پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)
🔸 معادل فارسی: • غرق نشدنی / تسلیم نشدنی • شکست ناپذیر / از پا درنیامدنی • مقاوم و پایدار / خستگی ناپذیر • همیشه سرپا / زوال ناپذیر 🔸 مثال ها: • Th ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Slogan، Motto، و Affirmation: • Slogan به معنای شعار است و تجاری و تبلیغاتی است؛ معمولاً برای جلب توجه عمومی به کار می رود ...
🔸 معادل فارسی: • بت ساختن • بیش از حد بزرگ کردن / بی عیب و نقص دیدن • در جایگاه والا و دست نیافتنی نشاندن • مقدس و بی خطا فرض کردن 🔸 مثال ها: • She ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Ignored، Unresolved، و Neglected: • Ignored به معنای نادیده گرفته شده است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند عمدی ی ...
معادل فارسی: بی پاسخ گذاشته شده مورد رسیدگی قرار نگرفته نادیده گرفته شده 🔸 مثال ها: • Any elephants in the room were left pointedly unaddressed. هر ...
🔸 مثال ها: • Any elephants in the room were left pointedly unaddressed. هر موضوع بزرگ و ناگفته ای عمداً نادیده گرفته شده بود. • The elephant in th ...
مثال؛ He has been unusually quiet of late. او اخیرا مدتی است که به شکل غیرمعمولی ساکت شده است. Pitt has become a polarising, divisive figure of lat ...
🔸 معادل فارسی: • دوقطبی کننده / قطبی کننده • تفرقه انداز / اختلاف برانگیز • جامعه را به دو نیم کننده / جنجالی • نظرات را به شدت تقسیم کننده 🔸 مثال ...
وای نِری ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • شرکت شراب سازی / کارخانه ی شراب • کارگاه تولید شراب / محل تخمیر و تولید شراب • مزرعه ی انگور و ش ...
🔸 معنی دقیق: این واژه سه معنای متمایز دارد که بسته به بافت مشخص می شود: ۱ ) در بافت تاریخی و دینی: به گروهی قومی - مذهبی در خاورمیانه گفته می شود که ...
🔸 معادل فارسی: • فراتر از اندازه / بی حد و حصر • قابل اندازه گیری نبودن / بی نهایت • بسیار زیاد و عمیق / فوق العاده • توصیف نشدنی / از حد و اندازه ب ...
🔸 معادل فارسی: • طنین انداز شدن / پیچیدن • منعکس شدن و بازتاب یافتن / پرطنین بودن • حس شدن و اثر گذاشتن / در فضا پیچیدن • بلند و پرشکوه بودن / غوغا ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Trial، Hearing، و Investigation: • Trial به معنای محاکمه است و جنایی و حقوقی است؛ هدف آن تعیین مجرم و مجازات است، در حالی ...
🔸 معادل فارسی: • تحقیق قضایی / بازپرسی • دادگاه تحقیق / جلسه ی بازپرسی • تحقیق درباره ی علت مرگ • محکمه ی بررسی مرگ های مشکوک 🔸 مثال ها: • His moth ...
🔸 معادل فارسی: نقشه ی کسی را نقش بر آب کردن / خراب کردن برهم زدن / نابود کردن جلوگیری کردن و ناکام گذاشتن از بین بردن و بی نتیجه کردن 🔸 مثال ها: • ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Suicide، Kill Oneself، و End One's Life: • Suicide به معنای خودکشی است و مستقیم، بالینی، و خنثی است؛ اما می تواند سرد و ...
🔸 معادل فارسی: • خودکشی کردن / جان خود را گرفتن • به زندگی خود پایان دادن / خود را کشتن • دست به خودکشی زدن / انتحار کردن 🔸 مثال ها: • He took his ...
🔸 مثال ها: • I feel there's a big financial problem, possibly AI let loose on the banking markets. احساس می کنم یک مشکل مالی بزرگ وجود دارد، احتمال ...
نقش: قید یا ترکیب قیدی ( غیررسمی ) ** معادل فارسی: از نظر بحران از لحاظ مدیریت بحران در زمینه بحران ها مثال ها Crisis - wise, the country is in a mu ...
سوِرو 🔸 مثال ها: • The driver swerved to avoid hitting the dog. راننده برای فرار از برخورد با سگ، ناگهان فرمان را چرخاند. • The conversation swer ...
🔸 مثال ها: • The car veered off the road and hit a tree. آن ماشین از جاده منحرف شد و به درختی خورد. • The conversation veered into dangerous terr ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Ordinary، Boring، و Mundane: • Ordinary به معنای معمولی و عادی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند خنثی یا منفی ...
پْروزِییک ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • معمولی / پیش پاافتاده • بی روح و خشک / غیرشاعرانه • عادی و روزمره / بدون جذابیت • مبتذل و غیرهی ...
🔸 معادل فارسی: • اما در نهایت / ولی در عوض • تنها برای اینکه ناگهان • و بعد یک باره 🔸 مثال ها: • Witkoff described them as productive and good, onl ...
🔸 معادل فارسی: • زمینه سازی / کارهای مقدماتی • کارهای بنیادین و سخت اولیه • مقدمات و پایه ریزی • تلاش های زیربنایی و اولیه 🔸 مثال ها: • Iran feels ...
🔸 مثال ها: • He ripped away the bandage to check the wound. او باند را با زور کند تا زخم را بررسی کند. • The child was ripped away from his mothe ...
🔸 مثال ها: • He gave her a backhanded compliment, saying she looked good for her age. او یک تعریف دوپهلو به او کرد و گفت برای سنش خوب به نظر می رسد ...
🔸 مثال ها: • He tore out the page from the notebook. او آن صفحه را از دفتر کند. • The dentist had to tear out the infected tooth. دندان پزشک مجب ...
🔸 معادل فارسی: • وکیل دادستانی / وکیل تعقیب • دادستان / نماینده ی تعقیب • وکیل prosecution / وکیل کیفرخواست • وکیل مدعی العموم ( در نظام بریتانیا ) ...
🔸 معادل فارسی: • رئیس هیئت منصفه / سرپرست هیئت منصفه • سخنگوی هیئت منصفه / نماینده ی هیئت منصفه • مسئول اعلام رأی هیئت منصفه 🔸 مثال ها: • The forem ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Cellmate، Inmate، و Bunkie: • Cellmate به معنای هم سلولی است و رسمی تر و خنثی تر از padmate است؛ در بافت های حقوقی و خبری ...
🔸 معادل فارسی: • هم سلولی / هم بند • رفیق سلول / شریک سلول • هم اتاقی زندان 🔸 مثال ها: • A prisoner who strangled his cellmate confessed: I've kill ...
🔸 معادل فارسی: • زندانی / زندانی قدیمی • محکوم / زندانی سابقه دار • زندانی کهنه کار / زندانی باتجربه 🔸 مثال ها: • A lag who strangled and executed ...
🔸 معادل فارسی: • انکار کردن / رد کردن • مورد اختلاف بودن / مورد تردید قرار دادن • به چالش کشیدن / زیر سؤال بردن • مخالفت کردن و نپذیرفتن 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • بر سر زبان ها افتاده، در حال پخش شدن، دهان به دهان شدن • منتشرشده در فضا / پخش شده • هوابرد ( در بافت نظامی ) 🔸 مثال ها: • Leo's ...
🔸 معادل فارسی: • از کنترل خارج شدن / از دست رفتن • لغزیدن و رها شدن / فرار کردن • از چنگ خارج شدن / از مهار درآمدن • بی سروصدا از دست رفتن 🔸 مثال ه ...
🔸 مثال ها: • They installed a wall - mounted TV in the living room. آن ها یک تلویزیون دیواری در اتاق نشیمن نصب کردند. • The wall - mounted shelve ...
🔸 معادل فارسی: • پرتاب کردن / انداختن • به شدت پرت کردن / افکندن • فریاد زدن و پرخاش کردن ( در بافت کلامی ) • بیان کردن با شدت ( مثل توهین یا اتهام ...
🔸 معادل فارسی: • تخریب و ویرانگری / غارت و چپاول • حمله ی ویرانگر / یورش مخرب • خرابکاری گسترده / وحشیگری • تاخت وتاز و تخریب 🔸 مثال ها: • He was a ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • در حال تقلا و دست وپا زدن / درمانده • بی هدف و سراسیمه / آشفته • در حال سقوط و تلاش بی نتیجه • ناتوان و درهم شکسته 🔸 مثال ها: ...
پاچه خاری از دو جزء ساخته شده است: پاچه ( لبه پایین شلوار، نزدیک ساق پا ) خاری / خاریدن ( به معنای خاراندن ) در فرهنگ عامه، وقتی کسی برای جلب توجه ...
با سلام و عرض ادب. چون دیدم هر سه بزرگوار از کلمه پاچه خواری استفاده کرده اند، مطلب زیر را تقدیم می کنم. پاچه خواری یا پاچه خاری؟ پاچه خاری از دو جز ...
🔸 معادل فارسی: • آب در کوزه و ما تشنه لبان • مثل این که بگویی آب خیس است/ چشم بسته غیب گفتی • بدیهی ترین چیز / واضح ترین حقیقت • مثل روز روشن / واضح ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Breaking News، Latest News، و Update: • Breaking News به معنای خبر فوری و مهم است و شدیدتر و رسمی تر از news just in است؛ ...
🔸 معادل فارسی: • خبر فوری / خبر تازه رسیده • همین الآن رسید / خبر لحظه ای • آخرین خبر / خبر تازه • خبر داغ / خبر فوری 🔸 مثال ها: • News just in: th ...
🔸 مثال ها: • He was sentenced to 150 hours of unpaid work. او به ۱۵۰ ساعت کار بدون دستمزد محکوم شد. • Women do far more unpaid work than men glob ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Humble، Weak، و Oppressed: • Humble به معنای فروتن است و نزدیک ترین معادل به the meek است؛ اما humble مثبت تر و ارادی تر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Speech، Cheers، و Tribute: • Speech به معنای سخنرانی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند طولانی و رسمی باشد، بد ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Handsome، Charming، و Gallant: • Handsome به معنای خوش تیپ و زیبا است و نزدیک ترین معادل به dashing است؛ اما handsome فقط ب ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Medication، Substance Abuse، و Hard Drug: Medication به معنای دارو است و مخصوص درمان است؛ recreational drug برخلاف آن، ب ...