاها را کاهش دادن • به مطالبات یا درخواست ها لطمه زدن • از حجم یا اعتبارِ ادعاها کم کردن 🔸 مثال ها: 1. ...
🔸 معادل فارسی: • صنعتی شدن • صنعتی سازی • توسعه صنایع • گذار از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی • نقطه مقابل آن، deindustrialization است؛ یعنی کاهش ف ...
🔸 معادل فارسی ( به عنوانِ صفت ) : • حفاری شده / کنده شده • خاک برداری شده • بیرون کشیده شده ( از زیرِ خاک یا آوار ) • گودبرداری شده 🔸 مثال: ۱. "T ...
مجلس قانون گذاری آمریکا ( Congress ) از دو مجلس تشکیل شده است: مجلس نمایندگان ( House of Representatives ) مجلس سنا ( Senate ) این دو مجلس باید بر ...
🔸 معادل فارسی: • به تعویق اندازیِ عمدیِ رأی گیری در مجلس ( با سخنرانیِ طولانی ) • اِشغالِ وقتِ مجلس برای جلوگیری از تصویبِ یک لایحه • سخنرانیِ طولا ...
🔸 معادل فارسی: • نشست غیررسمی با خبرنگاران • جلسه پرسش و پاسخ محدود با خبرنگاران • گفت وگوی خبری بدون حضور دوربین و میکروفن • نشستی که خبرنگاران فقط ...
🔸 معادل فارسی: • آب سرد روی چیزی ریختن ( به صورت استعاری ) • شور و شوق کسی را از بین بردن • امید یا خوشبینی را کم کردن • ایده یا طرحی را سرد کردن • ...
🔸 معادل فارسی در این بافت: • شهر را ترک کردن ( اغلب به صورتِ موقت یا برایِ تعطیلات ) • جلسات یا فعالیت ها را تعطیل کردن و رفتن • ( در مفهومِ سیاسی ...
🔸 معادل فارسی: • ( شدتِ چیزی را ) افزایش دادن / بالا بردن • ( در معنایِ مجازی ) فشار را بیشتر کردن / سطحِ تنش یا فعالیت را بالا بردن • ( در موردِ یک ...
بازسازی تصویرِ خراب شده؛ هدف این است که تصویر را تا حد ممکن به حالت اصلی اش برگردانیم. این کار معمولاً برای کاهش نویز، رفع تاری، اصلاح اعوجاج، یا پر ...
بهتر کردن کیفیت یا وضوح یک تصویر، طوری که جزئیات واضح تر دیده شوند یا نویز و تاری کمتر شود. در پردازش تصویر، این کار می تواند شامل افزایش کنتراست، شا ...
یعنی بخشی از بازار که مشتریان آن ویژگی ها، نیازها یا رفتارهای مشابهی دارند. این تقسیم بندی به کسب وکار کمک می کند پیام و محصول را دقیق تر به هر گروه ...
mastectomy ماستکتومی یعنی برداشتن بخشی یا تمام بافت پستان با عمل جراحی و معمولاً برای درمان سرطان پستان یا کاهش خطر در افراد پرخطر انجام می شود. انو ...
🔸 معادل فارسی: • ( پول را ) هدایت کردن / به سمتِ خاصی روانه کردن • ( در معنایِ مالی ) پول را از کانال هایِ مختلف به یک هدف یا شخص خاص رساندن • ( با ...
Easy, tiger ( عبارت محاوره ای ) 🔸 معادل فارسی: • آرام باش، پسر! / یواش، دیوونه! • ( در معنایِ محاوره ای ) به کسی گفته می شود که بیش از حد هیجان زده ...
🔸 معادل فارسی: • هر کسی به فکرِ خودش / هر کس نجاتِ خودش • ( در معنایِ مجازی ) وضعیتی که در آن، همکاری از بین می رود و هر فرد فقط به فکرِ منافعِ شخصی ...
🔸 معادل فارسی: • ( کسی را ) گمراه کردن • ( در معنایِ استعاری ) طوری رفتار کردن که کسی نتواند شما را پیدا کند یا حقیقت را کشف کند • ( در معنایِ تحت ...
🔸 معادل فارسی: • ( کسی را ) گمراه کردن / از مسیر اصلی منحرف کردن • ( در معنای استعاری ) طوری رفتار کردن که کسی نتواند حقیقت را کشف کند • ( در معنای ...
🔸 معادل فارسی: • ( از مسیرِ درست ) منحرف کردن / گمراه کردن • ( در معنایِ استعاری ) کسی را از تعقیب یا تحقیق دور کردن • ( در معنایِ تحت اللفظی ) ردِ ...
⚠️ بسیار عامیانه و رکیک ( Vulgar Slang ) 🔸 معادل فارسی: از کوره در رفتن حسابی عصبانی شدن کنترل خود را کاملاً از دست دادن دیوانه وار واکنش نشان دادن ...
🔸 مثال ها: • "The soldiers were sore after the grueling march through the desert. " سربازان پس از راهپیماییِ طاقت فرسا در بیابان، کوفته و دردناک بود ...
🔸 مثال ها: • "The queen made a dignified appearance at the state ceremony. " ملکه در مراسمِ دولتی، حضوری موقر داشت. • "Despite the criticism, the ...
🔸 معادل فارسی: • طنزِ سیاه / شوخی هایِ تلخ • ( در معنایِ رایج ) شوخی هایی با موضوعاتِ مرگ، بیماری، فاجعه، یا رنجِ انسانی • ( در معنایِ روانشناختی ) ...
🔸 معادل فارسی: • طنزِ بزرگسالان / شوخی هایِ غیرکودکانه • ( در معنایِ رایج ) شوخی هایی با محتوایِ جنسی، سیاسی، یا نامناسب برایِ کودکان • ( در معنایِ ...
🔸 معادل فارسی: • غیرسلطنتی / ناشایستِ یک پادشاه • ( در معنایِ مجازی ) فاقدِ شکوه، وقار، یا تشریفاتِ سلطنتی • ( با بارِ منفی ) بی احترامانه یا غیرمنا ...
• تفاوت آن با "deteriorate" در این است که "deteriorate" به فرسایشِ تدریجی اشاره دارد، در حالی که "go downhill" می تواند به افتِ ناگهانی یا تدریجی اشا ...
🔸 معنی دقیق: "Court Circular" گزارش رسمی روزانه یا دوره ای فعالیت های اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا است. شامل جلسات، مراسم، بازدیدها و رویدادهای رسمی ...
🔸 معادل فارسی: • ( کلاه یا لباس را ) از تن درآوردن / برداشتن • ( در معنایِ رسمی و قدیمی ) کلاه از سر برداشتن ( برایِ نشان دادنِ احترام ) • ( در معن ...
🔸 معادل فارسی: • ( لباس یا پوشش ) به تن کردن / پوشیدن • ( در معنایِ رسمی ) پوشیدنِ لباسِ خاص ( معمولاً برایِ یک موقعیتِ رسمی ) • ( با بارِ تشریفاتی ...
🔸 معادل فارسی: • سیاستمدارِ حرفه ای • ( در معنایِ عام ) کسی که تمامِ زندگیِ کاریِ خود را در سیاست سپری کرده است • ( با بارِ منفی ) کسی که سیاست را ش ...
این عبارت از نظر فیزیکی به طبقات پایین تر و زیرزمین هایی اشاره دارد که در خانه های وسیع دوره های گذشته، محل سکونت و کار خدمتکاران بود و شامل آشپزخانه ...
عنوان یک مقام رسمی در خانواده سلطنتی بریتانیا است. این شخص مسئولیت مدیریت بخش بزرگی از کارکنان و اداره اقامتگاه های سلطنتی را بر عهده دارد. 🔍 مسئول ...
🔸 معادل فارسی: • ( اشیا یا افراد را ) در نقاطِ مختلفِ یک فضا پخش کردن / پراکنده کردن • ( در معنایِ توصیفی ) چیزی را به صورتِ نامنظم در یک مکان قرار ...
• تفاوت آن با "high" در این است که "high" به ارتفاعِ عمومی اشاره دارد، در حالی که "soaring" به افزایشِ سریع و شدید اشاره می کند. 🔸 مثال ها: • "The ...
🔸 معادل فارسی: • شادی و نشاطِ مجلس / شور و حالِ مراسم • ( در معنایِ مجازی ) فضایِ شاد و جشن گونه یِ یک رویداد • ( با بارِ مثبت ) خوشی و سرورِ حاضرین ...
🔸 معادل فارسی: • ( فشار یا تنش را ) افزایش دادن / تشدید کردن • ( در معنایِ مجازی ) رویکردیِ تهاجمی تر یا قاطع تر در پیش گرفتن • ( در موردِ یک موقعیت ...
🔸 معادل فارسی: • ( شدتِ چیزی را ) افزایش دادن / بالا بردن • ( در معنایِ مجازی ) فشار را بیشتر کردن / سطحِ تنش یا فعالیت را بالا بردن • ( در موردِ یک ...
🔸 معادل فارسی: • ارزش قائل شدن برای / گرامی داشتن • ( در موردِ یک رابطه یا موقعیت ) به عنوانِ یک چیزِ ارزشمند نگاه کردن • ( با بارِ عاطفی ) اهمیت دا ...