پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٥٨)

بازدید
٢٧,٣٨١
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جذاب بودن / موردِ پسندِ کسی بودن • توجهِ کسی را جلب کردن • به سلیقه یِ کسی خوش آمدن 🔸 مثال ها: • ( خودرو ) "The bold grille and sh ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Its styling may be polarizing, but that’s exactly my cup of tea. " ( طراحیِ آن ممکن است بحث برانگیز باشد، اما دقیقاً به سلیقه یِ من م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • امکانات و تجهیزات ( در خودرو یا ساختمان ) • تریم ها و آپشن های داخلی ( به ویژه در خودروهای لوکس ) • مبلمان، دکوراسیون، و تجهیزاتِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تجهیزات لوکس • امکانات سطح بالا • تزئینات و تجهیزات باکیفیت • جزئیات داخلی لوکس • امکانات ممتاز • پرداخت های لوکس ( در طراحی ) 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به جایگاهِ اول رسیدن / صدرنشین شدن • مقامِ برتر را به دست آوردن • در جایگاهِ نخست قرار گرفتن 🔸 مثال ها: • ( موسیقی ) "The singer's ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بار - بی 🔸 معنی دقیق: در اصطلاح پزشکی "Pseudofolliculitis barbae" به معنای �مربوط به ریش� است و برای مشخص کردن این که این عارضه عمدتاً در ناحیه ی ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

سودو - فالیک - یو - لایتیس 🔸 معنی دقیق: یک بیماری التهابی پوستی است که در اثر برگشت موهای اصلاح شده به داخل پوست ایجاد می شود و باعث بروز برآمدگی ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • توهم جنسیتی • هذیانِ جنسیتی • باورِ نادرست درباره ی هویت جنسی 🔸 معنی دقیق: "Gender delusion" اصطلاحی است که در دو بافتِ کاملاً مت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به شدت اعتراض کردن / با عصبانیت محکوم کردن • علیه چیزی شوریدن / تاخت و تاز کردن ( کلامی ) • انتقادِ تند و خشمگینانه کردن • تفاوت آ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

فعل 🔸 مثال ها: • ( تألیف ) "The report was authored by a team of leading epidemiologists. " ( این گزارش توسطِ تیمی از متخصصانِ برجسته یِ اپیدمیولوژ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گروه جمعیت شناختی • گروه جمعیتی • زیرمجموعه ای از جمعیت بر اساس ویژگی های مشترک ( سن، جنسیت، نژاد، تحصیلات، درآمد و غیره ) 🔸 معنی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نرخ تعدیل شده بر اساس سن • نرخ استانداردشده ی سنی • نرخی که اثر تفاوت های سنی در جمعیت ها را حذف کرده است 🔸 معنی دقیق: یک شاخص آم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • داده های موقت / اطلاعات اولیه • آمارهای مقدماتی ( هنوز نهایی نشده ) • ارقامِ قابلِ بازبینی 🔸 معنی دقیق: به داده ها و آماری گفته ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیماری کوتاه مدت • بیماری مختصر • بیماری کوتاه اما جدی • بیماری ناگهانی و کوتاه 🔸 مثال ها ( از اخبار و متون روز ) • U. S. Senato ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

الحمد لله 🔸 مثال ها: • Praise be to Allah, we made it home safely. ( الحمد لله، سالم به خانه رسیدیم. ) • Praise be to Allah for His countless ble ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آرزویِ برآورده نشده / آرزویِ نافرجام • حسرتِ باقی مانده • خواسته ای که هیچ وقت به سرانجام نرسید 🔸 مثال ها: • ( شخصی ) "Her unfulfi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاروان تشییع جنازه • دسته یا صف عزاداران • موکب تشییع • هیات همراه ( در کاربرد کلی ) • کاروان یا همراهان رسمی 🔸 مثال ها: • Thousa ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دسته ی تشییع جنازه / صفوف عزاداری • تشییع جنازه • ( در معنای مجازی ) حرکتِ منظم و سنگین به سمتِ پایان 🔸 مثال ها: • ( عینی ) "The f ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • طبیعی بودن • طبیعی بودن رفتار یا گفتار • سادگی و بی تکلفی • اصالت • روانی و خودانگیختگی • ( در هنر و زبان ) طبیعی جلوه کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • همچنان مد روز ماندن • همچنان محبوب و رایج بودن • همچنان باب بودن • همچنان طرفدار داشتن • همچنان رواج داشتن 🔸 مثال ها: • Minimalis ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وام واژه / واژه ی قرضی • واژه ای که از زبانی دیگر وارد زبانِ مقصد شده است • کلمه ای که ریشه اش در زبانِ دیگری است و در زبانِ جدید ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

( فرانسوی ) /fu. laʒ/ فولاژ 🔸 معادل فارسی: • لگدمال کردن، کوبیدن، فشردن ( معنای کلی ) • له کردن انگور برای استخراج آب آن ( شراب سازی ) • عمل مالش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "He sat up in bed and rubbed the sleep from his eyes. " → بلافاصله بعد از بیدار شدن، با دست چشم هایش را مالید تا خوابِ سنگین ...

پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • از آن سوی ماجرا دوباره بازگشتن • پس از یک چرخه، دوباره به نقطه ای مشابه رسیدن • از مسیر دیگری دوباره به همان نتیجه رسیدن • ورق برگش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( از نظر روانی ) تخلیه کردن / آرام شدن ( با حرف زدن ) • ( فیزیکی ) هوا یا گاز را خارج کردن / تهویه کردن • ( در محاوره ) گلایه کردن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( تحقیرآمیز ) آدم های تکراری و بی محتوا • ( در مورد زنان ) کسی که سلیقه یِ عامیانه و پیش بینی پذیر دارد • کسی که رفتارها و علایقِ م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کلی - شِی 🔸 معادل فارسی: • کلیشه / لفظِ تکراری • حرفِ تکراری و بی محتوا • ( در هنر و ادبیات ) ایده ای که بیش از حد استفاده شده و دیگر تأثیرِ اولیه ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وای / عجب / خدای من • ( برای ابراز تعجب، ناامیدی، یا تحسین ) چه جالب! / چه بد! • ( جایگزینِ مودبانه ی "damn" ) 🔸 مثال ها: • ( تعج ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی Frojito یک نوشیدنی کوکتل یخ زده و بسیار محبوب در فصل گرماست. این کلمه در واقع از ترکیب دو واژه ی "Frozen" ( یخ زده ) و "Mojito" ساخته شده است ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ؛ دوش 🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( اسم، توهین آمیز ) آدم های الکی / بابا خودبین / آدم های خودپسند و مزاحم • ( فعل، پزشکی ) شستشو دادن ( ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( بسیار مبتذل و توهین آمیز ) هرزه / بی حیا ( در مورد زنان ) • ( در زبان عامیانه ی مدرن، گاهی به شوخی ) جذاب و بی پروا ( در مورد لب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🍾 چرا به دربازکن �کلید کلیسا� می گویند؟ دلیل اصلی این نامگذاری، شباهت ظاهری دربازکن های قدیمی به کلیدهای بزرگ و قدیمی درهای کلیسا بوده است. نکته جا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به خاطر چیزی زحمت کشیدن / جان کندن • برای رسیدن به چیزی تلاشِ طاقت فرسا کردن • ( در معنای منفی ) به خاطر چیزی نگران و مضطرب بودن 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

💻 ۱. در فناوری و هوش مصنوعی ( AI ) در این زمینه، عبارت "token budget" یک اصطلاح تخصصی به معنای "بودجه ی توکن" یا سقف مصرف مجاز برای پردازش داده توس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( اخبار ) "Yet another report warns about the dangers of climate change. " → باز هم یک گزارشِ دیگر درباره یِ خطراتِ تغییراتِ اقلیمی هشد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معنی دقیق: به لبخندی گفته می شود که آنقدر جذاب، صمیمی، و مطمئن است که دیگران را تحتِ تأثیر قرار می دهد، اعتمادشان را جلب می کند، و معمولاً باعث م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی که به زبان تمثیل و مثل گویی سخن می گوید یا می نویسد • تمثیل پرداز / مثل گو • ( در کاربرد امروزی و خاص ) هنرمند یا نویسنده ای که ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( ذهن ) "When I stood up to speak, my mind went completely blank. " → وقتی بلند شدم که صحبت کنم، ذهنم کاملاً خالی شد. → لحظه ای که پشت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( روابط شخصی ) "After years of arguing, they finally decided to bury the hatchet. " → بعد از سال ها دعوا، بالاخره تصمیم گرفتند کینه ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( مثبت - شروعِ پرشور ) "The team got stuck in and finished the project ahead of schedule. " → تیم با شور و اشتیاق وارد کار شد و پروژه ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

اَت - ی - تیو - دِ - نَل 🔸 مثال ها: • ( جامعه شناسی ) "The survey measured the attitudinal shift of voters toward the new policy. " → این نظرسنجی، ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

🔸 مثال ها ) : • ( روابط ) "It was a one - sided relationship; he gave everything, and she gave nothing. " → رابطه شان یک طرفه بود؛ او همه چیز می داد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دو دستشوییِ جداگانه ( یکی برای آقا، یکی برای خانم ) • سینک هایِ مجزایِ زنانه و مردانه ( در حمام یا دستشویی ) 🔸 مثال ها: • "The m ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به مرور گنجاندن / وارد کردن ( در یک فرایند یا برنامه ) • با ظرافت و تدریج به چیزی رسیدن • به کار گرفتن / استفاده کردن ( در یک موقع ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی را حسابی ذوق زده و پرانرژی کردن • هیجان زده کردن / آماده یِ یک کار بزرگ کردن • ( در زمینه یِ ورزش ) به وجد آوردن و آماده کردنِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

• ( مجازی - در زبانِ محاوره ) • در زبانِ عامیانه، گاهی از "trampoline" برایِ توصیفِ هر چیزی که باعثِ پرش یا تغییراتِ شدید می شود، استفاده می کنند ( ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، خیلی محاوره ) سکس کردن با کسی ( اغلب با بارِ ابتذال ) در زبان عامیانه و خیابانی ( Slang ) : در این بافت، "ride someone" ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) تحریک کننده / برانگیزاننده • ( صفت ) موجبِ واکنشِ شدیدِ احساسی ( به ویژه ناراحتی، خشم، یا اضطراب ) • ( اسم ) فعال سازی / ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دگرگون کننده / تحول آفرین • متحول کننده / تغییردهنده یِ بنیادین • واجدِ قدرتِ تغییرِ اساسی 🔸 مثال ها: • ( روانشناسی و رشد فردی ) " ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ) : • پس گرفتن / بازپس ستاندن • دوباره به دست آوردن ( با تلاش یا زور ) • جبران کردن ( هزینه ها یا ضررها ) 🔸 مثال ها: • ( اقتصاد ) " ...