پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٥٥)

بازدید
٢٧,٣٧٧
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • کلمه ی "saga" در اصل به داستان هایِ حماسیِ اسکاندیناوی اشاره دارد، اما در انگلیسیِ مدرن، به هر روایتِ طولانی، پرحادثه، و پیچیده ای گفته می ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در ماجرای ( طولانی و پر فراز و نشیب ) • در داستانِ ( پرپیچ وخم ) • در روایتِ ( پیچیده و تاریخیِ ) 🔸 مثال ها: • "This meeting ma ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی : • پیچش / چرخشِ غیرمنتظره ( در داستان یا روندِ رویدادها ) • تحولِ ناگهانی / تغییرِ جهتِ غیرقابل پیش بینی • ( در روایت ) نقطه یِ عطفِ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

• این کلمه با "former" ( اسبق ) تفاوت دارد؛ "former" معمولاً به فردی اشاره دارد که مدتِ قابل توجهی از آن سمت دور بوده است، در حالی که "then" به سمتی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چندین ساله / طولانی مدت ( به مدتِ سال ها ) • ادامه دار ( به مدتِ چند سال ) • پایدار و طولانی ( در بازه یِ چندین ساله ) 🔸 مثال ه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He is an avowed atheist who openly challenges religious traditions. " ( او یک خداناباورِ اعلام شده است که به طورِ آشکار سنت هایِ مذهب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ری - وایلْد 🔸 معادل فارسی: • موردِ نفرت / منفور • تحقیرشده / لعنت شده • کسی که به شدت از او بیزارند یا او را نکوهش می کنند 🔸 مثال ها: • "The dictat ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The organization claims to be apolitical and focuses solely on humanitarian aid. " ( این سازمان ادعا می کند که غیرسیاسی است و تنها بر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مهمانِ غیرمنتظره / مهمانِ بعید • کسی که انتظارِ حضورِ او را ندارید • مهمانی که حضورِ او دور از ذهن یا غیرمحتمل است 🔸 مثال ها: • ( ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( رسمی ) : • دعوت رسمی کردن / دعوت نامه فرستادن • دعوت کردن ( با لحنی مؤدبانه و تشریفاتی ) • پیشنهادِ حضور در یک رویداد را ارائه دادن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تکان دهنده / حیرت انگیز • غافلگیرکننده / غیرمنتظره • ( در مورد خبر یا آمار ) قابل توجه و نگران کننده 🔸 مثال ها: • ( آمار ) "The re ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • پرورش دادن ( از نظر سیاسی یا اطلاعاتی ) • رابطه سازی و اعتمادسازی با یک فرد برای اهدافِ راهبردی • جذب کردن و آماد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Paywall" به سیستمی اشاره دارد که دسترسی به محتوا ( مقاله، ویدیو، خبر، موسیقی و غیره ) را پشت یک دیوار پرداخت قرار می دهد. کاربران برای ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ادعا کردن / مدعی بودن ( با قاطعیت ) • تأکید کردن ( بر یک حق یا ادعا ) • به طور رسمی اعلام کردن ( مالکیت یا کنترل بر چیزی ) 🔸 مث ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • حل و فصل شدن / مرتب شدن ( مشکل یا وضعیت ) • سر و سامان گرفتن • ( در مورد اشیا ) مرتب و منظم شدن 🔸 مثال ها: • ( مشکل ) "Don't worr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: • ( محیط کار ) "He's such a brown - noser—he always agrees with the boss and brings him coffee. " ( او چه چاپلوسِ یی است—همیشه با رئیس م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • اختلال نشخوار فکری ( در روانشناسی ) • نشانگان بازگشت مکرر غذا ( در پزشکی ) • بازگشت عمدی یا غیرعمدی غذای هضم نشده به دهان 🔸 معنی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 مثال ها ( در بافت جنایی ) : • "The police suspected that a finger man had provided the gang with detailed information about the bank's security sy ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: • Scientists discovered a genetic mutation linked to the disease. ( دانشمندان یک جهش ژنتیکی مرتبط با این بیماری را کشف کردند. ) • S ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: قدرت دریایی اقتدار دریایی توان دریایی نیروی دریایی ( در برخی بافت ها، اما نه همیشه ) برتری دریایی ( بسته به زمینه ) 🔸 معنی دقیق: S ...

پیشنهاد
٠

نظریه �قدرت دریایی� ( Sea Power ) آلفرد ماهان، افسر و استراتژیست نیروی دریایی آمریکا، یکی از تأثیرگذارترین نظریه های نظامی و ژئوپلیتیک در تاریخ مدرن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل های انگلیسی: application use implementation practical application utilization ( بسته به بافت ) 🔸 معنی دقیق: کاربست یعنی به کار گرفتن یک دا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کان - فی - دَنت 🔸 مثال ها: • "For years, she was his closest confidant, knowing all his secrets. " ( او سال ها نزدیک ترین محرم راز او بود و تمام اس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( پزشکی ) "The stroke caused irreversible brain damage. " ( سکته یِ مغزی باعثِ آسیبِ غیرقابل بازگشتِ مغزی شد. ) • ( محیط زیست ) "Cli ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( به عنوان صفت ) : • تعیین کننده / سرنوشت ساز • ویژگیِ بارز / مشخصه ی اصلی • ( در موردِ لحظه ها یا رویدادها ) نقطه یِ عطف 🔸 مثال ها ( ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دامن زدن به اختلافات نژادی • تحریک نژادی / شعله ور کردنِ تنش هایِ نژادی • استفاده از مسائلِ نژادی برایِ جلبِ حمایتِ سیاسی یا ایجادِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ادای احترام کردن / تجلیل کردن • ستایش کردن / ارج نهادن ( به کسی یا چیزی ) • ( در مفهوم تاریخی ) خراج دادن ( به یک قدرتِ برتر ) • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به خیر رسیدن / کارِ خوب انجام دادن • به موفقیتِ معنوی یا اخلاقی دست یافتن • ( در مفهوم فلسفی ) به کمال یا نیکی دست پیدا کردن 🔸 مثا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • غمگین و اندوهگین ( در مفهوم احساسی ) • دل گرفته • مملو از اندوه • پر از غصه 🔸 مثال ها: • It is with a heavy heart that I announc ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • تا سر حد جان جنگیدن • با تمامِ توان مبارزه کردن • از هیچ تلاشی برایِ رسیدن به هدف فروگذار نکردن • این عبارت را با "give it one's al ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • درجه یک / بی واسطه • نزدیک ترین ( از نظرِ خویشاوندیِ قانونی ) • وارثِ بلافصل 🔸 مثال ها: • "His immediate survivo ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • میلِ شدید / گرایشِ قلبی • ذوق / علاقه یِ ویژه • تمایلِ طبیعی یا اکتسابی به چیزی 🔸 مثال ها: • "She has a penchant for vintage cloth ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • هنر به معنایِ خاص / هنر اصیل • هنرِ راستین / هنرِ حقیقی • ( در زیبایی شناسی ) هنری که با صنعت، سرگرمی، یا جادو اشتباه گرفته نشود 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پانل آزمایشگاهی / مجموعه ی آزمایش های خون • گروهی از آزمایش های هماهنگ ( برای ارزیابی سلامت ) • بسته ی تشخیصیِ آزمایشگاهی 🔸 معنی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ثبت کردن / مستند کردن • به صورتِ مکتوب یا تصویری ضبط کردن • تهیه یِ مدرک یا سند برای چیزی 🔸 مثال ها: • ( پزشکی ) "The nurse docume ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

های - پو - گلای - سی - می - ا 🔸 معادل فارسی: • هیپوگلیسمی / افت قند خون • قند خون پایین • کاهش سطح گلوکز خون 🔸 معنی دقیق: یک وضعیت پزشکی است که در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تپشِ شدیدِ قلب / ضربانِ تندِ قلب • ( در معنای مجازی ) هیجان، اضطراب، یا عشقِ شدید • افزایشِ ناگهانیِ ضربانِ قلب ( به دلیلِ استرس یا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فضای پا ( در وسایل نقلیه ) • فضای خالی برای دراز کردن پاها • ( در هواپیما، اتومبیل، قطار ) میزان فضای موجود برای پاهای مسافر 🔸 مع ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

می - دی - اُو - کِر 🔸 معادل فارسی: • متوسط / معمولی ( با بارِ منفی ) • نه خوب، نه بد / در حدِ قبول • بی خاصیت / بی مایه 🔸 مثال ها: • ( فیلم ) "The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دردِ خود را تسکین دادن • ( در معنای مجازی ) از شدتِ رنجِ خود کاستن ( با حواس پرتی یا مواد ) • کاهشِ موقتیِ احساسِ درد، بدونِ حلِ ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ایم - بایب 🔸 معادل فارسی: • ( معنای تحت اللفظی ) نوشیدن ( به ویژه مایعات ) • ( معنای مجازی و رسمی ) جذب کردن / به کار گرفتن ( دانش، فرهنگ، یا ایده ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • موفق شدن به رسیدن به ( جایی یا کاری ) • به موقع به جایی رسیدن • توانستن به یک هدف یا جایگاه دست یافتن 🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "Wi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پرزحمت • دشوار و طاقت فرسا • نیازمند تلاش زیاد • سختگیر ( درباره اشخاص ) • پرتوقع ( درباره اشخاص ) 🔸 مثال ها ( از بافت های خبری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • توان خود را مدیریت کردن • با برنامه و حساب شده پیش رفتن • انرژی خود را حفظ کردن • با شتاب مناسب حرکت کردن • از خود بیش از حد کار نک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( سیاست ) "The analyst unpacked the president's speech, revealing its underlying economic assumptions. " ( تحلیلگر، سخنرانیِ رئیس جمهو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) وابسته یِ متقابل / هم وابسته • ( اسم ) فردی که در یک رابطه یِ ناسالم، به شدت به دیگری وابسته است و این وابستگی دوسویه است • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • طراحیِ ملایم / طراحیِ محافظه کارانه • ظاهری کم جلوّه و بی حاشیه • استایلِ ساده و غیرجنجالی ( در خودرو یا هر محصولِ طراحی محور ) 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جذاب بودن / موردِ پسندِ کسی بودن • توجهِ کسی را جلب کردن • به سلیقه یِ کسی خوش آمدن 🔸 مثال ها: • ( خودرو ) "The bold grille and sh ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Its styling may be polarizing, but that’s exactly my cup of tea. " ( طراحیِ آن ممکن است بحث برانگیز باشد، اما دقیقاً به سلیقه یِ من م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • امکانات و تجهیزات ( در خودرو یا ساختمان ) • تریم ها و آپشن های داخلی ( به ویژه در خودروهای لوکس ) • مبلمان، دکوراسیون، و تجهیزاتِ ...