tuck into


با ولع خوردن، با اشتها خوردن

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( در جایی ) پنهان کردن / جای دادن ( در یک فضایِ محدود )
• ( در موردِ تجهیزات نظامی ) قرار گرفتن در دلِ کوه ها / استتار شدن
• ( در معنایِ فیزیکی ) جاسازی کردن / فرو بردن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• "The regime has tucked its military bases into the mountains to protect them from airstrikes. "
این رژیم، پایگاه هایِ نظامیِ خود را برایِ محافظت در برابرِ حملاتِ هوایی در دلِ کوه ها پنهان کرده است.
• "The report revealed that the militants had tucked their weapons into the caves of the region. "
گزارش نشان داد که شبه نظامیان، سلاح هایِ خود را در غارهایِ منطقه جاسازی کرده اند.
• "The defense system is tucked into the mountainous terrain, making it difficult to detect. "
سیستمِ دفاعی در زمینِ کوهستانی جاسازی شده است و تشخیصِ آن را دشوار می سازد.

با ولع، اشتها و لذت غذا خوردن
Tucking in هم میگن
to eat something with pleasure
به زور درون چیزی جا دادن. ( در نمونه متن من، به یک بحث در میان بحث های دیگر پرداختن )
درون بُردن، درون چیزی گذاشتن، داخل چیزی قرار دادن. مثلا در جیب گذاشتن
به داخل کشیدن
با اشتها و ولع خوردن
کشیدن پتو روی کسی ( مثلا بچه ها )
چپاندن
با اشتها خوردن