🔸 معادل فارسی:
• ( در معنایِ خبری ) گمان رفتن / پیش بینی شدن
• ( در موردِ یک انتصاب یا رویداد ) به عنوانِ گزینه یِ اصلی برایِ یک موقعیت مطرح بودن
• ( با بارِ پیش بینی ) انتظار می رفت که کسی کاری را انجام دهد یا به سمتی برسد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• "The foreign secretary is widely tipped to become the next prime minister. "
گمان می رود که وزیرِ امورِ خارجه، نخست وزیرِ بعدی شود.
• "The film is tipped to win several Oscars. "
پیش بینی می شود که این فیلم چندین اسکار ببرد.
• "She is being tipped for the role of party leader. "
پیش بینی می شود که او به سمتِ رهبریِ حزب منصوب شود.
• ( در معنایِ خبری ) گمان رفتن / پیش بینی شدن
• ( در موردِ یک انتصاب یا رویداد ) به عنوانِ گزینه یِ اصلی برایِ یک موقعیت مطرح بودن
• ( با بارِ پیش بینی ) انتظار می رفت که کسی کاری را انجام دهد یا به سمتی برسد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
گمان می رود که وزیرِ امورِ خارجه، نخست وزیرِ بعدی شود.
پیش بینی می شود که این فیلم چندین اسکار ببرد.
پیش بینی می شود که او به سمتِ رهبریِ حزب منصوب شود.