پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 معادل فارسی: • کار از کار گذشته • آب که از سر گذشت • دیگر دیر شده / فرصت از دست رفته • زود بود، حالا دیگر فایده ندارد 🔸 مثال ها: • By the time th ...
🔸 مثال ها: • The novel's serialisation in the magazine boosted its popularity. انتشار دنباله دار آن رمان در مجله، محبوبیتش را افزایش داد. • The s ...
🔸 معادل فارسی: • تیره تر / تاریک تر • ناخوشایندتر / دلگیرتر • ناامیدکننده تر / بی روح تر • وخیم تر / اسف بارتر 🔸 مثال ها: • The economic outlook is ...
🔸 مثال ها: • The army faced complete encirclement by enemy forces. ارتش با محاصره ی کامل از سوی نیروهای دشمن روبرو شد. • The strategy of encircle ...
معادل فارسی: هنوز دلخور / خشمگین / ناراضی بودن؛ همچنان کینه یا رنجش داشتن مثال ها: He remained bitter about the way he was treated. او همچنان از نح ...
🔸 مثال ها: • The governorate announced new security measures. استانداری اقدامات امنیتی جدیدی اعلام کرد. • Basra is one of the largest governorate ...
🔸 معادل فارسی: • استان / ایالت • فرمانداری / ولایت • منطقه ی اداری تحت فرمانداری • حوزه ی حکومتی استان 🔸 معنی دقیق: این اسم به یک واحد تقسیمات کشو ...
🔸 معادل فارسی: • شکست سنگین / شکست فاحش • فرار و درهم شکستگی • تار و مار شدن / پراکنده شدن • شکست قاطع و خفت بار 🔸 مثال ها: • The army suffered a r ...
🔸 معادل فارسی: • رساندن و گذاشتن ( چیزی جایی ) • تحویل دادن / بردن و گذاشتن • پیاده کردن ( مسافر ) • رها کردن و رفتن 🔸 مثال ها: • Allen spent mon ...
سیکلو دید ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • دنج و دورافتاده • خلوت و منزوی • دور از جمع و پنهان • گوشه ی خلوت و جداافتاده 🔸 مثال ها: • Fiv ...
🔸 معادل فارسی: • دوباره در مسیر درست • به ریل خود برگشتن • دوباره سر و سامان گرفتن • از سر گرفته شدن و درست پیش رفتن 🔸 مثال ها: • The negotiations ...
🔸 معادل فارسی: • شگفتی کودکانه • حیرت معصومانه • کنجکاوی و شور کودکانه • نگاه پاک و شگفت زده 🔸 مثال ها: • She still looks at the stars with childli ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Productive، Fruitful، و Abundant: • Productive به معنای مولد و کارآمد است و بر بازدهی و نتیجه ی مفید تأکید دارد، نه لزوماً ...
نکته: 🔹 animus ≈ hostility / antagonism / enmity اما animus اغلب روی احساس درونیِ خصومت و کینه تأکید دارد. 🔹 یک کاربرد بسیار مهم دیگر دارد: در روا ...
🔸�معادل فارسی: • اعمال نفوذ • بسط دادن تأثیر • تحمیل کردن نفوذ / گسترش دادن تأثیرگذاری 🔸�مثال ها: The company tried to project influence in the reg ...
🔸�مثال ها: She bought the expensive dress on a whim. او آن لباس گران را از روی هوس خرید. They decided to travel to Japan on a whim. آن ها از روی ...
🔸�معادل فارسی: • سندرم اسارت • نشانگان اسارت • سندرم اسارت طولانی مدت 🔸�معنی دقیق: این اسم به مجموعه ای از واکنش های روان شناختی گفته می شود که در ...
🔸�معادل فارسی: • هم هویت شدن با گروگان گیر • شناسایی با گروگان گیر • همانندسازی با اسیرکننده 🔸�معنی دقیق: این عبارت به فرآیند روان شناختی گفته می ش ...
🔸 معادل فارسی: • با سبکسری / از سرِ بی خردی • با سرگیجه ی شادی / از خوشی مدهوش • ( با بار منفی ) با بی فکری / از سرِ نادانی • ( در بافت عاشقانه ) با ...
🔸 معادل فارسی: • به وجد آوردن • سرمست کردن • شادمان و سرشار از شور کردن 🔸 مثال ها: • The news of the victory elated the entire team. خبر آن پیروزی ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Cost، Expense، و Budget: Cost به معنای هزینه است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند مالی یا غیرمالی باشد و در هر ...
🔸 معادل فارسی: • ( مجازی ) هزینه / بهای کل • ( در بافت سیاسی و اقتصادی ) بار مالی / هزینه ی نهایی • ( در بافت خبری ) رقم نهایی هزینه • برچسب قیمت 🔸 ...
🔸 مثال ها: • The threats were designed to discourage enforcement work. آن تهدیدها طوری طراحی شده بودند که کارکنان اجرای قانون را از انجام وظایفشان ...
🔸 معادل فارسی: • هوشیار و آماده بودن • گوش به زنگ بودن • ( عامیانه ) حواست جمع باشد • ( در بافت رقابتی ) آماده ی واکنش سریع بودن 🔸 مثال ها: • You n ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Homemaker، Stay - at - home mom، و Housewife: Homemaker به معنای خانه دار است و خنثی ترین و محترمانه ترین گزینه است؛ فقط ب ...
🔸 معادل فارسی: • سپاسگزاری کردن / قدردانی کردن • تشکر کردن / ابراز امتنان کردن • ( رسمی ) مراتب سپاس خود را اعلام کردن • ( در بافت دیپلماتیک ) تشکر ...
🔸 مثال ها: • The suspect is described as a man of stocky build with short dark hair. مظنون به عنوان مردی با هیکل تنومند و موی تیره و کوتاه توصیف شد ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Panic، Hysteria، و Mass fear: Panic به معنای وحشت و هراس است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند ناشی از هر چیزی ...
🔸 معادل فارسی: • ترس از یک موج پیاپی • هراس از یک رشته ی کوتاه و افراطی • ( در بافت جرم ) وحشت از قتل های زنجیره ای کوتاه مدت • ( در بافت اقتصادی ) ...
🔸 مثال ها: • Trump is pushing for a hazardous meeting with the Venezuelan leader at the UN Assembly. ترامپ در حال فشار برای دیداری پرخطر با رهبر ون ...
🔸 معادل فارسی: • بایستد و خیره شود • از تعجب میخکوب شود • ( عامیانه ) شاخ دربیاورد / خشکش بزند • ( در بافت اغراق آمیز ) انگشت به دهان بماند 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: • The treaty aims to promote neighborliness between the two countries. آن معاهده هدفش ترویج حسن همجواری میان دو کشور است. • Good neighb ...
🔸 مثال ها: • Honor killings are often classified as a form of femicide. قتل های ناموسی اغلب نوعی زن کشی طبقه بندی می شوند. • The report documented ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Homicide، Femicide، و Feminicide: Homicide به معنای قتل است و عام ترین و خنثی ترین اصطلاح حقوقی محسوب می شود؛ بر کشتن یک ...
🔸 معادل فارسی: • زن کشی • قتل زنان به دلیل جنسیت • ( در بافت حقوقی و بین المللی ) جنسیت کشی • ( در بافت حقوقی ) قتل زن به دلیل زن بودن 🔸 مثال ها: • ...
🔸 معادل فارسی: • ( با بار منفی ) تحمیلی / سفارشی • ( در بافت سیاسی ) نامزد مورد حمایت شخصی رهبر • دست چین / دست چین شده • گلچین شده / انتخاب شده ی خ ...
🔸 معادل فارسی: • سود سهام / سود تقسیمی • ( در بافت اقتصادی و سیاسی ) سود / عایدی / بهره • ( مجازی ) دستاورد / نتیجه ی مطلوب • پرداخت نقدی 🔸 مثال ها ...
🔸 معنی دقیق: این صفت از واژه ی لاتین macula به معنای لکه گرفته شده و در چشم پزشکی به هر چیزی که مربوط به ماکولا ( macula lutea ) باشد اشاره دارد . م ...
🔸 معنی دقیق: این صفت از واژه ی لاتین macula به معنای لکه گرفته شده و در چشم پزشکی به هر چیزی که مربوط به ماکولا ( macula lutea ) باشد اشاره دارد . م ...
روگ ( تأکید بر تنها هجای واژه ) 🔸 مثال ها: • The official was accused of going rogue and acting without authorization. آن مقام متهم شد که خودسرانه ...
🔸 معادل فارسی: • روشن کردن / نور افکندن بر • افشا کردن / پرده برداشتن از • ( در بافت خبری و حقوقی ) رسیدگی و بررسی روشنگرانه • ( عامیانه ) زیر ذره ب ...
🔸 مثال ها: • Somalia and Pakistan abstained from the vote on the resolution. سومالی و پاکستان در رأی گیری درباره ی آن قطعنامه رأی ممتنع دادند. • T ...
• ( در بافت حقوقی و سازمان ملل ) مکانیزم بازگشت خودکار تحریم ها 🔸 معنی دقیق: این واژه از ترکیب snap به معنای ناگهانی و سریع و back به معنای بازگشت س ...
🔸 معادل فارسی: • اسپلاین های جریمه شده / جریمه دار • توابع اسپلاین پنالتی شده • ( در بافت آماری ) اسپلاین های تنظیم شده با جریمه • ( در بافت مدل ساز ...
🔸 معادل فارسی: • درست نمایی جریمه شده / جریمه دار • برآورد درست نمایی پنالتی شده • ( در بافت آماری ) درست نمایی تنظیم شده با جریمه • ( در بافت مدل س ...
🔸 مثال ها: • She received six months' redundancy pay after her position was eliminated. او پس از حذف سمتش، حقوق شش ماهه ی تعدیل نیرو دریافت کرد. • ...
پریپیوپَل ( تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معنی دقیق: این صفت از پیشوند pre به معنای پیش و pupa به معنای شفیره ساخته شده و به مرحله ای از چرخه ی زندگی حشرات ...
🔸 مثال ها: • They left at the crack of dawn to avoid traffic. آنها اول صبح راه افتادند تا در ترافیک گیر نکنند. • The troops moved out at the crack ...
🔸 معادل فارسی: • بزرگ کردن / بزرگ نمایی کردن • از کسی یا چیزی تعریف و تمجید کردن • ( در بافت سیاسی و رسانه ای ) امیدواری دادن / پررنگ کردن • ( با با ...
🔸 معادل فارسی: • از جیبش خوردن / به جیبش ضرر رسیدن • متضرر شدن مالی / از نظر مالی آسیب دیدن • ( عامیانه ) به کیف پولش فشار آمدن • ( در بافت اقتصادی ...