پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
معادل فارسی: کسی را به شدت تحت فشار گذاشتن کسی را گیر انداختن و راه فرار نداشتن کسی را سخت بازخواست یا مواخذه کردن کسی را به طور جدی در تنگنا قرار دا ...
🔸 معادل فارسی: • از هم دریدن / پاره کردن • شکافتن / از هم گسیختن • تکه تکه کردن / متلاشی کردن • به شدت آسیب زدن و جدا کردن 🔸 مثال ها: • Anxiety as ...
ویجِلِنس مثال ها Security forces are maintaining a high level of vigilance. نیروهای امنیتی سطح بالایی از هوشیاری را حفظ کرده اند. Travelers should ...
🔸 معادل فارسی: • اگر اصلاً / اگر به کل • اگر هم ( که معمولاً نیست ) • در صورت وجود، بسیار کم • اگر واقعاً ( و معمولاً نه ) مثال ها He rarely comp ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Honor، Memorial، و Eulogy: • Honor به معنای افتخار و احترام است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند در هر بافتی به ...
🔸 معادل فارسی: • ادای احترام / بزرگداشت • یادبود / گرامی داشت • تقدیر و ستایش • پیام تسلیت و احترام 🔸 مثال ها: • Tributes paid to a loving son stab ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • لباس و ظاهر / تیپ • پوشاک و قیافه • سر و وضع / استایل • جامه و شکل و شمایل 🔸 مثال ها: • Fans were quick to spot the get - up a ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت نقد کردن / کوبیدن • بد و بیراه گفتن / سرزنش کردن • خرد کردن ( با انتقاد تند ) • تحقیر کردن و نکوهش کردن 🔸 مثال ها: • Fans ...
🔸 معادل فارسی: • لباس شخصیت ها را پوشیدن • خود را جای کسی جا زدن / نقش کسی را بازی کردن • تظاهر به نقشی را درآوردن • ادای کسی را درآوردن ( با پوشش و ...
🔸 معادل فارسی: • فراگیری / شمول گرایی • جامعیت / دربرگیرندگی • همه شمولی / پذیرش همه • عدم طرد و حذف 🔸 معنی دقیق: این اسم به کیفیت یا سیاستی گفته م ...
آنِستِزیالوجیست 🔸 معادل فارسی: • متخصص بیهوشی • پزشک بیهوشی • بیهوشی گر • متخصص هوش بری 🔸 مثال ها: • The anaesthesiologist explained the risks of g ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Critical، Uncertain، و Risky: • Critical به معنای بحرانی است و نزدیک ترین معادل به touch - and - go است، اما بیشتر بر شد ...
🔸 معادل فارسی: • قطعی برق • خاموشی برق • قطع جریان برق • از کار افتادن موقت شبکه ی برق در معنای استعاری و عصب شناختی به اختلال موقت در فعالیت الکتری ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Hurt، Damage، و Traumatize: • Hurt به معنای درد دادن و آسیب زدن است و عام ترین و ملایم ترین گزینه است؛ می تواند موقتی و سطح ...
🔸 معادل فارسی: • زخم زدن / داغ گذاشتن • برای همیشه آسیب زدن • زخم عمیق برجای گذاشتن • تا ابد تحت تأثیر قرار دادن 🔸 مثال ها: • The sadness and pain ...
🔸 معنی دقیق: این اصطلاح به کسی گفته می شود که هنوز جوان است و تمام زندگی، فرصت ها، و آینده ی پیش رو را در اختیار دارد — یعنی راه طولانی و پر از امکا ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Suspended Sentence و Probation: • Community order یک مجازات مستقل است که نیازی به عبور از آستانه ی زندان ( custody thres ...
🔸 معادل فارسی: • حکم خدمات اجتماعی • قرار اجتماعی / حکم جامعه محور • مجازات جایگزین زندان در جامعه • حکم تحت نظارت در جامعه 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Voluntary Manslaughter، Murder، و Accidental Death: • Voluntary Manslaughter به معنای قتل غیرعمد ارادی است و نزدیک ترین ...
🔸 معادل فارسی: • قتل غیرعمد غیرارادی • قتل خطایی محض • آدم کشی بدون قصد و بدون اراده • قتل ناشی از سهل انگاری 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح حقوقی به کشتن ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Murder، Homicide، و Accidental Death: • Murder به معنای قتل عمد است و شدیدترین و جدی ترین اتهام است؛ نیاز به قصد قبلی ( ma ...
🔸 معادل فارسی: • قتل غیرعمد • آدم کشی بدون سوءنیت قبلی • قتل خطایی / قتل شبه عمد • کشتن بدون قصد قبلی 🔸 مثال ها: • He was convicted of involuntary ...
🔸 معادل فارسی: • فشار را کم کردن / بار را برداشتن • وزن را از روی چیزی برداشتن • سبک کردن / از فشار وارد بر چیزی کاستن • استراحت دادن ( به اندام یا ...
مثال ها I don't think my pension pot will be enough to retire comfortably. فکر نمی کنم اندوخته بازنشستگی من برای یک دوران بازنشستگی راحت کافی باشد. ...
🔸 معادل فارسی: • مجموع پس انداز بازنشستگی • صندوق بازنشستگی شخصی • ذخیره ی مالی دوران بازنشستگی 🔸 معنی دقیق: به کل مبلغی گفته می شود که فرد برای ...
🔸 معادل فارسی: • به آدم بچسبد و سیر نگه دارد • غذای سیرکننده و پرانرژی • در دل آدم بنشیند و دوام بیاورد • خورش خوب و مقوی که تا مدت ها آدم را سیر نگ ...
مثال ها We found a quiet little cove where we could swim. ما یک خور کوچک و آرام پیدا کردیم که می توانستیم در آن شنا کنیم. The boat was anchored i ...
🔸 معادل فارسی: • وضعیت طبیعی ستون فقرات • ستون فقرات در حالت متعادل • قوس طبیعی و بدون فشار ستون فقرات 🔸 مثال ها: • Maintaining a neutral spine is ...
🔸 معادل فارسی: • برفک ( در بافت پزشکی ) • توکا / باسترک ( در بافت پرنده شناسی ) • کاندیدیازیس ( نام علمی ) 🔸 معنی دقیق: واژه ی Thrush دو معنای ک ...
املاء درست آن؛ Don't throw shade
🔸 مثال ها: • The country was under the thumb of a foreign power. آن کشور زیر سلطه ی یک قدرت خارجی بود. • He's completely under the thumb of his b ...
🔸 معادل فارسی: • چربی دور شکم / چربی پهلو • شکم آوردن / چاقی موضعی دور کمر • تیوب اضافه ( عامیانه ) • چربی اضافه ی دور کمر 🔸 مثال ها: • Cassandra ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Disease، Disorder، و Syndrome: • Disease به معنای بیماری است و معمولاً به وضعیتی با علت مشخص، علائم مشخص، و تشخیص قابل تعر ...
🔸 معادل فارسی: • بیماری / عارضه • وضعیت جسمی یا روانی • اختلال / نارسایی • حالت ( پزشکی ) 🔸 مثال ها: • This variant of diabetes is commonly linked ...
بِدُ وین ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • بادیه نشین / بدوی • عرب صحرانشین / عرب بیابانی • کوچ نشین عرب • صحراگرد عرب 🔸 مثال ها: • The Be ...
🔸 معادل فارسی: • با لحنی جدی و سخت • به طور جدی و قاطع • با اخم و تندی • با لحنی آمرانه و بی انعطاف 🔸 مثال ها: • Carney paused for a moment after t ...
🔸 معادل فارسی: • آماده ی امضا کردن • در آستانه ی امضا بودن • نزدیک به امضای توافق • در حالت آماده باش برای امضا 🔸 مثال ها: • Canada and the United ...
معادل فارسی: با تمرکز بسیار بالا باقی ماندن تمرکز خود را کاملا حفظ کردن از هدف منحرف نشدن مثال ها We must remain razor - focused on reducing costs ...
🔸 معادل فارسی: • سیاست امور روزمره و محلی • سیاست مشکلات کوچک اما ملموس مردم/ سیاست پرداختن به مشکلات ملموس و روزمره مردم • سیاست خدماتی و شهری ( در ...
🔸 معادل فارسی: • نیازی به گفتن ندارد • بدیهی است / روشن است • معلوم است / واضح است • جای گفتن ندارد 🔸 مثال ها: • It goes without saying that safety ...
امکان معنای استعاری تحقیر را هم می رساند و به همین دلیل در بافت های روزمره، ورزشی، و سیاسی رایج است — یعنی طرف نه فقط خم می شود، بلکه کاملاً به حالت ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Possibility، Lead، و Option: • Possibility به معنای احتمال است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر چیزی باشد، بد ...
🔸 معادل فارسی: • راهکار / مسیر • احتمال / فرضیه • خط تحقیق / سرنخ • راه و روش ( برای رسیدن به هدف ) 🔸 مثال ها: • One avenue being explored by dete ...
🔸 معادل فارسی: • جنگ سرد • خصومت خاموش • دشمنی بی صدا و پنهان • سردی و فاصله ی خصمانه 🔸 مثال ها: • Prince Harry is now facing a very cold war with ...
🔸 معادل فارسی: • از عهده ی انتظارات برآمدن • در حد و اندازه بودن • به استاندارد لازم رسیدن • لیاقت و شایستگی نشان دادن 🔸 مثال ها: • He didn't measu ...
🔸 معادل فارسی: • در حد و اندازه ی کسی بودن • هم سطح کسی بودن / با کسی برابری کردن • از عهده ی انتظارات کسی برآمدن • هم کفه ی کسی شدن 🔸 مثال ها: • H ...
🔸 معادل فارسی: • ستودن / تحسین کردن • به رسمیت شناختن / نسبت دادن ( مثبت ) به • اعتبار دادن به / ارج نهادن به • قدردانی کردن از 🔸 مثال ها: • He cre ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Discuss، Brainstorm، و Talk over: • Discuss به معنای بحث کردن است و رسمی تر و جدی تر از bat است؛ معمولاً بر بررسی منظم و هد ...
🔸 معادل فارسی: • بحث و بررسی کردن / بالا و پایین کردن • دست به دست کردن / رد و بدل کردن ( ایده یا نظر ) • وراجی کردن / گپ زدن درباره ی چیزی • از ای ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Too late، Water under the bridge، و Cry over spilt milk: • Too late به معنای خیلی دیر شده است و عام ترین و مستقیم ترین گ ...