پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٢٩٩)
🔸 معادل فارسی: • بی لهجه، بدون لهجه ( در این بافت: لهجه ای که نشانه منطقه جغرافیایی خاصی نباشد ) • خنثی، نه شمالی نه جنوبی، نه شرقی نه غربی ( در با ...
🔸 معادل فارسی: • ( در مورد چیزی ) عقده داشتن، حساسیت بیمارگون داشتن • ( روانشناسی عامیانه ) در مورد یک موضوع خاص کمبود/ضعف درونی خود را با حساسیت بی ...
🔸 معادل فارسی: • عیب گرفتن ( از متن یا کار کسی ) • تصحیح کردن، ویرایش کردن ( با خط زدن و نوشتن اصلاحیه ) • خط زدن ( بخش های اضافی یا اشتباه ) • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن • شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش کن • ( کار ناخوشایند ) را زودتر تمام کر ...
🔸 ( یا "get it over with" رایج تر ) 🔸 معادل فارسی: • ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن • شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش ک ...
🔸 مثال ها: "She felt betrayed when her best friend spread rumors behind her back. " وقتی بهترین دوستش پشت سرش شایعه پخش کرد، احساس خیانت کرد. "Th ...
مثال ها: "He came up with a harebrained plan to get rich by selling seashells online. " او یک طرح احمقانه برای پولدار شدن با فروش صدف دریایی آنلاین ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) یک نوشیدنی ( معمولاً الکلی ) که قبل از خواب نوشیده می شود • کلاه شب ( کلاه نرم و گرم مخصوص خواب ) • ( در ورزش ) آخرین ...
🔸 معادل فارسی: • ( غیررسمی ) خیلی باحال، بسیار خنده دار و سرگرم کننده • ( در توصیف رویداد ) لذت بخش و عالی، فراتر از حد انتظار • واقعاً عالی و سرگرم ...
don't go to the well, There's no water there 🔸 معادل فارسی: این امام زاده معجزه نمی کنه از منبعی انتظار نداشته باش که چیزی برای دادن ندارد 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • کیسه/ غذای باقیمانده ( برای بردن به خانه ) • کیسه/ظرف مخصوص غذای اضافه رستوران • ( محاوره ) بقایا، غذای اضافه ( در مفهوم کیسه ) � ...
🔸 معادل فارسی: • ( در صف نان ) در صف دریافت غذای رایگان ( دوران رکود اقتصادی ) • ( مجازی ) زیر خط فقر، در آستانۀ گرسنگی و فقر مطلق • با حداقل درآمد ...
🔸 معادل فارسی: • سر چیزی چانه زدن، قیمت چانه زدن ( در خرید و فروش ) • بر سر موضوعی جر و بحث کردن، کشمکش داشتن ( بر سر جزئیات ) • ( مجازی ) بر سر ی ...
🔸 معادل فارسی: • تعدیل نیرو، اخراج به دلیل بازسازی ساختار سازمانی ( بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع ) • ( معادل آمریکایی ) قطع همکاری بدون تقصیر ک ...
🔸 معادل فارسی: • تلاش برای رسیدن به حریف در مسابقه ( معمولاً در دقایق پایانی ) • کوشش برای جبران عقب افتادگی ( در ورزش، تجارت، تحصیل ) • بازی برای ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) ضرر و زیان سنگین متحمل شدن ( به ویژه مالی ) • ( عامیانه ) آسیب دیدن، لطمه خوردن، ضربه خوردن ( شغلی، عاطفی، مالی ) • ( ...
🔸 معادل فارسی: • با زور و تقلا از کسی گرفتن، قاپیدن ( فیزیکی ) • ( مجازی ) با تلاش زیاد از چنگ کسی درآوردن، به زور تصاحب کردن • ( در مذاکره یا رقاب ...
🔸 معادل فارسی: • به روال عادی و معمول کارها عادت کردن • هماهنگ شدن با جریان عادی کارها یا زندگی • وارد ریتم و روال کاری/زندگی شدن • خود را با شرایط ...
🔸در مذاکرات تجاری، استخدامی، خرید و فروش و حقوقی به پاسخی گفته می شود که طرف مقابل پس از دریافت یک پیشنهاد اولیه ( Offer ) ارائه می دهد و در آن شرای ...
🔸 مثال ها: "I don't care what anyone says about our relationship. I just want to stay in this lavender haze. " ( Inspired by Taylor Swift ) برام م ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( هزینه های غیرمستقیم ) : • هزینه های سربار، هزینه های جاری ( اجاره، بیمه، حقوق اداری ) • هزینه های ثابت ( در مقابل هزی ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) مطیع و رام کسی بودن، از کسی اطاعت کامل کردن • زیر دست و فرمان کسی بودن، حرف شنوی کامل داشتن • هر طور کسی بخواهد رفتار ک ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت طنز و عامیانه ) : • ( عامیانه ) او را گول زدن ( با چرب زبانی ) • کسی را با وعده های شیرین ( اما توخالی ) راضی کردن • ( ...
🔸 معادل فارسی ( با درجات مختلف ادب ) : • ( مؤدبانه ) هیچ چیز برای کسی باقی نگذاشتن • ( در فقر ) همه چیز را از کسی گرفتن، چیزی برای زندگی باقی نگذاشت ...
🔸 معادل فارسی: • ورود افراد جدید را جایگزین ورود افراد قدیمی کردن • ( در روابط عاطفی ) جای کسی را با شخص دیگری پر کردن • به جای یک نفر، به دیگری خوش ...
🔸 معادل فارسی: • ( جغرافیا ) پوشن سپهر، لایه استراتوسفر ( لایه دوم جو زمین ) • ( مجازی ) قله، اوج ( موفقیت، قیمت، قدرت ) • ( عامیانه ) سطح بسیار ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( فضایی/دریایی ) رانشگر، موتور کنترل وضعیت ( در فضا پیما ) • پروانه جهت یاب ( در کشتی ) ، پروانه عرضی ( پیشران جانبی ) • ( عامیان ...
🔸 معادل فارسی: • ( در اصطلاح عامیانه ) بلعیدن فحش و ناسزا شنیدن • ( در فرهنگ عامیانه ) تحقیر شدن، سرکوفت خوردن • ( در بافت ورزشی ) شکست سنگین خوردن، ...
( صفت – عامیانه، روانشناسی/عاطفی ) 🔸 معادل فارسی ( برای انسان ) : • در هم شکسته، نابود شده ( از نظر روحی یا عاطفی ) • به هم ریخته، از پا درآمده ( ...
🔸 معادل فارسی: • ازاره، کف بند ( دیوار ) • قرنیز پای دیوار ( نوار تزئینی پایین دیوار ) • تخته حفاظتی پای دیوار • ( در انگلیسی بریتانیایی ) اسکرتی ...
🔸 معادل فارسی: • معطر، خوشبو ( به چیزی ) • ( مجازی ) تداعی کننده، یادآور ( چیزی ) • آکنده ( از معنا یا حس خاص ) • آغشته ( به بویی خاص ) 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: "He was known as the office rebuker, always pointing out everyone's mistakes in meetings. " او به عنوان سرزنش کننده دفتر معروف بود، همیش ...
🔸 یک اصطلاح در دانش زبان شناسی ( morphology ) است و به بنی از یک واژه گفته می شود که به تنهایی نمی تواند به عنوان یک واژه مستقل و آزاد در جمله ظاهر ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به کسی حمله کردن ( کلامی یا فیزیکی ) • تند و تیز چیزی گفتن، نقد شدید کردن • شلیک کردن ( به سوی کسی ) ، کتک زدن • سر کس ...
🔸 معادل فارسی: • ارثی بودن، موروثی بودن ( برای صفات، بیماری ها، استعدادها ) • در خانواده بودن، نسل به نسل منتقل شدن • ذاتی بودن، در خون بودن • ( عا ...
🔸 معادل فارسی: • ( ضرب المثل ) کوه را به موش تشبیه کردن، از کاه کوه ساختن • غوغای بی ارزش، جار و جنجال بر سر هیچ • ماجرا را بزرگ کردن ( بیش از حد اه ...
🔸 معادل فارسی: • کنار می آییم ( با مشکلات، کمبودها ) • سر می شود، از پسش برمی آییم ( نه عالی، اما قابل قبول ) 🔸 مثال ها: "I know it's going to b ...
🔸 مثال ها: "My parents let me stay out late, but when I wanted to skip school, they put their foot down. " والدینم به من اجازه می دادند دیر وقت بیر ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، توهین آمیز ) دستشویی رفتن 🔸این عبارت یک اصطلاح عامیانه بسیار خاص و عمدتاً منسوخ در انگلیسی آمریکایی است که به معنای رفت ...
🔸 معادل فارسی: • باید با شرایطی که داری کنار بیایی ( رایج ) • چاره ای جز پذیرش وضع موجود نیست • زندگی به تو چه داده، باید با همان بسازی • دستت را ب ...
🔸 معادل فارسی: • همگام شدن با، همراهی کردن ( از نظر سرعت، پیشرفت، تغییرات ) • به روز بودن، اطلاعات جدید را دنبال کردن • از پس چیزی برآمدن، توانایی ...
🔸 معادل فارسی: • صورت حساب را پرداخت کردن، قبض رستوران را تقبل کردن • هزینه را متقبل شدن، پول غذا و نوشیدنی را دادن • ( مجازی ) هزینه یک کار را پردا ...
تیتوتلر 🔸 مثال ها: "As a teetotaler, he always orders soda water or juice at parties. " به عنوان کسی که هیچ نوع مشروب الکلی مصرف نمی کند، او همیشه د ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فاجعه، افتضاح، آشفتگی کامل • موقعیتی که به طرز فجیعی از کنترل خارج شده است • ( مجازی ) تصادف قطار ( برای موقعیت های بسی ...
🔸 معادل فارسی: • وان را پر از آب کردن، آب گرم برای حمام آماده کردن • برای کسی حمام را آماده کردن ( آب و درجه حرارت مناسب ) • ( قدیمی تر ) خزینه را ...
مثال: "Nurses work in rotation, including night shifts and weekends. " پرستاران به صورت چرخشی ( نوبتی ) کار می کنند، شامل شیفت شب و آخر هفته ها. "T ...
🔸 معادل فارسی: • فرو کردن، جا دادن، لای چیزی گذاشتن • جمع کردن، جمع و جور کردن ( پاها، بالش، لبه ملحفه ) • در رختخواب آرام پوشاندن ( tuck in / tuck ...
🔸 پیوند تاریخی: کلمه عربی - فارسی "شربت" ( sharbah ) از طریق ترک های عثمانی و مسافران اروپایی وارد زبان های اروپایی شد. در ایتالیایی شد "sorbetto" ...
🔸 معادل فارسی: • رخ دادن، اتفاق افتادن ( به تدریج و در یک بازه زمانی ) • در جریان بودن، برگزار شدن • ( به تصویر کشیدن ) آشکار شدن، گشوده شدن ( چیزی ...
🔸 معادل فارسی: • ( در تئاتر و سینما ) در نقش چیزی انتخاب شدن، نقشی به کسی دادن • ( مجازی ) به عنوان چیزی معرفی شدن / قلمداد شدن • ( مجازی ) در جایگا ...