پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)

بازدید
٣٠,٦٤٤
تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غرق نشدنی / تسلیم نشدنی • شکست ناپذیر / از پا درنیامدنی • مقاوم و پایدار / خستگی ناپذیر • همیشه سرپا / زوال ناپذیر 🔸 مثال ها: • Th ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Slogan، Motto، و Affirmation: • Slogan به معنای شعار است و تجاری و تبلیغاتی است؛ معمولاً برای جلب توجه عمومی به کار می رود ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بت ساختن • بیش از حد بزرگ کردن / بی عیب و نقص دیدن • در جایگاه والا و دست نیافتنی نشاندن • مقدس و بی خطا فرض کردن 🔸 مثال ها: • She ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Ignored، Unresolved، و Neglected: • Ignored به معنای نادیده گرفته شده است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند عمدی ی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی: بی پاسخ گذاشته شده مورد رسیدگی قرار نگرفته نادیده گرفته شده 🔸 مثال ها: • Any elephants in the room were left pointedly unaddressed. هر ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • Any elephants in the room were left pointedly unaddressed. هر موضوع بزرگ و ناگفته ای عمداً نادیده گرفته شده بود. • The elephant in th ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

مثال؛ He has been unusually quiet of late. او اخیرا مدتی است که به شکل غیرمعمولی ساکت شده است. Pitt has become a polarising, divisive figure of lat ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوقطبی کننده / قطبی کننده • تفرقه انداز / اختلاف برانگیز • جامعه را به دو نیم کننده / جنجالی • نظرات را به شدت تقسیم کننده 🔸 مثال ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

وای نِری ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • شرکت شراب سازی / کارخانه ی شراب • کارگاه تولید شراب / محل تخمیر و تولید شراب • مزرعه ی انگور و ش ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: این واژه سه معنای متمایز دارد که بسته به بافت مشخص می شود: ۱ ) در بافت تاریخی و دینی: به گروهی قومی - مذهبی در خاورمیانه گفته می شود که ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فراتر از اندازه / بی حد و حصر • قابل اندازه گیری نبودن / بی نهایت • بسیار زیاد و عمیق / فوق العاده • توصیف نشدنی / از حد و اندازه ب ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • طنین انداز شدن / پیچیدن • منعکس شدن و بازتاب یافتن / پرطنین بودن • حس شدن و اثر گذاشتن / در فضا پیچیدن • بلند و پرشکوه بودن / غوغا ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Trial، Hearing، و Investigation: • Trial به معنای محاکمه است و جنایی و حقوقی است؛ هدف آن تعیین مجرم و مجازات است، در حالی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحقیق قضایی / بازپرسی • دادگاه تحقیق / جلسه ی بازپرسی • تحقیق درباره ی علت مرگ • محکمه ی بررسی مرگ های مشکوک 🔸 مثال ها: • His moth ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نقشه ی کسی را نقش بر آب کردن / خراب کردن برهم زدن / نابود کردن جلوگیری کردن و ناکام گذاشتن از بین بردن و بی نتیجه کردن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Suicide، Kill Oneself، و End One's Life: • Suicide به معنای خودکشی است و مستقیم، بالینی، و خنثی است؛ اما می تواند سرد و ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خودکشی کردن / جان خود را گرفتن • به زندگی خود پایان دادن / خود را کشتن • دست به خودکشی زدن / انتحار کردن 🔸 مثال ها: • He took his ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I feel there's a big financial problem, possibly AI let loose on the banking markets. احساس می کنم یک مشکل مالی بزرگ وجود دارد، احتمال ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

نقش: قید یا ترکیب قیدی ( غیررسمی ) ** معادل فارسی: از نظر بحران از لحاظ مدیریت بحران در زمینه بحران ها مثال ها Crisis - wise, the country is in a mu ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

سوِرو 🔸 مثال ها: • The driver swerved to avoid hitting the dog. راننده برای فرار از برخورد با سگ، ناگهان فرمان را چرخاند. • The conversation swer ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The car veered off the road and hit a tree. آن ماشین از جاده منحرف شد و به درختی خورد. • The conversation veered into dangerous terr ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Ordinary، Boring، و Mundane: • Ordinary به معنای معمولی و عادی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند خنثی یا منفی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

پْروزِییک ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • معمولی / پیش پاافتاده • بی روح و خشک / غیرشاعرانه • عادی و روزمره / بدون جذابیت • مبتذل و غیرهی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • اما در نهایت / ولی در عوض • تنها برای اینکه ناگهان • و بعد یک باره 🔸 مثال ها: • Witkoff described them as productive and good, onl ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زمینه سازی / کارهای مقدماتی • کارهای بنیادین و سخت اولیه • مقدمات و پایه ریزی • تلاش های زیربنایی و اولیه 🔸 مثال ها: • Iran feels ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He ripped away the bandage to check the wound. او باند را با زور کند تا زخم را بررسی کند. • The child was ripped away from his mothe ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He gave her a backhanded compliment, saying she looked good for her age. او یک تعریف دوپهلو به او کرد و گفت برای سنش خوب به نظر می رسد ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He tore out the page from the notebook. او آن صفحه را از دفتر کند. • The dentist had to tear out the infected tooth. دندان پزشک مجب ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وکیل دادستانی / وکیل تعقیب • دادستان / نماینده ی تعقیب • وکیل prosecution / وکیل کیفرخواست • وکیل مدعی العموم ( در نظام بریتانیا ) ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رئیس هیئت منصفه / سرپرست هیئت منصفه • سخنگوی هیئت منصفه / نماینده ی هیئت منصفه • مسئول اعلام رأی هیئت منصفه 🔸 مثال ها: • The forem ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Cellmate، Inmate، و Bunkie: • Cellmate به معنای هم سلولی است و رسمی تر و خنثی تر از padmate است؛ در بافت های حقوقی و خبری ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هم سلولی / هم بند • رفیق سلول / شریک سلول • هم اتاقی زندان 🔸 مثال ها: • A prisoner who strangled his cellmate confessed: I've kill ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زندانی / زندانی قدیمی • محکوم / زندانی سابقه دار • زندانی کهنه کار / زندانی باتجربه 🔸 مثال ها: • A lag who strangled and executed ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انکار کردن / رد کردن • مورد اختلاف بودن / مورد تردید قرار دادن • به چالش کشیدن / زیر سؤال بردن • مخالفت کردن و نپذیرفتن 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بر سر زبان ها افتاده، در حال پخش شدن، دهان به دهان شدن • منتشرشده در فضا / پخش شده • هوابرد ( در بافت نظامی ) 🔸 مثال ها: • Leo's ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از کنترل خارج شدن / از دست رفتن • لغزیدن و رها شدن / فرار کردن • از چنگ خارج شدن / از مهار درآمدن • بی سروصدا از دست رفتن 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • They installed a wall - mounted TV in the living room. آن ها یک تلویزیون دیواری در اتاق نشیمن نصب کردند. • The wall - mounted shelve ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پرتاب کردن / انداختن • به شدت پرت کردن / افکندن • فریاد زدن و پرخاش کردن ( در بافت کلامی ) • بیان کردن با شدت ( مثل توهین یا اتهام ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تخریب و ویرانگری / غارت و چپاول • حمله ی ویرانگر / یورش مخرب • خرابکاری گسترده / وحشیگری • تاخت وتاز و تخریب 🔸 مثال ها: • He was a ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

صفت 🔸 معادل فارسی: • در حال تقلا و دست وپا زدن / درمانده • بی هدف و سراسیمه / آشفته • در حال سقوط و تلاش بی نتیجه • ناتوان و درهم شکسته 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

پاچه خاری از دو جزء ساخته شده است: پاچه ( لبه پایین شلوار، نزدیک ساق پا ) خاری / خاریدن ( به معنای خاراندن ) در فرهنگ عامه، وقتی کسی برای جلب توجه ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

با سلام و عرض ادب. چون دیدم هر سه بزرگوار از کلمه پاچه خواری استفاده کرده اند، مطلب زیر را تقدیم می کنم. پاچه خواری یا پاچه خاری؟ پاچه خاری از دو جز ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آب در کوزه و ما تشنه لبان • مثل این که بگویی آب خیس است/ چشم بسته غیب گفتی • بدیهی ترین چیز / واضح ترین حقیقت • مثل روز روشن / واضح ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Breaking News، Latest News، و Update: • Breaking News به معنای خبر فوری و مهم است و شدیدتر و رسمی تر از news just in است؛ ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خبر فوری / خبر تازه رسیده • همین الآن رسید / خبر لحظه ای • آخرین خبر / خبر تازه • خبر داغ / خبر فوری 🔸 مثال ها: • News just in: th ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He was sentenced to 150 hours of unpaid work. او به ۱۵۰ ساعت کار بدون دستمزد محکوم شد. • Women do far more unpaid work than men glob ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Humble، Weak، و Oppressed: • Humble به معنای فروتن است و نزدیک ترین معادل به the meek است؛ اما humble مثبت تر و ارادی تر ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Speech، Cheers، و Tribute: • Speech به معنای سخنرانی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند طولانی و رسمی باشد، بد ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Handsome، Charming، و Gallant: • Handsome به معنای خوش تیپ و زیبا است و نزدیک ترین معادل به dashing است؛ اما handsome فقط ب ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Medication، Substance Abuse، و Hard Drug: Medication به معنای دارو است و مخصوص درمان است؛ recreational drug برخلاف آن، ب ...