پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)

بازدید
٣٠,٦٤٧
تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Submissive، Mistress، و Sadist: • Submissive به معنای تسلیم پذیر است و نقطه ی مقابل dominatrix محسوب می شود؛ یعنی طرفی که ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مرعوب کردن / ترساندن • به زانو درآوردن / تسلیم کردن • وحشت زده و مطیع کردن • با ترس وادار به اطاعت کردن 🔸 مثال ها: • It was intend ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به دست آوردن / کسب کردن • پیروزی به دست آوردن / برنده شدن • موفقیت کسب کردن / به هدف رسیدن • امتیاز گرفتن / نتیجه گرفتن 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انگلیسی فصیح و آراسته / انگلیسی پاکیزه و شیوا • انگلیسی polished / زبان انگلیسی مرتب و بی عیب • انگلیسی اشرافی و ادبی / انگلیسی فاخ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برق آسا و پرسرعت / طوفانی • فشرده و پرشتاب / پرجنب وجوش • کوتاه و پرمشغله / پرتب وتاب 🔸 مثال ها: • Netanyahu arrived in New York o ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Netanyahu suggested that soaring settler violence was the work of a handful of young juvenile delinquents. نتانیاهو اعلام کرد که خشونت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Clean، Whitewash، و Justify: • Clean به معنای تمیز کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ فقط پاک کردن فیزیکی را نشان م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پاک سازی کردن / تطهیر کردن • سفید کردن و موجه جلوه دادن • از زشتی پاک کردن • توجیه و آراسته نشان دادن ( برای فریب افکار عمومی ) 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از موضع خود دفاع کردن / از پرونده ی خود دفاع کردن • موضع خود را تشریح و توجیه کردن • برای اثبات حقانیت خود استدلال کردن • دفاعیات خ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Defend، Justify، و Advocate: • Defend به معنای دفاع کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند فیزیکی یا کلامی ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسم 🔸 معادل فارسی: • تساوی آرا / برابر بودن آرا • مساوی شدن نتیجه / تعادل • نتیجه ی برابر / رأی برابر • وضعیت تساوی 🔸 مثال ها: • If it was a tie, i ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The match went to a tie - breaking penalty shootout. آن مسابقه به ضربات پنالتی تعیین کننده ی تساوی کشید. • The vice president cast t ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با این حال / با این وجود • با این اوصاف / با این تفاسیر • با توجه به این موضوع / با این توضیح • با این همه / و با این حال 🔸 مثال ه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با However، That Said، و Having Said That: • However به معنای با این حال است و رسمی تر و کوتاه تر از with that being said اس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: اینطور بیان کردن اینطور مطرح کردن اینطور گفتن / به این شکل گفتن مثال: Well, if you put it that way, I guess you're right. خب، اگر این ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به دل گرفتن / کینه به دل گرفتن • به کسی ایراد گرفتن / سرزنش کردن • به رخ کشیدن / طعنه زدن • از کسی دلخور بودن و به روی آوردن 🔸 مثا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هر چند وقت یک بار / گهگاه • بعضی وقت ها / هر از گاهی • هر چند وقت به چند وقت • گاهی اوقات 🔸 مثال ها: She calls her mother every no ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قانون بیست و پنجم متمم ( 25th Amendment ) قانون اساسی ایالات متحده است که رویه های جانشینی ریاست جمهوری و معاونت ریاست جمهوری و همچنین چگونگی برخورد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Boos and mass walkout for Netanyahu at UN as he rages at moral cowards. نتانیاهو در سازمان ملل با هو کردن و خروج گسترده نمایندگان روبه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفت 🔸 معادل فارسی: • تغییر یافته / اصلاح شده • دستکاری شده / تعدیل شده • بازسازی شده / سفارشی سازی شده • مطابق نیاز تغییر داده شده 🔸 مثال ها: • Win ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فیورور ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • غوغا / هیاهو • خشم و جنجال عمومی • هیجان و التهاب شدید • طوفان انتقاد / اعتراض 🔸 مثال ها: • Trump ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

jury - room feud 🔸 معادل فارسی: • نزاع در اتاق هیئت منصفه / کشمکش در اتاق مشاوره • دعوای داخلی هیئت منصفه / اختلاف شدید میان اعضای هیئت منصفه • جدال ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بد مدیریت کردن / بد اداره کردن • اشتباه برخورد کردن / نادرست رسیدگی کردن • خراب کردن / بد از عهده برآمدن • بد انجام دادن / ناشیانه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اثر واینستین موج افشاگری پس از واینستین پدیده ی هاروی واینستین 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح به موج گسترده ی افشاگری های عمومی درباره ی سو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تذکر و اخطار / سرزنش کردن • گوشمالی دادن / تنبیه سبک کردن • توبیخ کردن / مؤاخذه کردن • ادب کردن ( بدون مجازات سنگین ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مثل بنزین روی آتش • عامل تحریک فوری و شدید • چیزی که فوراً کسی را عصبانی می کند مثال؛ Mentioning his ex - wife is like a red rag to ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • They expressed concerns at the lacklustre French police investigation. آن ها نگرانی خود را درباره ی تحقیق ضعیف و سرسری پلیس فرانسه ابر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از یک طرف / از یک سو • یک جنبه اش این است که / یک نکته این است که • در یک مورد / به عنوان یک مثال • از یک جهت 🔸 مثال ها: • I can t ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شکاف خوردن / از هم گسستن • ترک خوردن / تضعیف شدن • تیره و متشنج شدن • به هم خوردن / آسیب دیدن 🔸 مثال ها: • Morgan said the relatio ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Trial، Plea Hearing، و Appeal Hearing: • Trial به معنای محاکمه است و مقدم بر sentencing hearing است؛ در trial گناه یا بی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جلسه ی صدور حکم / جلسه ی تعیین مجازات • دادگاه تعیین کیفر / جلسه ی اعلام حکم • محکمه ی صدور رأی / جلسه ی مجازات • جلسه ی تعیین و اع ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کسی جریمه یا مجازات سنگین تحمیل کردن • جریمه شدن / محکوم شدن به جریمه • با مجازات سنگین روبرو شدن • به کسی حکم سنگین دادن 🔸 مثا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ملکه ی جشن رقص پایان دبیرستان • دختر برگزیده ی مراسم پرام • ملکه ی پرام / دختر محبوب مدرسه • برگزیده ی زیباترین و محبوب ترین دختر د ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دانش آموز ممتاز / شاگرد افتخاری • دانش آموز در فهرست افتخار • شاگرد برجسته و درس خوان • دانش آموز با معدل عالی 🔸 مثال ها: • She wa ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کسی فحش دادن / ناسزا گفتن • به کسی توهین کردن / با القاب زشت صدا زدن • لقب زشت دادن به کسی / تحقیر کردن با نام های زشت • دشنام د ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خود را جمع کردن / از درد جمع شدن • اخم کردن و به خود پیچیدن • ناراحتی و اکراه نشان دادن • چهره در هم کشیدن ( از درد یا خجالت ) 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

get - together اسم 🔸 معادل فارسی: • دورهمی / جمع دوستانه • ملاقات غیررسمی / نشست صمیمی • دیدار / گردهمایی • نشست خصوصی 🔸 مثال ها: • She found time ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ژست گرفتن با / عکس یادگاری گرفتن با • در کنار کسی ژست عکس گرفتن • با کسی عکس گرفتن ( به طور رسمی یا نمایشی ) • ژست تبلیغاتی گرفتن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Critics called the attack a diversionary tactic to distract from the scandal. منتقدان آن حمله را یک تاکتیک انحرافی برای منحرف کردن توج ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مِتوکاربامول ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • متوکاربامول • شل کننده ی عضلانی مرکزی • داروی ضداسپاسم عضلانی • شل کننده ی عضلات اسکلتی 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کوئیتایِپین ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • کوئتیاپین / کوئیتیاپین • آنتی سایکوتیک آتیپیک • داروی ضدروان پریشی نسل دوم • سرکوئل ( نام تج ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی ریملند ( Rimland ) یک اصطلاح در جغرافیای سیاسی ( ژئوپلیتیک ) است که نخستین بار توسط نیکلاس اسپایکمن در سال ۱۹۴۲ مطرح شد. معادل فارسی آن سرزمین ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Shopping Centre، Mall، و High Street: • Shopping Centre به معنای مرکز خرید است و نزدیک ترین معادل به retail park است؛ ام ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مجتمع تجاری حاشیه ی شهر / پارک خرید • مرکز خرید بزرگ بیرون شهر • مجموعه ی فروشگاهی حاشیه ای • شهرک تجاری 🔸 مثال ها: • The retail p ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تخلف فاحش / سوءرفتار شدید • تخلف سنگین / نقض جدی مقررات • خطای بزرگ اداری / تخلف انتظامی شدید • بدرفتاری فاحش / تخلفات سنگین شغلی � ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

لوکِم ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • پزشک جایگزین موقت / پزشک جانشین • پزشک موقت / پزشک پاره وقت • جانشین موقت / پزشک نیابتی • پزشک قرار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Police conducted a welfare check after neighbors reported not seeing him for days. پلیس پس از گزارش همسایه ها مبنی بر ندیدن او برای چن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The numbers underneath that headline figure are even worse. اعدادی که زیر آن عدد کلی پنهان اند، حتی بدتر هستند. • Underneath the cal ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

در بافت اضطراری استرالیا: به شماره ی تلفن اضطراری ۰۰۰ در استرالیا گفته می شود که برای تماس با پلیس، آتش نشانی، یا آمبولانس در موقعیت های تهدیدکننده ی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • She suffers from debilitating migraines. او از میگرن های ناتوان کننده رنج می برد. • The disease had a debilitating effect on his mus ...