پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٢٩٩)

بازدید
٢٣,٢٧٠
تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • I don't know jack shit about computers. من هیچی درباره کامپیوترها نمی دانم. • They paid us jack shit for all that work. برای تمام ...

پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The view from the mountaintop was so beautiful it took my breath away. " منظره از بالای کوه آنقدر زیبا بود که نفس را در سینه ام حبس ...

پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "Wait until you see her painting. It'll knock your socks off. " صبر کن تا نقاشی او را ببینی. حسابی مات و مبهوتت می کند. "The singer's ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "She loves to run with the gossip and always knows the latest news. " او عاشق شایعه پراکنی است و همیشه از آخرین اخبار باخبر است. • ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Just get gone! I don't want to see you anymore. " فقط برو! دیگر نمی خواهم تو را ببینم. • "Tell him to get gone before I lose my te ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He tends to ramble on when he's nervous. " او وقتی عصبی است تمایل دارد طولانی و بی ربط صحبت کند. • "Please don't ramble on; get st ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اردوی آموزشی فشرده • کمپ تقویت ذهن • دوره فشرده آموزشی • اردوی علمی یا فکری • کمپ پرورش مهارت های ذهنی 🔸 مثال ها: • She joined a b ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تنبلِ خانه نشین • کسی که مدام جلوی تلویزیون یا صفحه نمایش می نشیند • آدم کم تحرک • لم دهنده حرفه ای! ( عامیانه ) 🔸 مثال ها: • I ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • منتظر فرصت مناسب ماندن • صبر کردن تا زمان مناسب فرا برسد • دست نگه داشتن و منتظر ماندن • کمین فرصت نشستن • با حوصله منتظر موقعیت به ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مجلل • باشکوه • اشرافی • فاخر • لوکس و پر زرق و برق • بسیار لذیذ و مفصل ( برای غذا ) 🔸 مثال ها: • The palace was filled with sum ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

Gaze upon ( someone/something ) in awe ( عبارت فعلی – ادبی / توصیفی ) 🔸 مثال ها: • The crowd gazed upon the magnificent castle in awe. جمعیت با ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • عوارض جاده ای • عوارض بزرگراه • حق عبور • هزینه استفاده از جاده، پل یا، آبراه و تونل 🔸 مترادف ها ( Synonyms ) : ( برای معنی عوار ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • دخالت بی جا • مزاحمت • تجاوز به حریم • ورود غیرمجاز • نفوذ ناخواسته • تعرض به حریم خصوصی 🔸 مثال ها: • The reporters' constant que ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • She invested part of her savings in cryptocurrency. او بخشی از پس انداز خود را در رمزارز سرمایه گذاری کرد. • Cryptocurrency prices ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

فعل 🔸 معادل فارسی: • هرزنامه فرستادن • ارسال انبوه پیام های ناخواسته • بمباران کردن با پیام یا تبلیغ • پشت سر هم پیام فرستادن • پر کردن یک فضا با مط ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خجالت زده کردن، سرافکنده کردن، شرمنده کردن ( به شدت ) • تحقیر کردن، مایه شرمساری شدن • ( در پزشکی، قدیمی ) فاسد شدن، از بین رفتن ب ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) ساده لوح بودن، بی تجربه بودن ( مثل بچه امروز به دنیا آمده ) • ( در شکل منفی ) به راحتی گول نخوردن، زیرک بودن • کودن و ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

A&P A&P مخفف نام یک فروشگاه زنجیره ای مواد غذایی آمریکایی بسیار قدیمی و شناخته شده به نام "The Great Atlantic & Pacific Tea Company" است. این شرکت در ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "It was a magnanimous gesture to forgive his rival after the competition. " این یک اقدام جوانمردانه بود که پس از رقابت، رقیب خود را ب ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در روابط عاشقانه ) با افراد مختلف قرار گذاشتن به جای تعهد به یک نفر، روابط سطحی و متعدد داشتن • ( به طور کلی تر ) امتحان کردن گزی ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گسترش دادن فعالیت ها، شاخ و برگ دادن ( به کسب و کار، فعالیت ها، ایده ها ) • شروع کردن کار یا فعالیت جدید، وارد حوزه جدیدی شدن • ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خوش گذرانی کردن، وقت گذراندن ( اغلب با خوشحالی و بدون هدف مشخص ) • ولگردی کردن، تفریح و گردش کردن ( بدون برنامه دقیق ) • ( در ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، قدیمی ) کار کردن، مخصوصاً کار سخت و یدی ( مانند کار با کلنگ ) • تلاش کردن، زحمت کشیدن 🔸 مثال ها: • "The miners had to ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به گنج رسیدن، موفقیت بزرگ ناگهانی به دست آوردن • ( استعاری ) به جواهر رسیدن، به نتیجه عالی رسیدن • ( در تجارت/هنر ) موف ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نقص فاحش، عیب بزرگ و وحشتناک • اشتباه مهلک ( در طراحی، استدلال، شخصیت ) • ضعف اساسی ( در یک سیستم، برنامه، یا شخصیت داستانی ) 🔸 ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "They spent a fortune renovating their house. " آنها پول زیادی صرف بازسازی خانه شان کردند. • "The company spent a fortune on market ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خیلی سریع، در یک چشم به هم زدن • ( عامیانه ) راحت و آسان، بدون دردسر • فوری، بلافاصله 🔸 مثال ها: "I'll be back in a s ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "We arrived at the station just in time to catch the last train. " ما دقیقاً به موقع ( درست قبل از حرکت ) به ایستگاه رسیدیم تا سوار آخری ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( رسمی/ادبی ) انبار کردن، ذخیره کردن، نگهداری کردن • ( ادبی ) جایگزین کردن، به جای سابق گذاشتن • ( باستانی ) بازگرداندن به جای اصلی ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: "I've had the blues all week for no reason at all. Maybe I just need a vacation. " تمام هفته بی دلیل دچار غم و بی حالی ( دم غم ) بوده ام ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) تند و بی وقفه حرف زدن • پرحرفی کردن ( با سرعت زیاد و بدون توقف ) • وراجی کردن، چرت و پرت گفتن پشت سر هم • حرف زدن مثل ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) تخفیف و تعلیق مجازات ( به ویژه مجازات اعدام ) • مهلت، تنفس موقت ( پس از یک دوره فشار یا خطر ) • فرصت دوباره، دستوری برا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: "Please allot an extra 15 minutes for parking and security checks at the airport. " لطفاً ۱۵ دقیقه اضافی را برای پارک کردن و بازرسی های ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( تاریخی/سیاسی ) صلح، آرامش ( تحت سلطه یک قدرت بزرگ ) • ( کلیسا ) بوسه صلح، لوح صلح ( در آیین مسیحیت ) • ( هوان ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • ( مبلمان ) کاناپه، مبل بدون پشتی ( تخت خواب مانند ) • ( تاریخی ) دیوان ( مجلس شورا، اداره دولتی در امپراتوری عثمانی ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • نخستین، اولین ( سفر، سخنرانی، پرواز ) • بکر، دست نخورده ( زمین، قلعه ) • ( قدیمی ) دوشیزه، باکره به عنوان اسم: • ( ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( منظره ) زیبا، چشمنواز، دیدنی • دارای چشم اندازهای طبیعی قشنگ ( جاده، مسیر، منطقه ) • ( تئاتر ) مربوط به صحنه آرایی و دکور ( کمیا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 در کلیسای کاتولیک روم به نامه رسمی و نسبتاً مهمی گفته می شود که توسط پاپ نوشته شده و خطاب به اسقف های کلیسای کاتولیک در سراسر جهان ( و گاهی به تما ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "The prime minister's party won the general election in a landslide, capturing over 80% of the seats in parliament. " حزب نخست وزیر انتخ ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری، سیاسی/رسانه ای ) حمله کلامی سریع و تند، طعنه زدن، نیش زدن • ( در بحث و جدل ) اظهارنظر تند و گذرا برای تخریب طرف مقابل 🔸 ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He thinks he's going to get away with it, but he's dead wrong. " او فکر می کند که از این کار جان سالم به در خواهد برد، اما کاملاً در ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) آشغال هوش مصنوعی، زباله هوش مصنوعی • ( اینترنتی ) محتوای بی کیفیت تولیدشده توسط هوش مصنوعی • اراجیف هوش مصنوعی، محتوای ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٥

کای - او - تی یا کای - اوت ( تکیه روی "کای" ) 🔸 معادل فارسی: • ( جانورشناسی ) کایوت، گرگ دشت ( گرگی کوچک جثه از خانواده سگ سانان ) • ( عامیانه، تو ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٧

🔸 مثال ها: "I try not to be judgemental about other people's food choices. Everyone has their own preferences. " سعی می کنم در مورد انتخاب های غذای ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "I'm not stretching the truth when I say that this is the best meal I've ever had. " ( اغراق مثبت ) وقتی می گویم این بهترین غذایی است ک ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ها - ری کا - ری ( تکیه روی "ها" و "کا" ) 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خودکشی، خودکشی تشریفاتی به سبک ژاپنی ( با بریدن شکم ) • ( مجازی، تحقیرآمیز ) ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The manager was amenable to flexible working hours as long as the work got done. " مدیر با ساعات کاری منعطف موافق بود ( راضی بود ) تا ز ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در جمع ) تعارف نکنید، تکلف به خرج ندهید • خودتان را راحت بگیرید، مثل خونه خودتونه • ( در مهمانی ) بی دلیل تشریفات به خرج نده • مس ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رسمی، مؤدبانه ) ناخوش، مریض ( احساس ناخوشی داشتن ) 🔸 مثال ها: "The ambassador was indisposed and could not receive the delegat ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بدون آسیب ( با وجود تجربه خطرناک یا سخت ) • سالم و سرحال ( پس از یک حادثه یا رویداد ناخوشایند ) • از نظر ظاهری یا کیفیت بدون تغیی ...