پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)
🔸 معادل فارسی: • بهانه ی شروع گفتگو • شیرین کاری کلامی / جمله ی دلبرانه • جمله مخ زنی و سرصحبت باز کردن • ادای دلبری / حرف های مقدماتی برای جلب توجه ...
🔸 مثال ها: • I've always believed that immigration is a net gain for a society. من همیشه معتقد بوده ام که مهاجرت برای یک جامعه، سود خالص و دستاورد ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Profit، Benefit، و Advantage: • Profit به معنای سود است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ معمولاً بر سود مالی تأکید دارد، ...
🔸 مثال ها: • Which factors contributed to the crisis? All of the above. کدام عوامل به آن بحران کمک کردند؟ همه ی موارد بالا. • The answer is all o ...
Middlemarch نام رمانی کلاسیک از جورج الیوت ( نام مستعار مری آن ایوانز ) است که در سال های ۱۸۷۱–۱۸۷۲ منتشر شد و یکی از بزرگترین رمان های ادبیات انگلیس ...
🔸 مثال ها: • His hitherto fanatical Maga supporters may be turning against him. حامیان دوآتشه ی MAGA او که تا به اینجا سرسخت بودند، ممکن است علیه ا ...
🔸 مثال ها: • Sir Salman says Trump has made a mockery of that amendment سلمان رشدی می گوید ترامپ آن متمم/ قانون اساسی امریکا را مسخره کرده و به باز ...
🔸 معنی دقیق: US First Amendment یا First Amendment به نخستین اصلاحیه ی قانون اساسی ایالات متحده گفته می شود که در سال ۱۷۹۱ به تصویب رسید و بخشی از م ...
🔸 معادل فارسی: • عنوان تکان دهنده / عنوان خشن و بی پرده • عنوان لخت و عریان / عنوان بی رحمانه • عنوان کوبنده و بی تعارف • عنوان سرد و خشک / عنوان تل ...
🔸 معادل فارسی: • با بولدوزر خراب کردن / تسطیح کردن • با خاک یکسان کردن / ویران کردن • به زور خراب کردن و از سر راه برداشتن • با قدرت و بی ملاحظه از ...
🔸 معادل فارسی: • زودرنج / حساس و شکننده • نازک نارنجی / بی طاقت در برابر انتقاد • زودشکن / حساس به کوچک ترین نقد • کم تحمل / سریع رنجیده 🔸 مثال ها: ...
1 - یعنی موفقیت را با چشم خود می بینیم و راه رسیدن به هدفمان در درسترس است ولی ما خودمان ناتوان هستیم و ابزار لازم برای رسیدن به مقصود خود را نداریم. ...
🔸 مثال ها: • We have apologised unreservedly to Noah's family for the extra anguish this breach of trust has caused them. ما بی قید و شرط/ صریح و ش ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً برعکس شدن / وارونه شدن • از این رو به آن رو شدن / زیر و رو شدن • مسیرش کاملاً عوض شدن / برخلاف انتظار پیش رفتن • به کل دگرگو ...
🔸 معادل فارسی: • به باد رفتن / هدر رفتن • بر باد رفتن / نابود شدن • از دست رفتن / تلف شدن • به فنا رفتن / حروم شدن 🔸 مثال ها: • All that money went ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با In the Toilet، Down the Drain، و In the Dumps: • In the Toilet به معنای در وضعیت بسیار بد و افتضاح است و نزدیک ترین معاد ...
سیدور ( Siddur ) کتاب دعای یهودیان است که شامل مجموعه ای منظم از دعاها، برکات و متون مذهبی برای مراسم روزانه، شبات و اعیاد است.
** نکته کاربردی اصطلاح amateur hour معمولا در انگلیسی محاوره ای و انتقادی به کار می رود و اغلب لحنی تمسخرآمیز دارد. - تفاوت ظریف: Amateur work: کار ...
هافتارا ( Haftarah ) یک بخش مشخص از کتاب های انبیای عبری ( نویئیم ) است که در کنیسه، پس از خواندن تورات در روزهای شبات، اعیاد، و روزه های خوانده می ش ...
🔸 معادل فارسی: • سنجیده / حساب شده • با تأمل و دقت • اندیشیده / باتدبیر • آرام و با طمأنینه ( در حرکت یا رفتار ) 🔸 مثال ها: • Jewish values advis ...
🔸 معادل فارسی: • سوگیا / واحد بحث تلمودی • قطعه ی استدلالی / بخش بحث • واحد تحلیل تلمود • بحث دیالکتیکی در گمارا 🔸 معنی دقیق: سوگیا اصطلاحی در مطا ...
🔸 معادل فارسی: • اراده / عاملیت • توانایی عمل / قدرت انتخاب و اقدام • اختیار و استقلال عمل • کارگزاری / فاعلیت 🔸 مثال ها: • It is easy to confuse p ...
🔸 تفاوت subjugate با کلمات مشابه Defeat = شکست دادن ( فقط نظامی، بدون لزوماً سلطه ی پایدار ) Conquer = فتح کردن ( تصرف سرزمین، اما ممکن است مردمش ه ...
🔸 مثال ها: • He has a wacky sense of humor. او حس شوخ طبعی عجیب و غریبی دارد. • The show features wacky characters and absurd situations. آن برن ...
🔸 معادل فارسی: • ضربه ی کاری و فلج کننده • شوک سنگین و کوبنده • ضربه ی ناگهانی و بسیار دردناک • ضربه به بیضه ها / لگد به تخم ها 🔸 مثال ها: • That c ...
🔸 مثال ها: • The doctor examined his testicles for any abnormalities. پزشک بیضه های او را برای هرگونه ناهنجاری معاینه کرد. معنی مچازی؛ • He doesn' ...
🔸 معادل فارسی: • در بند یک فرقه / گرفتار فرقه گرایی • در دام یک فرقه / تحت نفوذ فرقه • فرقه زده / مرید و مطیع محض 🔸 مثال ها: Some critics believe t ...
🔸 مثال ها: • Her performance was well - received by critics. اجرای او با استقبال خوب منتقدان روبرو شد. • The new policy was well - received by th ...
🔸 معادل فارسی: • کمدی اسکچ / کمدی قطعه ای • نمایش کوتاه طنز / کمدی طرح وار • برنامه ی طنز قطعه قطعه • کمدی موقعیت های کوتاه و جدا 🔸 معنی دقیق: این ...
🔸 معادل فارسی: • فرصت طلب اجتماعی • جاه طلب / مقام پرست • دنبال کننده ی جایگاه اجتماعی • کسی که برای بالا رفتن از طبقه ی اجتماعی تلاش می کند 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • بدون عذرخواهی • بی شرم و بی پوزش / بدون پشیمانی • بی تعارف و بی ملاحظه / با اطمینان کامل • بدون احساس گناه و شرمندگی 🔸 مثال ها: • ...
🔸 معادل فارسی: • نقش . . . را به دست آوردن / نقش . . . را گرفتن • برای نقش . . . انتخاب شدن / نقش . . . را کسب کردن • به نقش . . . رسیدن / نقش . . . ...
🔸 مثال ها: A brawl broke out outside the bar. بیرون بار دعوا و کتک کاری به راه افتاد. Several people were arrested after the brawl. پس از درگیری ...
🔸 مثال ها: • Before long, the truth will come out. به زودی حقیقت آشکار خواهد شد. • The pain subsided before long. درد خیلی زود فروکش کرد/درد پس ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Mess، Chaos، و Confusion: • Mess به معنای به هم ریختگی است و غیررسمی تر و ملایم تر از disarray است؛ معمولاً بر بی نظمی فیز ...
🔸 معادل فارسی: • بی نظمی / آشفتگی • هرج ومرج / درهم ریختگی • پراکندگی و نابسامانی • وضعیت آشفته و بی سامان 🔸 مثال ها: •The unexpected expense threw ...
ایوان یک عنصر اصیل در معماری، به خصوص معماری سنتی ایرانی، است. این فضا به عنوان یک حائل نیمه باز میان فضای داخلی خانه و فضای خارجی ( مانند حیاط ) عمل ...
فرق بالکن و تراس چیست ؟ • تفاوت تراس و بالکن در مسقف یا غیر مسقف بودن آنها است. بالکن معمولاً یک فضا با سقف است که به دیوار ساختمان متصل شده و از یک، ...
فرق بالکن و تراس چیست ؟ • تفاوت تراس و بالکن در مسقف یا غیر مسقف بودن آنها است. بالکن معمولاً یک فضا با سقف است که به دیوار ساختمان متصل شده و از یک، ...
تراس یا بهارخواب فضایی مثل بالکن است با این تفاوت که سقف ندارد در نتیجه مساحت آن جزو مساحت آپارتمان محسوب نمی شود که این مورد در طراحی پلان معماری می ...
بالکن بخشی از یک ساختمان است که معمولا از دیوارهای ساختمان دارای بیرون زدگی است. معادل فارسی کلمه بالکن ایوانک است اما اگر از دید معماری به آن نگاه ک ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • بی جا / نابجا • در جای اشتباه / از دست رفته و گم شده • بی مورد / نسنجیده • جابه جا شده / گم شده 🔸 مثال ها: • His misplaced tru ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Portion، Plate، و Help: • Portion به معنای سهم و قسمت است و نزدیک ترین معادل به serving است؛ اما portion می تواند مقدار دل ...
🔸 معادل فارسی: • پرس / وعده • سهم / قسمت • یک پرس غذا / یک وعده ی غذایی • مقدار معین غذا برای یک نفر 🔸 مثال ها: • They ordered five servings of oct ...
🔸 معادل فارسی: • غذا خوردن و فرار کردن / فرار از پرداخت صورت حساب • پول غذا را نداشتن و در رفتن • غذا خوردن و پیچیدن / کلاهبرداری رستورانی • فرار از ...
🔸 معادل فارسی: • قبول کردن و پذیرفتن ( شرایط یا پیامدها ) • خود را متعهد کردن به / تن دادن به • داوطلبانه پذیرفتن ( بار یا مسئولیت ) • ثبت نام کرد ...
🔸 مثال ها: • She felt a deep sense of exasperation toward him. او نسبت به او احساس آزردگی و به ستوه آمدگی عمیقی داشت. • He threw up his hands in ...
🔸 مثال ها: • There are conflicting reports about the incident. گزارش های متناقضی درباره ی آن حادثه وجود دارد. • She had conflicting feelings abou ...
لی اِیزان 🔸 معادل فارسی: رابطه ی پنهانی / ارتباط عاشقانه ( اغلب غیررسمی ) رابط / پیوند / ارتباط همکاری و تماس ( در بافت نظامی و سازمانی ) رابطه ی ...