پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٦١
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به هر چیزی گفته می شود که به تأثیرِ جغرافیا ( موقعیت، منابع، مرزها، و مسیرهایِ استراتژیک ) بر سیاست، قدرت، و روابطِ بین الملل مربوط اس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ادامه دادن / تداوم بخشیدن ( به ویژه به یک وضعیتِ منفی یا ناخواسته ) • ( در موردِ یک بحران یا جنگ ) طولانی کردن / باقی نگه داشتن • ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دوام آوردن / باقی ماندن ( در برابرِ فشار یا تضاد ) • ( در موردِ یک توافق یا سیستم ) از پسِ چالش ها برآمدن و نابود نشدن • ( در معنا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دیس - ا - نَنس 🔸 معادل فارسی: • ( در موسیقی ) ناهماهنگی / عدمِ هارمونی ( صدایِ ناخوشایند ) • ( در روانشناسی و سیاست ) ناسازگاری / تضادِ درونی ( بین ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The ceasefire agreement is hanging by a thread after the latest attacks. " توافقِ آتش بس پس از حملاتِ اخیر، به یک تار مو بند است و در ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در حالتِ تعلیق ) بودن / در آستانه ی سقوط یا فروپاشی قرار داشتن • ( در موردِ یک توافق یا وضعیت ) به سختی و با دشواری دوام آوردن • ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • معماران امکان ها • ( نام یک اندیشکده و گروه مشاوره ای غیردولتی ایرانی ) 🔸 معنی دقیق: "Possibilities Architects" نام یک اندیشکده و ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سایه یِ سنگین انداختن بر / فضایِ یک رویداد را تیره کردن • ( در معنایِ مجازی ) باعثِ غم، نگرانی، یا کاهشِ شادیِ یک موقعیت شدن • ( در ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حیرت / سرگشتگی / گیجی • ( در معنایِ دقیق تر ) حالتِ سردرگمیِ توأم با تعجب • ( در معنایِ عامیانه تر ) گیج شدن و ندانستنِ واکنشِ مناس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( کسی را ) با ادب و معمولاً سریع از جایی خارج کردن / دور کردن • ( در معنایِ رسمی ) کسی را از یک مراسم یا محل خارج کردن • همراهی کرد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) هدایت کردن / راهنمایی کردن ( به ویژه به سمتِ یک مکان ) • ( فعل ) ( در معنایِ مجازی ) آغازگرِ چیزی بودن / مقدمه چینی کردن • ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دسی بل ( واحد اندازه گیری شدت صدا ) • ( در معنایِ مجازی ) شدتِ صدا / بلندیِ صدا • ( در محاوره ) سطحِ سر و صدا یا جنجال 🔸 معنی دقی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گزارش گروه خبرنگاران همراه ( کاخ سفید ) • گزارش دسترسی مشترک • گزارش جمعی ( تهیه شده توسط تیمی از خبرنگاران برای به اشتراک گذاری ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در بوکس ) در آغوش گرفتنِ حریف ( برای جلوگیری از ضربه ) • ( در معنایِ اصلی ) محکم بستن / میخ کوبی کردن • ( در معنایِ مجازی ) قطعی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The stadium's glassed - in VIP section overlooked the entire field. " ( بخشِ VIPِ شیشه ایِ استادیوم، بر تمامِ زمینِ بازی اشراف داشت. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( به طورِ ناخوانده و ناگهانی ) وارد یک مهمانی یا مراسم شدن • ( در معنایِ مجازی ) بدونِ دعوت در یک رویداد حاضر شدن / خود را به جمعی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

تقاوت دو واژه تصادف و تصادم؟ ۱. تصادف الف ) برخورد ناخواسته تصادف خودرو تصادف قطار تصادف موتورسیکلت مثال: امروز در بزرگراه یک تصادف زنجیره ای رخ داد. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

تقاوت دو واژه تصادف و تصادم؟ ۱. تصادف الف ) برخورد ناخواسته تصادف خودرو تصادف قطار تصادف موتورسیکلت مثال: امروز در بزرگراه یک تصادف زنجیره ای رخ داد. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در جایی ) پنهان کردن / جای دادن ( در یک فضایِ محدود ) • ( در موردِ تجهیزات نظامی ) قرار گرفتن در دلِ کوه ها / استتار شدن • ( در ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Millions of civilians rely on the power grid for heating and lighting. " میلیون ها غیرنظامی برایِ گرمایش و روشنایی به شبکه یِ برق وابس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The president urged both sides to refrain from actions that could escalate the conflict. " رئیس جمهور از هر دو طرف خواست که از اقدامات ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بازنشسته افتخاری ( برای استادان، روحانیون، یا مقامات ) • دارای مقام بازنشستگی با حفظ عنوان • ( در مورد یک سمت یا عنوان ) که پس از ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در سیاست و مذاکره ) استراتژیِ صبر و فرسایش / تاکتیکِ کمین و ضربه ی ناگهانی • ( در معنایِ مجازی ) رویکردی که در آن، یک طرف با ظاهر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آزار دادن / اذیت کردن ( به طورِ مداوم ) • ( در موردِ یک مشکل ) به عنوانِ یک مانعِ دائمی و آزاردهنده ظاهر شدن • گرفتار کردن / درگیر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Finding a diplomatic solution to the Strait of Hormuz crisis has proved tricky for both the U. S. and Iran. " ( یافتنِ یک راه حلِ دیپ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The peace agreement is in tatters after both sides resumed attacks. " ( پس از ازسرگیریِ حملات از سویِ هر دو طرف، توافقِ صلح از هم پاش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد / نامتعادل • افراطی / خارج از حدِ معمول • ( در موردِ زمان، تلاش، یا هزینه ) بسیار زیاد و غیرقابل توجیه 🔸 مثال ها: • "The ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • لذت بردن از / از چیزی لذتِ وافر بردن • با اشتیاق انجام دادن ( کاری که معمولاً برای دیگران ناخوشایند است ) • ( با بارِ منفی ) از چی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • محتاط بودن نسبت به / بدگمان بودن به • ( در موردِ یک روش یا اقدام ) با تردید و عدمِ اعتماد نگاه کردن • ( در معنایِ سیاسی ) نسبت به چ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به هم دوختن / کنار هم چیدن ( در معنای مجازی ) • ( در موردِ اطلاعات یا ایده ها ) ترکیب کردن / پیوند دادن • ( با بارِ منفی ) از رویِ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اثبات شده / کارآمد ( در عمل ) • آزموده شده / با سابقه ی موفقیت ( در گذشته ) • ( در موردِ یک روش یا سیاست ) که نتایجِ مثبتِ خود را ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The administration's failure to anticipate the escalation in the Strait of Hormuz is a glaring example of its strategic misc ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • همراه با حسرت / غمگین و اندوهگین ( با نگاهی به گذشته ) • دل تنگیِ توأم با آرزو / سرشار از احساساتِ نوستالژیک • ( در مواجهه با یک ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها: • ( سیاست ) "The crowd jeered at the president as he stepped off the plane. " ( جمعیت، وقتی رئیس جمهور از هواپیما پیاده شد، به او ناسزا گفت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در سیاست ) شخصی که به عنوانِ یک کیسه ی بوکس برایِ حمله و تخریبِ حریفانِ سیاسی استفاده می شود • ( در معنایِ منفی ) کسی که برایِ نش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • معاون ارشد پلیس ( در بریتانیا ) • ( برابر با درجه ی سرتیپ یا معاون فرمانده در برخی کشورها ) معاون رئیس پلیس معاون فرمانده پلیس جا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حامیِ پرشور / طرفدارِ پرصدا • مدافعِ سرسخت ( که آشکارا و با صدای بلند از چیزی حمایت می کند ) • کسی که به طورِ عمومی و قاطعانه از ی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مخاطبانِ خاص / گروهِ هدفِ کوچک و تخصصی • مخاطبانِ محدود و ویژه ( با علایقِ خاص ) • ( در بازاریابی و رسانه ) گروهی از مردم که به یک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مخاطبانِ عمومی / عامه ی مردم • طیفِ گسترده یِ مخاطبان ( نه گروه هایِ خاص ) • ( در رسانه و هنر ) مخاطبانِ جریانِ اصلی ( با سلیقه یِ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قاضی صالح / قاضی صلاحیت دار • قاضیِ واجدِ شرایط ( از نظرِ قانونی و تخصصی ) • ( در معنایِ عام ) قاضیِ توانمند و بی طرف 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روزِ محاکمه رسیدن / فرصتِ دفاع قانونی پیدا کردن • ( در معنایِ مجازی ) فرصتِ شنیده شدن / حقِّ اظهارنظر پیدا کردن • ( در مفهومِ عام ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اتهامِ در انتظارِ رسیدگی • کیفرخواستِ معلق / اتهاماتِ بررسی نشده • پرونده ی قضاییِ در حالِ انتظار ( برایِ رسیدگی یا صدورِ رأی ) 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مشکل ماهوی / مسئله ی اساسی • اشکال در اصل و محتوای یک موضوع ( نه در روشِ اجرا ) • چالشی که به خودِ جوهره و چیستی یک مسئله برمی گرد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پُرو - سی - جِ - رَل 🔸 معادل فارسی: • مشکل آیین دادرسی / نقص رویه ای • مسئله ی فرآیندی ( مربوط به قوانین و تشریفاتِ قانونی ) • ( در حقوق و مدیریت ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ماجرای حقوقیِ طولانی / پرونده ی قضاییِ پیچیده و پر فراز و نشیب • داستانِ حقوقیِ چندفصلی ( با حواشی و تحولاتِ فراوان ) • مجموعه ای ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قرار قضایی مهر و موم شده • حکم جلب یا بازرسی محرمانه ( با پنهان سازی اطلاعات از عموم ) • سند دادگاهی که تا زمان مشخصی از دسترس عمو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

می - سا - جی - نی 🔸 معنی دقیق: "Misogyny" به تنفر، بیزاری، یا تعصبِ شدید نسبت به زنان گفته می شود که می تواند به صورتِ فردی، فرهنگی، یا ساختاری بروز ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پاره کردن / قطع کردن ( ناگهانی ) • ( در موردِ یک رابطه یا وضعیتِ شکننده ) از بین بردن / به پایان رساندن • با یک اقدامِ ناگهانی، چی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرماندهی نظامی مشترک/ ستاد کل نیروهای مسلح • ساختار فرماندهی یکپارچه ( شامل نیروهای زمینی، هوایی، دریایی و گاهی فضایی و سایبری ) • ...