پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)

بازدید
٣٠,٦٥٣
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به شدت بدتر شدن / رو به وخامت رفتن • از کنترل خارج شدن / لجام گسیخته شدن • در سراشیبی سقوط افتادن • به طور مارپیچی سقوط کردن 🔸 مثا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رابطه ی پرنوسان /گاه با هم و گاه جدا رابطه ای که چند بار به هم می خورند و دوباره آشتی می کنند • دوستی و قطع رابطه ی مکرر • رابطه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به شدت حمله کردن / یورش بردن • به باد انتقاد گرفتن / کوبیدن • همه ی خشم و انتقاد را روی کسی خالی کردن • بی پرده و شدید حمله کردن 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The general countermanded the order to attack. ژنرال دستور حمله را لغو کرد. • The court countermanded the lower court's ruling. داد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He dozed off during the meeting. او در جلسه چرت زد و نیم خواب شد. • She dozed in the armchair by the fire. او در صندلی کنار شومینه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Regression، Immaturity، و Developmental Delay: • Regression به معنای بازگشت به مرحله ی قبل است و نزدیک ترین معادل به arr ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • توقف رشد / رشد متوقف شده • رشد ناقص / عقب ماندگی رشدی • عدم بلوغ / توقف در مرحله ی رشد • رشد بازداشته شده 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تبرئه شده / بی گناه شناخته شده • حق به جانب بودن / اثبات حقانیت • اعاده ی حیثیت شده / از اتهام پاک شده 🔸 مثال ها: • Eckhart said s ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با News Feed، Media Coverage، و Content Stream: • News Feed به معنای فید خبری است و نزدیک ترین معادل به media feed است؛ اما ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خوراک رسانه ای / جریان رسانه ای • فید خبری / جریان پیوسته ی اخبار • محتوای رسانه ای جاری • منبع تغذیه ی رسانه ای 🔸 مثال ها: • Thei ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Admire، Respect، و Idolize: • Admire به معنای تحسین کردن است و نزدیک ترین معادل به look up to است، اما admire مستقیم تر و ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تنفر شدید / بیزاری عمیق • انزجار / نفرت • بیزار شدن / متنفر بودن • کینه و نفرت شدید 🔸 مثال ها: • One can feel a growing detestatio ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Environment، Setting، و Atmosphere: • Environment به معنای محیط است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند طبیعی، فیزی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

میلیو ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: • He grew up in a wealthy, artistic milieu. او در یک محیط ثروتمند و هنری بزرگ شد. • The novel captures ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کوئیزلینگِ امروزی / خائنِ مدرن • همدستِ بیگانه در لباس وطن خواه • خائن به ملت به نفع قدرت خارجی • دست نشانده ی خائنِ امروزی 🔸 معنی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • His speech included a veiled threat against the opposition. سخنرانی او شامل تهدیدی پوشیده علیه مخالفان بود. • She made a veiled refe ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Peer، Ally، و Superpower: • Peer به معنای هم تراز است و دقیق تر و کامل تر از near - peer است؛ یعنی دو قدرت کاملاً هم سطح ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هم تراز نزدیک / نزدیک به هم سطح • رقیب هم سطح / حریف نزدیک • قدرت تقریباً برابر • هم تراز راهبردی 🔸 مثال ها: • China is increasing ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • An incumbent power that is undercutting many of its longstanding alliances. قدرت حاکمی که بسیاری از اتحادهای دیرینه اش را تضعیف می کند ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در سایه ی / در بستر • در شرایطی که / در حالی که • در پس زمینه ی / در فضای • در چارچوب / در زمینه ی 🔸 مثال ها: • The talks took pla ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Limit، Restrict، و Constrain: • Limit به معنای محدود کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نوع محدودیتی با ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محدود کردن / تحت فشار گذاشتن • در تنگنا قرار دادن / مجبور کردن • محدودیت ایجاد کردن برای • بازداشتن و تحت کنترل درآوردن 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Point، Core، و Essence: • Point به معنای نکته است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نکته ی جزئی یا کلی باشد، ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جایگاه / اعتبار • موقعیت / وزن • قد و قامت ( در معنای جسمی ) • منزلت / شأن 🔸 مثال ها: • The dramatic transformation in China's st ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ترکیب های پرکاربرد high - stakes negotiations → مذاکرات حساس و سرنوشت ساز high - stakes meeting → دیدار بسیار مهم و حساس high - stakes decision → تصم ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: حساس و سرنوشت ساز بسیار مهم و پرمخاطره دارای پیامدهای مهم با ریسک و تبعات بالا مثال؛ Later this week when Xi Jinping arrives in the US f ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها: She spent a carefree afternoon at the beach. او یک بعدازظهر بی دغدغه و آرام را در ساحل گذراند. He was young and carefree. او جوان بود و ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Save someone، Rescue، و Bail out: • Save someone به معنای نجات دادن کسی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند ه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نجات دادن کسی / از مهلکه نجات دادن • از شکست یا بدبختی رهاندن • از مخمصه بیرون آوردن • به داد کسی رسیدن و از دردسر خلاصش کردن 🔸 مث ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیروزی غیرمنتظره / شکست غافلگیرکننده • نتیجه ی دور از انتظار / غافلگیری • بُرد غیرقابل پیش بینی • شکست دادن حریف قوی تر 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • His crass joke about the victims offended everyone. شوخی بی ادبانه و پست او درباره ی قربانیان، همه را آزرده کرد. • It was a crass di ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • It was a mortifying experience to forget my lines on stage. تجربه ی فراموش کردن دیالوگ هایم روی صحنه، به شدت خجالت آور بود. • The wa ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برای پایان دادن / برای بستن • در پایان / در خاتمه • برای نتیجه گیری • به عنوان آخرین کار 🔸 مثال ها: • To close, I want to thank ev ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Achilles' Heel، Weakness، و Downfall: • Achilles' Heel به معنای پاشنه ی آشیل و نقطه ضعف است و نزدیک ترین معادل به kryptoni ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نقطه ضعف کشنده / پاشنه ی آشیل • عامل نابودی / سم مهلک • چیزی که به شدت آسیب زننده است • ویرانگر سیاسی / عامل شکست 🔸 مثال ها: • Rep ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: این ترکیب اصطلاحی سیاسی و رسانه ای است که منتقدان برای توصیف پروژه ی ساختمانی جنجالی دونالد ترامپ در واشینگتن به کار می برند. این پروژه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دو دل بودن / تردید کردن • دست دست کردن / معطل کردن • بی تصمیمی نشان دادن • این پا و آن پا کردن 🔸 مثال ها: • Trump dithers, then th ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یعنی: خشکش زد شوکه شد و نتوانست واکنش نشان دهد مات و مبهوت ماند از ترس/شوک میخکوب شد دچار حالت freeze شد مثال؛ زیر آتش دشمن کوپ کرد و از جاش تکون نخو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تغییر حال وهوا / چرخش فضا • عوض شدن حس و حال کلی • تغییر جو و اتمسفر • چرخش روحیه و نگرش جمعی 🔸 مثال ها: • Enablers turn on Trump ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مقابله کردن / پاسخ دادن • رد کردن / جواب دادن به • در مقابل استدلال کردن / مخالفت کردن • پاسخ متقابل دادن / جواب کوبنده دادن 🔸 مثا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ترویج کردن / تبلیغ کردن • معرفی کردن و فروختن ( ایده یا طرح ) • سخنرانی تبلیغی کردن / وعده دادن • با شور و هیجان ارائه دادن 🔸 مثا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Promote، Advocate، و Sell: • Promote به معنای ترویج کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند رسمی و بدون بار فرو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مغز و سیستم عصبی ( به عنوان سخت افزار زیستی ) • سخت افزار زیستی / نرم افزار ذهنی • مغز انسان در مقابل سخت افزار و نرم افزار • توان ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He was popping wheelies on his motorcycle down the street. او در خیابان با موتورش تک چرخ زد • The kid was popping a wheelie on his bi ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Keep your chin up — things will get better soon. سرت را بالا بگیر — اوضاع به زودی بهتر می شود. • She told him to keep his chin up af ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تازه به دنیا آمده / بچه ی ساده • خام و بی تجربه / ساده لوح • فریب خور و زودباور • آدم نفهم و بی اطلاع ( در بافت تحقیرآمیز ) 🔸 مثا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Make waves، Stir the pot، و Cause trouble: • Make waves به معنای ایجاد موج و تأثیر گذاشتن است و نزدیک ترین معادل به rock ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • They live from hand to mouth, with no savings at all. آن ها در حد بخور و نمیر زندگی می کنند و هیچ پس اندازی ندارند. • Many families ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک اصطلاح استاندارد و رایج در زبان انگلیسی نیست و در واژه نامه های معتبر یافت نمی شود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He borrowed money from a loan shark and couldn't pay it back. او از یک نزول خور پول قرض کرد و نتوانست پسش بدهد. • Loan sharks often ...