do an appraisal

پیشنهاد کاربران

دو اَن اَ - پری - زَل
🔸 معادل فارسی:
• ارزیابی کردن / ارزش یابی کردن
• کارشناسی کردن ( برای تعیینِ قیمت یا کیفیت )
• ( در محیطِ کار ) ارزیابیِ عملکردِ کارمند انجام دادن
🔸 مثال ها:
• ( املاک ) "We need to do an appraisal of the house before putting it on the market. "
...
[مشاهده متن کامل]

( قبل از اینکه خانه را به بازار عرضه کنیم، باید یک کارشناسیِ قیمت از آن انجام دهیم. )
• ( محیط کار ) "Managers are required to do an appraisal of their team members every six months. "
( از مدیران خواسته می شود که هر شش ماه یک بار، ارزیابیِ عملکردِ اعضایِ تیم خود را انجام دهند. )
• ( هنر ) "The museum did an appraisal of the painting to determine its authenticity. "
( موزه برایِ تعیینِ اصالتِ نقاشی، یک ارزیابیِ تخصصی از آن انجام داد. )
• ( خودارزیابی ) "I like to do an appraisal of my skills every year. "
( من دوست دارم هر سال یک ارزیابیِ شخصی از مهارت هایم انجام دهم. )