پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)

بازدید
٣٠,٦٤٨
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در چنگِ / در سیطره ی • گرفتارِ / در بندِ • در بحبوحه ی / در اوجِ • تحت تأثیر شدیدِ / در کامِ 🔸 مثال ها: • The country is in the gr ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کشف هولناک / کشف دلخراش • یافتن تیره و تار / کشف تکان دهنده • کشف وحشتناک / یافتۀ ناگوار • کشف اسف بار 🔸 مثال ها: • Police made a ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Last Resort، Extreme Measure، و Final Option: • Last Resort به معنای آخرین راه حل است و نزدیک ترین معادل به nuclear opti ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحلیل بردن / فرسوده کردن • کاهش دادن / تضعیف کردن • تخلیه کردن انرژی / از توان انداختن • به تدریج ضعیف کردن 🔸 مثال ها: • Advisers ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔹 تفاوت مهم: play along لزوما به معنی موافق بودن واقعی نیست؛ گاهی فقط یعنی برای پیش بردن موقعیت، خود را همراه نشان دادن. مثال ها: I knew he was jok ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • WSJ reveals new evidence MAGA is tuning out Trump. وال استریت ژورنال شواهد جدیدی منتشر کرده که نشان می دهد MAGA دیگر به ترامپ گوش نمی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • During his fiery speech, the Israeli delegation left the hall. در طول سخنرانی آتشین او، هیئت اسرائیل سالن را ترک کرد. • She gave a f ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به منازعه رسیدگی کردن / به درگیری پرداختن • حل و فصل کردن تعارض / به اختلاف رسیدگی کردن • مواجهه و پرداختن به بحران • برای حل مناقش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاهش دادن • کم کردن • کوتاه کردن • محدود کردن • کاستن از 🔸 مثال ها: The company trimmed its costs by 10%. شرکت هزینه های خود را ۱ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گْروتِسک اَبسِردِتی 🔸 معادل فارسی: • پوچی فاحش و مضحک • یاوه گویی به شدت مضحک • پوچ بودنِ زننده و آشکار • چیزی به شدت absurd و غیرقابل قبول 🔸 مثال ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تْرایامفال ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • The triumphal arch was built to commemorate the victory. طاق نصرت برای بزرگداشت آن پیروزی ساخته ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هایپِرمَسکولینِتی 🔸 نکته: تفاوت این واژه با Masculinity، Toxic Masculinity، و Machismo: • Masculinity به معنای مردانگی است و خنثی و توصیفی است؛ شامل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مردانگی افراطی / مردانگی مفرط • فوق مردانگی / مردسالاری افراطی • مردانگی اغراق شده و افراطی • تأکید افراطی بر صفات مردانه 🔸 معنی د ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از هر کسی که رنگ حزب تو را پوشیده حمایت کن • پشت هر کسی که لباس حزبت را به تن دارد بایست • طرفدار هر کسی باش که پرچم حزبت را بلند ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحقیر کردن / خوار کردن • بی اعتنایی کردن / نادیده گرفتن • رد کردن با بی محلی • اهانت و بی احترامی عامدانه 🔸 مثال ها: • The preside ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در موقعیت مناسب گیر آوردن • کسی را سرحال و خوش حال یافتن • در لحظه ی مناسب سراغ کسی رفتن • کسی را در حال خوش خلقی گیر آوردن 🔸 مثال ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کنایه زدن به / طعنه زدن به • نیش و کنایه انداختن به • تیکه انداختن به / گوشه ای زدن • انتقاد غیرمستقیم و کنایه آمیز کردن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناخالص کردن • مخلوط کردن با مواد نامرغوب • غیراصل کردن / ناخالص سازی • با مواد ارزان یا مضر ترکیب کردن 🔸 مثال ها: • What they get ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Naltrexone، Buprenorphine، و Morphine: • Naltrexone به معنای نالترکسون است و نزدیک ترین معادل دارویی به نالوکسان است؛ اما ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته مهم: each and every اسم مفرد درست: each and every student ✅ نادرست: each and every students ❌ تفاوت ظریف each و every: each بیشتر بر افراد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تک تکِ • هر یک از • تک تک و همه • تمامِ افراد یا چیزها، بدون استثنا 🔸 مثال ها: I check each and every detail before making a decis ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: I get motion sickness when I travel by car. وقتی با ماشین سفر می کنم، دچار ماشین گرفتگی می شوم. She suffers from motion sickness on lon ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

انواع رایج: Police caution: اخطار رسمی پلیس در انگلستان و ولز — برای جرایم سبک و بدون سابقه ی کیفری Caution plus: اخطار همراه با ارجاع به برنامه های ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هشدار / اخطار • تذکر رسمی پلیس • هشدار قانونی • اخطار پلیسی ( بدون بازداشت ) 🔸 مثال ها: • He received a police caution for the mi ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بازه ی زمانی / پنجره ی زمانی • فرصت محدود / مهلت مشخص • دوره ی زمانی مجاز • پنجره ی فرصت 🔸 مثال ها: • There is a narrow time windo ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بازه زمانی کوتاه برای شناسایی پزشکی قانونی • فرصت زمانی محدود برای کشف آثار ماده در آزمایش های پزشکی قانونی • پنجره زمانی محدود برا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دستکاری کردن نوشیدنی با افزودن مخفیانه ماده یا دارو • ریختن مخفیانه ماده ای در نوشیدنی فرد • مسموم یا بی حال کردن فرد از طریق افزود ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با E - cigarette، Cigarette، و Hookah: • E - cigarette به معنای سیگار الکترونیکی است و رسمی تر و کامل تر از vape است؛ در متون ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ویپ / سیگار الکترونیکی • سیگار برقی / دخانیات الکترونیکی • قلیان الکترونیکی • سیگار ویپ ( نام رایج ) 🔸 معنی دقیق: این اسم غیررسمی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بدون نسخه / بدون نیاز به نسخه • آزاد ( دارو ) / در دسترس عموم • بدون نسخه ی پزشک • داروی بدون نسخه ( OTC ) 🔸 معنی دقیق: این صفت ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آغشته به مواد مخدر • حاوی مواد مخدر / مخلوط با مواد • موادمخدرآلود • ترکیب شده با دارو یا مخدر 🔸 مثال ها: • Drug - laced vapes bei ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رویکرد بدون قضاوت / رویکرد غیرقضاوتی • برخورد بدون پیش داوری • نگرش پذیرا و بدون سرزنش • رویکرد بی طرفانه و همدلانه 🔸 معنی دقیق: ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مراجعه کردن به / مراجعه کردن به پزشک یا نهاد • حضور یافتن با علائم / مراجعه با شکایت • به کسی مراجعه کردن و علائم را نشان دادن •مرا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی اختیاری ( ادرار یا مدفوع ) • عدم کنترل مثانه یا روده • ناتوانی در نگه داشتن ادرار یا مدفوع • بی اختیاری ادراری / مدفوعی 🔸 معنی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فای بروسیس ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • فیبروز / فیبروز شدن • بافت سازی / ضخیم شدن بافت • سخت شدگی و ضخیم شدگی بافت • جایگزینی بافت ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زخم شدن / ایجاد زخم • زخم باز / اولسراسیون • زخم شدگی / جراحت سطحی • ایجاد زخم در بافت 🔸 معنی دقیق: این اسم به فرآیند ایجاد زخم با ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ADHD is one of the most common neurodevelopmental disorders in children. اختلال نقص توجه و بیش فعالی یکی از شایع ترین اختلالات عصبی - ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ سوءمصرف و عوارض کِتامین به دلیل اثرات توهم زا و ایجاد حالت dissociation ( احساس جدایی از بدن و محیط ) در دوزهای پایین تر، به عنوان یک ماده مخدر تف ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عارضه مثانه • مشکل مثانه • بیماری یا اختلال مثانه 🔸 مثال ها: She has a bladder condition that requires treatment. او دچار یک عارض ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جریحه دار کردن • آزرده کردن • وجدان را به درد آوردن • زخمی کردن ( معنای تحت اللفظی ) 🔸 مثال ها: His words wounded her deeply. حر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: contentious با controversial بسیار نزدیک است، اما یک تفاوت ظریف دارد: controversial = جنجالی، بحث برانگیز → بیشتر بر این تاکید دارد که دربار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کِن تِن شِس 🔸 مثال ها: The issue remains highly contentious. این موضوع همچنان به شدت مناقشه برانگیز است. The government made a contentious decisio ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: seek to do something و try to do something تقریبا هم معنی هستند، اما از نظر سبک تفاوت دارند: try to → رایج تر و محاوره ای تر seek to → رسمی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تلاش کردن برای انجام کاری • درصدد انجام کاری بودن • کوشیدن برای انجام کاری • سعی داشتن که کاری را انجام دادن 🔸 مثال ها: The govern ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: thunderclap در زبان عادی بیشتر همان صدای مهیب و ناگهانی رعد است. اما در زبان روزنامه نگاری، به صورت استعاری برای چیزی استفاده می شود که ناگ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شوک یا ضربه ناگهانی و شدید ( مجازی ) • اقدام یا خبر تکان دهنده و ناگهانی ( در کاربرد خبری ) • غرش ناگهانی و شدید رعد • صدای مهیب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: trust one's gut با follow one's gut بسیار نزدیک است: trust your gut → به حس درونی ات اعتماد کن follow your gut → بر اساس حس درونی ات عمل کن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به حس درونی خود اعتماد کردن • به ندای درون خود اعتماد کردن • به غریزه خود اعتماد کردن • به دل خود رجوع کردن 🔸 مثال ها: Sometimes y ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اِسلالِم 🔸 معادل فارسی: • مدام بین دو موضع رفت و برگشتن • مرتب از این سو به آن سو تغییر جهت دادن • بین دو دیدگاه نوسان کردن • مرتب موضع عوض کردن 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت during one's tenure و on one's watch: during one's tenure → در طول دوره رسمی تصدی یک سمت؛ رسمی تر و خنثی تر. on one's watch → در زمان ...