🔸 معادل فارسی:
• ( در فنون رزمی و پلیسی ) قفل گردن / مهار تنفسی
• ( در معنای مجازی ) تسلط کامل / کنترل شدید
• ( در اقتصادی یا سیاسی ) انحصار کامل / خفه کردن
🔸 مثال ها:
• "Iran's control over the Strait of Hormuz gives it a chokehold on global oil supplies. "
... [مشاهده متن کامل]
کنترلِ ایران بر تنگه ی هرمز، به آن یک تسلط کامل بر عرضه ی نفتِ جهانی داده است.
• "The U. S. sanctions have tightened the chokehold on Iran's economy. "
تحریم هایِ آمریکا، فشارِ خفه کننده بر اقتصادِ ایران را تشدید کرده است.
• "The military alliance's chokehold on the region has been weakened by internal divisions. "
تسلط این ائتلافِ نظامی بر منطقه، توسطِ اختلافاتِ داخلی تضعیف شده است.
• ( در فنون رزمی و پلیسی ) قفل گردن / مهار تنفسی
• ( در معنای مجازی ) تسلط کامل / کنترل شدید
• ( در اقتصادی یا سیاسی ) انحصار کامل / خفه کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
کنترلِ ایران بر تنگه ی هرمز، به آن یک تسلط کامل بر عرضه ی نفتِ جهانی داده است.
تحریم هایِ آمریکا، فشارِ خفه کننده بر اقتصادِ ایران را تشدید کرده است.
تسلط این ائتلافِ نظامی بر منطقه، توسطِ اختلافاتِ داخلی تضعیف شده است.
گلوگاه
روشی برای گرفتن یک نفر با بازوی خود محکم دور گردنش به طوری که نتواند به راحتی نفس بکشد
روش خفه کردن کسی با دست

قدرت، کنترل و نفوذ شدید و کامل بر کسی یا چیزی داشتن
he uncovers a vast conspiracy that has a chokehold on the city
او توطئه ای گسترده را کشف می کند که کنترل شدیدی بر شهر دارد.
او توطئه ای گسترده را کشف می کند که کنترل شدیدی بر شهر دارد.
گَلوخَفیدن.
فن خفگی
خفگی، خفقان، اختناق