pathalogical

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• آسیب شناختی / پاتولوژیک
• مرضی / بیمارگونه
• غیرطبیعی و افراطی / وسواس گونه
• مربوط به بیماری
🔸 مثال ها:
• He is a pathological liar who cannot stop making things up.
...
[مشاهده متن کامل]

او یک دروغگوی مریض است که نمی تواند از جعل کردن دست بردارد.
• Her pathological fear of germs controls her life.
ترس بیمارگونه اش از میکروب، زندگی اش را کنترل می کند.
• The doctor ordered a pathological examination of the tissue.
پزشک یک بررسی آسیب شناختی از آن بافت را دستور داد.