پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)

بازدید
٣٠,٦٥٤
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Apprenticeship، Traineeship، و Volunteering: • Apprenticeship به معنای شاگردی و کارآموزی حرفه ای است و بلندمدت تر و تخصصی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: این اسم به دوره ای موقت و ساختارمند گفته می شود که در آن فرد — معمولاً دانشجو یا تازه فارغ التحصیل — برای کسب تجربه ی عملی، مهارت حرفه ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • امتیاز / نعمت • رفاه و آسودگی • برخورداری از یک مزیت • موقعیت ممتاز و راحت 🔸 مثال ها: • I have the luxury of working from home. م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Advantage of، Privilege of، و Benefit of: • Advantage of به معنای مزیت است و خنثی تر و عام تر از luxury of است؛ می تواند ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سریع رفتن / سر زدن • یک سری زدن / گذری رفتن • بی تشریفات و سریع رفتن • یک لحظه سر زدن و برگشتن 🔸 مثال ها: • He wanted the luxury o ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تمدید قرارداد • تمدید پیمان • افزایش مدت قرارداد 🔸 مثال ها: • The club announced a contract extension for their star player. باشگ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اعمال محدودیت و بستن • دستور بستن دادن / حکم تعطیلی صادر کردن • تحمیل بسته شدن / اجبار به تعطیلی • بستن اجباری ( مکان یا نهاد ) 🔸 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حمله با خودرو / حمله ی کوبنده با وسیله ی نقلیه • حمله ی خودرویی / یورش با خودرو به جمعیت • حمله با وسیله ی نقلیه به عنوان سلاح 🔸 م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پناه بردن به / پناه گرفتن در • به چیزی روی آوردن برای آرامش • در چیزی پناه جستن • به دامان چیزی پناه بردن 🔸 مثال ها: • She took re ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جمع شدگی / کوچک شدگی • آب رفتن / کاهیدن • انقباض / تحلیل رفتن • ( در بافت عامیانه ) جمع شدن آلت تناسلی 🔸 معنی دقیق: این اسم به فرآ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آلت تناسلی باشگاهی / پدیده ی آلت در باشگاه • کوچک شدن موقت آلت پس از ورزش • آلت ورزشی ( عامیانه ) • پدیده ی آلت سرد و جمع شده در ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوباره سر و کله اش پیدا شدن • از نو ظاهر شدن / دوباره منتشر شدن • از بایگانی بیرون آمدن • دوباره روی کار آمدن و توجه جلب کردن 🔸 مث ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پاپوش دوختن / توطئه چیدن علیه کسی • به دروغ متهم کردن / صحنه سازی کردن • گیر انداختن و به جرم نکرده محکوم کردن • ساختگی جلوه دادن ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محکومیت گرفتن / حکم محکومیت گرفتن • به محکومیت رساندن / اثبات جرم در دادگاه • زمینه ی محکومیت را فراهم کردن • متقاعد کردن دادگاه به ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دِزیگنِیتید 🔸 مثال ها: • Harris became the designated payee for Green's Social Security and SNAP benefits. هریس دریافت کننده ی تعیین شده ی کمک های ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دریافت کننده ی وجه / گیرنده ی پول • ذی نفع / کسی که پول به او پرداخت می شود • طرف پرداخت 🔸 مثال ها: • Please write the payee's nam ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The underlying custody records were not available in the material reviewed. اسناد بنیادین حضانت در موادی که بررسی شده بود، در دسترس نب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اِمِیسِیِیت 🔸 معادل فارسی: • لاغر و نحیف کردن / به شدت لاغر شدن • ناتوان و رنجور شدن • به شدت ضعیف و لاغر کردن ( از گرسنگی یا بیماری ) • خشک و نزار ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برنامه ی کمک تغذیه ی تکمیلی • برنامه ی کمک غذایی مکمل • کمک هزینه ی غذایی دولتی • اسنپ ( SNAP ) — نام رسمی و قانونی کوپن غذا 🔸 معن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کوپن غذا / بن غذا • کمک هزینه ی غذایی • اعتبار غذایی دولتی • کارت کمک غذایی 🔸 معنی دقیق: این ترکیب در آمریکا به برنامه ی دولتی کمک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Happy، Amusing، و Entertained: • Happy به معنای خوشحال است و عام ترین و پایدارترین گزینه است؛ می تواند حالت درونی و بلندمدت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Asleep، Sound Asleep، و Deep Asleep: • Asleep به معنای خواب است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ فقط می گوید طرف خواب اس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در خواب عمیق / سخت در خواب • خواب سنگین / غرق در خواب • در خوابی عمیق و آرام 🔸 مثال ها: • He was fast asleep when the police offic ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Prevent، Thwart، و Frustrate: • Prevent به معنای جلوگیری کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نوع مانع شد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آسیب شناختی / پاتولوژیک • مرضی / بیمارگونه • غیرطبیعی و افراطی / وسواس گونه • مربوط به بیماری 🔸 مثال ها: • He is a pathological li ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The new policy is, in effect, a tax on the poor. آن سیاست جدید، در واقع یک مالیات بر فقراست. • The ceasefire is still in effect. آن ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خم شدن از درد / دو لا شدن • از شدت درد خم شدن • به خود پیچیدن و خم شدن 🔸 مثال ها: • Doubled over a Heathrow baggage trolley, the f ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Limp، Hobble، و Stagger: • Limp به تنهایی هم اسم و هم فعل است و دقیقاً همین معنا را می رساند؛ walk with a limp توصیفی تر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • لنگیدن / شل لنگان راه رفتن • با پای لنگ راه رفتن • یلان یلان راه رفتن / با ناتوانی راه رفتن 🔸 مثال ها: • Observers say Trump walks ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Long - lasting، Far - reaching، و Wide - ranging: • Long - lasting به معنای طولانی مدت است و بر مدت زمان تأکید دارد، نه لزو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوربرد / با اثرات گسترده و طولانی مدت • دارای پیامدهای عمیق و دامنه دار • با تأثیرات فراتر از انتظار • پرمعنا و ماندگار ( در بافت م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دو نفر را به جان هم انداختن • از اختلاف دیگران سوءاستفاده کردن • بازی دادن و رقابت ایجاد کردن • زیردستان را به رقابت با هم وادار کر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: مصلحت گرا و فرصت طلب بی اعتنا به اصول و ارزش ها، وقتی پای منفعت شخصی در میان باشد مثال؛ His cynical decision to abandon his principles s ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He told his staff to stay clear of the controversy. او به کارکنانش گفت از آن جنجال دور بمانند. • Stay clear of that neighborhood aft ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نکته مهم عبارت رایج تر و طبیعی تر keep a low profile است؛ یعنی �کمتر جلب توجه کردن / در حاشیه ماندن�. cut a low profile هم استفاده می شود، اما کمتر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: کمتر جلب توجه کردن بی سروصدا و دور از چشم ماندن سعی کردن زیاد دیده نشدن در حاشیه ماندن مثال: After the scandal, the politician decided ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قواعد بی طرفانه • مقررات خنثی و بدون جانبداری • قوانین عادلانه و بدون تبعیض • ضوابط یکسان برای همه 🔸 مثال ها: • The negotiations m ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینیومِرِیت ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • برشمردن / یک به یک نام بردن • فهرست کردن / شمارش کردن • شمردن و ذکر کردن • مورد به مورد بیان ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آفت / جانور موذی • حشره ی مزاحم / جانور ناقل بیماری • انگل / موذی • ( در بافت تحقیرآمیز ) فرومایه / پست 🔸 مثال ها: • The farm was ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناامیدی را از خود راندن • تکان دادن و رها کردن یأس • از شر ناامیدی خلاص شدن • بیرون آمدن از ناامیدی 🔸 مثال ها: • She tried to sha ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در آستانه ی / آماده ی • در پیش بودن / انتظار می رود • قرار است / پیش بینی می شود • آماده باش برای 🔸 مثال ها: • UK set for one last ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تب آلود / تب دار • پرشور و افراطی / ملتهب • هیجانی و بی قرار • دیوانه وار و پرتنش 🔸 مثال ها: • Vance publicly supported the war, o ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی پرده / خالص و بدون روکش • بدون پیرایه / بی تعارف • صادقانه و بی واسطه • خام و دست نخورده ( در بیان حقیقت ) 🔸 مثال ها: • They s ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کار بسیار دشواری بودن / شاهکار بودن • هنر کردن / کار سختی بودن • دستاورد قابل توجهی بودن ( اگر بشود ) • کار حیرت انگیزی بودن 🔸 مث ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: پاتریمونیالیسم نظام پدرمیراثی / میراث سالار حکومت شخصی مبتنی بر رابطه ارباب و تابع معنی دقیق: یک مفهوم در علوم سیاسی و جامعه شناسی است ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها She wrote an op - ed criticizing the government's economic policy. او یک یادداشت انتقادی در مخالفت با سیاست اقتصادی دولت نوشت. The newspa ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها The president's speechwriter drafted his address to the nation. سخنرانی نویس رئیس جمهور، متن سخنرانی او خطاب به ملت را تهیه کرد. She work ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با White - collar، Working - class، و Pink - collar: • White - collar به معنای یقه سفید است و به کارمندان اداری، مدیران، و مت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: با چیزی به سختی و با ناهماهنگی کنار آمدن با چیزی در تنش بودن با چیزی سازگاری کامل نداشتن در تضاد یا ناسازگاری نسبی با چیزی قرار داشتن مث ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفت 🔸 معادل فارسی: • خودرویی / مربوط به خودرو • اتومبیلی / وابسته به صنعت خودرو • مربوط به وسایل نقلیه ی موتوری • خودروسازی ( در ترکیب ) 🔸 مثال ها ...