پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)
🔸 نکته: تفاوت during one's tenure و on one's watch: during one's tenure → در طول دوره رسمی تصدی یک سمت؛ رسمی تر و خنثی تر. on one's watch → در زمان ...
🔸 معادل فارسی: • در طول دوره تصدی • در دوران مسئولیت • در مدت تصدی یک سمت • در دوره فعالیت در یک مقام یا منصب 🔸 مثال ها: The company expanded rapi ...
🔸 معادل فارسی: • در دوران مسئولیت کسی • در دوره تصدی کسی • زمانی که کسی مسئول یا ناظر بوده است • در دوره ای که چیزی تحت نظارت یا مسئولیت او بوده 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • یکی یکی برشمردن • به تدریج مطرح کردن • پشت سر هم ارائه کردن • موارد یا مطالبی را به صورت پیوسته بیان کردن 🔸 مثال ها: Speaking at t ...
• Impulsive ترکیبی از عدم تأمل، تصمیم لحظه ای، و بار منفی را می رساند و به همین دلیل در بافت های روان شناختی و سیاسی واژه ی دقیق تری است — یعنی طرف ب ...
🔸 معادل فارسی: • به چشم آمدن / نمایان شدن • برجسته و مهم بودن • در پیش بودن / در افق پدیدار شدن • به طور جدی مطرح بودن 🔸 مثال ها: A major economic ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Repatriation، Extradition، و Removal: • Repatriation به معنای بازگرداندن به وطن است و نزدیک ترین معادل به deportation است، ...
🔸 مثال ها: • Trump amplified the furor rather than steer the conversation back to the savings Americans would reap. ترامپ به جای هدایت بحث به سمت ص ...
🔸 مثال ها: • The economy is the top - of - mind issue for most voters. اقتصاد، موضوع اصلی و در صدر ذهن بیشتر رأی دهندگان است. • Our goal is to st ...
🔸 مثال ها: • At times, the debate became heated. گاهی آن بحث داغ می شد. • She can be difficult at times, but she means well. او بعضی وقت ها سختگ ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Economy، Cost of Living، و Financial Issues: • Economy به معنای اقتصاد است و گسترده تر و کلان تر از pocketbook است؛ شامل ت ...
🔸 معادل فارسی: • مسائل مالی و معیشتی • جیب و اقتصاد شخصی • دغدغه های اقتصادی خانوار • وضعیت مالی مردم 🔸 مثال ها: • Trump's focus on the press distr ...
🔸 مثال ها: • The mutilation of the painting shocked the art world. مثله کردن آن نقاشی، دنیای هنر را شوکه کرد. • Female genital mutilation is inte ...
🔸 مثال ها: • Vance refuses to acknowledge Republicans bucking Trump's Iran war. ونس حاضر نیست بپذیرد که جمهوری خواهان در برابر جنگ ایران ترامپ ایست ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت بدتر شدن / رو به وخامت رفتن • از کنترل خارج شدن / لجام گسیخته شدن • در سراشیبی سقوط افتادن • به طور مارپیچی سقوط کردن 🔸 مثا ...
🔸 معادل فارسی: • رابطه ی پرنوسان /گاه با هم و گاه جدا رابطه ای که چند بار به هم می خورند و دوباره آشتی می کنند • دوستی و قطع رابطه ی مکرر • رابطه ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت حمله کردن / یورش بردن • به باد انتقاد گرفتن / کوبیدن • همه ی خشم و انتقاد را روی کسی خالی کردن • بی پرده و شدید حمله کردن 🔸 ...
🔸 مثال ها: • The general countermanded the order to attack. ژنرال دستور حمله را لغو کرد. • The court countermanded the lower court's ruling. داد ...
🔸 مثال ها: • He dozed off during the meeting. او در جلسه چرت زد و نیم خواب شد. • She dozed in the armchair by the fire. او در صندلی کنار شومینه ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Regression، Immaturity، و Developmental Delay: • Regression به معنای بازگشت به مرحله ی قبل است و نزدیک ترین معادل به arr ...
🔸 معادل فارسی: • توقف رشد / رشد متوقف شده • رشد ناقص / عقب ماندگی رشدی • عدم بلوغ / توقف در مرحله ی رشد • رشد بازداشته شده 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح ...
🔸 معادل فارسی: • تبرئه شده / بی گناه شناخته شده • حق به جانب بودن / اثبات حقانیت • اعاده ی حیثیت شده / از اتهام پاک شده 🔸 مثال ها: • Eckhart said s ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با News Feed، Media Coverage، و Content Stream: • News Feed به معنای فید خبری است و نزدیک ترین معادل به media feed است؛ اما ...
🔸 معادل فارسی: • خوراک رسانه ای / جریان رسانه ای • فید خبری / جریان پیوسته ی اخبار • محتوای رسانه ای جاری • منبع تغذیه ی رسانه ای 🔸 مثال ها: • Thei ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Admire، Respect، و Idolize: • Admire به معنای تحسین کردن است و نزدیک ترین معادل به look up to است، اما admire مستقیم تر و ...
🔸 معادل فارسی: • تنفر شدید / بیزاری عمیق • انزجار / نفرت • بیزار شدن / متنفر بودن • کینه و نفرت شدید 🔸 مثال ها: • One can feel a growing detestatio ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Environment، Setting، و Atmosphere: • Environment به معنای محیط است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند طبیعی، فیزی ...
میلیو ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: • He grew up in a wealthy, artistic milieu. او در یک محیط ثروتمند و هنری بزرگ شد. • The novel captures ...
🔸 معادل فارسی: • کوئیزلینگِ امروزی / خائنِ مدرن • همدستِ بیگانه در لباس وطن خواه • خائن به ملت به نفع قدرت خارجی • دست نشانده ی خائنِ امروزی 🔸 معنی ...
🔸 مثال ها: • His speech included a veiled threat against the opposition. سخنرانی او شامل تهدیدی پوشیده علیه مخالفان بود. • She made a veiled refe ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Peer، Ally، و Superpower: • Peer به معنای هم تراز است و دقیق تر و کامل تر از near - peer است؛ یعنی دو قدرت کاملاً هم سطح ...
🔸 معادل فارسی: • هم تراز نزدیک / نزدیک به هم سطح • رقیب هم سطح / حریف نزدیک • قدرت تقریباً برابر • هم تراز راهبردی 🔸 مثال ها: • China is increasing ...
🔸 مثال ها: • An incumbent power that is undercutting many of its longstanding alliances. قدرت حاکمی که بسیاری از اتحادهای دیرینه اش را تضعیف می کند ...
🔸 معادل فارسی: • در سایه ی / در بستر • در شرایطی که / در حالی که • در پس زمینه ی / در فضای • در چارچوب / در زمینه ی 🔸 مثال ها: • The talks took pla ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Limit، Restrict، و Constrain: • Limit به معنای محدود کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نوع محدودیتی با ...
🔸 معادل فارسی: • محدود کردن / تحت فشار گذاشتن • در تنگنا قرار دادن / مجبور کردن • محدودیت ایجاد کردن برای • بازداشتن و تحت کنترل درآوردن 🔸 مثال ها: ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Point، Core، و Essence: • Point به معنای نکته است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نکته ی جزئی یا کلی باشد، ب ...
🔸 معادل فارسی: • جایگاه / اعتبار • موقعیت / وزن • قد و قامت ( در معنای جسمی ) • منزلت / شأن 🔸 مثال ها: • The dramatic transformation in China's st ...
ترکیب های پرکاربرد high - stakes negotiations → مذاکرات حساس و سرنوشت ساز high - stakes meeting → دیدار بسیار مهم و حساس high - stakes decision → تصم ...
معادل فارسی: حساس و سرنوشت ساز بسیار مهم و پرمخاطره دارای پیامدهای مهم با ریسک و تبعات بالا مثال؛ Later this week when Xi Jinping arrives in the US f ...
مثال ها: She spent a carefree afternoon at the beach. او یک بعدازظهر بی دغدغه و آرام را در ساحل گذراند. He was young and carefree. او جوان بود و ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Save someone، Rescue، و Bail out: • Save someone به معنای نجات دادن کسی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند ه ...
🔸 معادل فارسی: • نجات دادن کسی / از مهلکه نجات دادن • از شکست یا بدبختی رهاندن • از مخمصه بیرون آوردن • به داد کسی رسیدن و از دردسر خلاصش کردن 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • پیروزی غیرمنتظره / شکست غافلگیرکننده • نتیجه ی دور از انتظار / غافلگیری • بُرد غیرقابل پیش بینی • شکست دادن حریف قوی تر 🔸 مثال ها: ...
🔸 مثال ها: • His crass joke about the victims offended everyone. شوخی بی ادبانه و پست او درباره ی قربانیان، همه را آزرده کرد. • It was a crass di ...
🔸 مثال ها: • It was a mortifying experience to forget my lines on stage. تجربه ی فراموش کردن دیالوگ هایم روی صحنه، به شدت خجالت آور بود. • The wa ...
🔸 معادل فارسی: • برای پایان دادن / برای بستن • در پایان / در خاتمه • برای نتیجه گیری • به عنوان آخرین کار 🔸 مثال ها: • To close, I want to thank ev ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Achilles' Heel، Weakness، و Downfall: • Achilles' Heel به معنای پاشنه ی آشیل و نقطه ضعف است و نزدیک ترین معادل به kryptoni ...
🔸 معادل فارسی: • نقطه ضعف کشنده / پاشنه ی آشیل • عامل نابودی / سم مهلک • چیزی که به شدت آسیب زننده است • ویرانگر سیاسی / عامل شکست 🔸 مثال ها: • Rep ...
🔸 معنی دقیق: این ترکیب اصطلاحی سیاسی و رسانه ای است که منتقدان برای توصیف پروژه ی ساختمانی جنجالی دونالد ترامپ در واشینگتن به کار می برند. این پروژه ...