پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Apprenticeship، Traineeship، و Volunteering: • Apprenticeship به معنای شاگردی و کارآموزی حرفه ای است و بلندمدت تر و تخصصی ...
🔸 معنی دقیق: این اسم به دوره ای موقت و ساختارمند گفته می شود که در آن فرد — معمولاً دانشجو یا تازه فارغ التحصیل — برای کسب تجربه ی عملی، مهارت حرفه ...
🔸 معادل فارسی: • امتیاز / نعمت • رفاه و آسودگی • برخورداری از یک مزیت • موقعیت ممتاز و راحت 🔸 مثال ها: • I have the luxury of working from home. م ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Advantage of، Privilege of، و Benefit of: • Advantage of به معنای مزیت است و خنثی تر و عام تر از luxury of است؛ می تواند ...
🔸 معادل فارسی: • سریع رفتن / سر زدن • یک سری زدن / گذری رفتن • بی تشریفات و سریع رفتن • یک لحظه سر زدن و برگشتن 🔸 مثال ها: • He wanted the luxury o ...
🔸 معادل فارسی: • تمدید قرارداد • تمدید پیمان • افزایش مدت قرارداد 🔸 مثال ها: • The club announced a contract extension for their star player. باشگ ...
🔸 معادل فارسی: • اعمال محدودیت و بستن • دستور بستن دادن / حکم تعطیلی صادر کردن • تحمیل بسته شدن / اجبار به تعطیلی • بستن اجباری ( مکان یا نهاد ) 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • حمله با خودرو / حمله ی کوبنده با وسیله ی نقلیه • حمله ی خودرویی / یورش با خودرو به جمعیت • حمله با وسیله ی نقلیه به عنوان سلاح 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • پناه بردن به / پناه گرفتن در • به چیزی روی آوردن برای آرامش • در چیزی پناه جستن • به دامان چیزی پناه بردن 🔸 مثال ها: • She took re ...
🔸 معادل فارسی: • جمع شدگی / کوچک شدگی • آب رفتن / کاهیدن • انقباض / تحلیل رفتن • ( در بافت عامیانه ) جمع شدن آلت تناسلی 🔸 معنی دقیق: این اسم به فرآ ...
🔸 معادل فارسی: • آلت تناسلی باشگاهی / پدیده ی آلت در باشگاه • کوچک شدن موقت آلت پس از ورزش • آلت ورزشی ( عامیانه ) • پدیده ی آلت سرد و جمع شده در ب ...
🔸 معادل فارسی: • دوباره سر و کله اش پیدا شدن • از نو ظاهر شدن / دوباره منتشر شدن • از بایگانی بیرون آمدن • دوباره روی کار آمدن و توجه جلب کردن 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • پاپوش دوختن / توطئه چیدن علیه کسی • به دروغ متهم کردن / صحنه سازی کردن • گیر انداختن و به جرم نکرده محکوم کردن • ساختگی جلوه دادن ا ...
🔸 معادل فارسی: • محکومیت گرفتن / حکم محکومیت گرفتن • به محکومیت رساندن / اثبات جرم در دادگاه • زمینه ی محکومیت را فراهم کردن • متقاعد کردن دادگاه به ...
دِزیگنِیتید 🔸 مثال ها: • Harris became the designated payee for Green's Social Security and SNAP benefits. هریس دریافت کننده ی تعیین شده ی کمک های ...
🔸 معادل فارسی: • دریافت کننده ی وجه / گیرنده ی پول • ذی نفع / کسی که پول به او پرداخت می شود • طرف پرداخت 🔸 مثال ها: • Please write the payee's nam ...
🔸 مثال ها: • The underlying custody records were not available in the material reviewed. اسناد بنیادین حضانت در موادی که بررسی شده بود، در دسترس نب ...
اِمِیسِیِیت 🔸 معادل فارسی: • لاغر و نحیف کردن / به شدت لاغر شدن • ناتوان و رنجور شدن • به شدت ضعیف و لاغر کردن ( از گرسنگی یا بیماری ) • خشک و نزار ...
🔸 معادل فارسی: • برنامه ی کمک تغذیه ی تکمیلی • برنامه ی کمک غذایی مکمل • کمک هزینه ی غذایی دولتی • اسنپ ( SNAP ) — نام رسمی و قانونی کوپن غذا 🔸 معن ...
🔸 معادل فارسی: • کوپن غذا / بن غذا • کمک هزینه ی غذایی • اعتبار غذایی دولتی • کارت کمک غذایی 🔸 معنی دقیق: این ترکیب در آمریکا به برنامه ی دولتی کمک ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Happy، Amusing، و Entertained: • Happy به معنای خوشحال است و عام ترین و پایدارترین گزینه است؛ می تواند حالت درونی و بلندمدت ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Asleep، Sound Asleep، و Deep Asleep: • Asleep به معنای خواب است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ فقط می گوید طرف خواب اس ...
🔸 معادل فارسی: • در خواب عمیق / سخت در خواب • خواب سنگین / غرق در خواب • در خوابی عمیق و آرام 🔸 مثال ها: • He was fast asleep when the police offic ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Prevent، Thwart، و Frustrate: • Prevent به معنای جلوگیری کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نوع مانع شد ...
🔸 معادل فارسی: • آسیب شناختی / پاتولوژیک • مرضی / بیمارگونه • غیرطبیعی و افراطی / وسواس گونه • مربوط به بیماری 🔸 مثال ها: • He is a pathological li ...
🔸 مثال ها: • The new policy is, in effect, a tax on the poor. آن سیاست جدید، در واقع یک مالیات بر فقراست. • The ceasefire is still in effect. آن ...
🔸 معادل فارسی: • خم شدن از درد / دو لا شدن • از شدت درد خم شدن • به خود پیچیدن و خم شدن 🔸 مثال ها: • Doubled over a Heathrow baggage trolley, the f ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Limp، Hobble، و Stagger: • Limp به تنهایی هم اسم و هم فعل است و دقیقاً همین معنا را می رساند؛ walk with a limp توصیفی تر ...
🔸 معادل فارسی: • لنگیدن / شل لنگان راه رفتن • با پای لنگ راه رفتن • یلان یلان راه رفتن / با ناتوانی راه رفتن 🔸 مثال ها: • Observers say Trump walks ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Long - lasting، Far - reaching، و Wide - ranging: • Long - lasting به معنای طولانی مدت است و بر مدت زمان تأکید دارد، نه لزو ...
🔸 معادل فارسی: • دوربرد / با اثرات گسترده و طولانی مدت • دارای پیامدهای عمیق و دامنه دار • با تأثیرات فراتر از انتظار • پرمعنا و ماندگار ( در بافت م ...
🔸 معادل فارسی: • دو نفر را به جان هم انداختن • از اختلاف دیگران سوءاستفاده کردن • بازی دادن و رقابت ایجاد کردن • زیردستان را به رقابت با هم وادار کر ...
معادل فارسی: مصلحت گرا و فرصت طلب بی اعتنا به اصول و ارزش ها، وقتی پای منفعت شخصی در میان باشد مثال؛ His cynical decision to abandon his principles s ...
🔸 مثال ها: • He told his staff to stay clear of the controversy. او به کارکنانش گفت از آن جنجال دور بمانند. • Stay clear of that neighborhood aft ...
نکته مهم عبارت رایج تر و طبیعی تر keep a low profile است؛ یعنی �کمتر جلب توجه کردن / در حاشیه ماندن�. cut a low profile هم استفاده می شود، اما کمتر ...
معادل فارسی: کمتر جلب توجه کردن بی سروصدا و دور از چشم ماندن سعی کردن زیاد دیده نشدن در حاشیه ماندن مثال: After the scandal, the politician decided ...
🔸 معادل فارسی: • قواعد بی طرفانه • مقررات خنثی و بدون جانبداری • قوانین عادلانه و بدون تبعیض • ضوابط یکسان برای همه 🔸 مثال ها: • The negotiations m ...
اینیومِرِیت ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • برشمردن / یک به یک نام بردن • فهرست کردن / شمارش کردن • شمردن و ذکر کردن • مورد به مورد بیان ...
🔸 معادل فارسی: • آفت / جانور موذی • حشره ی مزاحم / جانور ناقل بیماری • انگل / موذی • ( در بافت تحقیرآمیز ) فرومایه / پست 🔸 مثال ها: • The farm was ...
🔸 معادل فارسی: • ناامیدی را از خود راندن • تکان دادن و رها کردن یأس • از شر ناامیدی خلاص شدن • بیرون آمدن از ناامیدی 🔸 مثال ها: • She tried to sha ...
🔸 معادل فارسی: • در آستانه ی / آماده ی • در پیش بودن / انتظار می رود • قرار است / پیش بینی می شود • آماده باش برای 🔸 مثال ها: • UK set for one last ...
🔸 معادل فارسی: • تب آلود / تب دار • پرشور و افراطی / ملتهب • هیجانی و بی قرار • دیوانه وار و پرتنش 🔸 مثال ها: • Vance publicly supported the war, o ...
🔸 معادل فارسی: • بی پرده / خالص و بدون روکش • بدون پیرایه / بی تعارف • صادقانه و بی واسطه • خام و دست نخورده ( در بیان حقیقت ) 🔸 مثال ها: • They s ...
🔸 معادل فارسی: • کار بسیار دشواری بودن / شاهکار بودن • هنر کردن / کار سختی بودن • دستاورد قابل توجهی بودن ( اگر بشود ) • کار حیرت انگیزی بودن 🔸 مث ...
معادل فارسی: پاتریمونیالیسم نظام پدرمیراثی / میراث سالار حکومت شخصی مبتنی بر رابطه ارباب و تابع معنی دقیق: یک مفهوم در علوم سیاسی و جامعه شناسی است ک ...
مثال ها She wrote an op - ed criticizing the government's economic policy. او یک یادداشت انتقادی در مخالفت با سیاست اقتصادی دولت نوشت. The newspa ...
مثال ها The president's speechwriter drafted his address to the nation. سخنرانی نویس رئیس جمهور، متن سخنرانی او خطاب به ملت را تهیه کرد. She work ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با White - collar، Working - class، و Pink - collar: • White - collar به معنای یقه سفید است و به کارمندان اداری، مدیران، و مت ...
معادل فارسی: با چیزی به سختی و با ناهماهنگی کنار آمدن با چیزی در تنش بودن با چیزی سازگاری کامل نداشتن در تضاد یا ناسازگاری نسبی با چیزی قرار داشتن مث ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • خودرویی / مربوط به خودرو • اتومبیلی / وابسته به صنعت خودرو • مربوط به وسایل نقلیه ی موتوری • خودروسازی ( در ترکیب ) 🔸 مثال ها ...