پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)
• ( مجازی - در زبانِ محاوره ) • در زبانِ عامیانه، گاهی از "trampoline" برایِ توصیفِ هر چیزی که باعثِ پرش یا تغییراتِ شدید می شود، استفاده می کنند ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، خیلی محاوره ) سکس کردن با کسی ( اغلب با بارِ ابتذال ) در زبان عامیانه و خیابانی ( Slang ) : در این بافت، "ride someone" ...
🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) تحریک کننده / برانگیزاننده • ( صفت ) موجبِ واکنشِ شدیدِ احساسی ( به ویژه ناراحتی، خشم، یا اضطراب ) • ( اسم ) فعال سازی / ر ...
🔸 معادل فارسی: • دگرگون کننده / تحول آفرین • متحول کننده / تغییردهنده یِ بنیادین • واجدِ قدرتِ تغییرِ اساسی 🔸 مثال ها: • ( روانشناسی و رشد فردی ) " ...
🔸 معادل فارسی ) : • پس گرفتن / بازپس ستاندن • دوباره به دست آوردن ( با تلاش یا زور ) • جبران کردن ( هزینه ها یا ضررها ) 🔸 مثال ها: • ( اقتصاد ) " ...
🔸 مثال ها ( در بافت هایِ سیاسی و دیپلماتیک ) : • "The UN Security Council is demanding an immediate ceasefire in the region. " شورایِ امنیتِ سازمانِ ...
🔸 معادل فارسی: • یادداشت / شرح / توضیح ( بر روی یک متن ) • پانوشت / حاشیه نویسی ( برای توضیحِ بیشتر ) • برچسب گذاری ( در داده کاوی و هوش مصنوعی ) ...
کلمه "crinoline" در زبان انگلیسی، یک لباس زیر زنانه است که برای حالت دهی و پُف کردن دامن ها استفاده می شده. کاربردهای اصلی این واژه در تاریخ مد، دو ...
FEC 🔸 معادل فارسی: • کمیسیون انتخابات فدرال ( آمریکا ) • نهاد ناظر بر تأمین مالیِ کمپین های انتخاباتی فدرال • سازمان مستقلِ تنظیم کننده ی قوانینِ ...
🔸 معادل فارسی: • تحقیق اخلاقی / بررسی تخلفات اخلاقی • رسیدگی به تخلفات رفتاری و حرفه ای • فرایند رسمیِ بررسیِ نقضِ قوانینِ اخلاقی 🔸 معنی دقیق: "Eth ...
🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • نیرویِ پشتیبانی / امدادِ آخرِ لحظه • کمکِ ناگهانی و تعیین کننده از سویِ یک گروهِ قدرتمند 🔸 مثال ها: • ( سیاست ) " ...
🔸 معادل فارسی: • به کار انداختن علیه / آزاد کردن علیه • رها کردن ( نیرو، حمله، یا انتقاد ) بر علیه کسی یا چیزی • با شدت تمام به کسی یا چیزی حمله کرد ...
🔸 مثال ها : • "He was dogged by financial problems throughout his life. " ( مشکلاتِ مالی، تمامِ عمرش او را دنبال کرد. ) • "The scandal has dogged ...
🔸 معادل فارسی: • شباهت داشتن به / شبیه بودن به • به کسی یا چیزی ماندن • دارای ویژگی هایِ مشترک با چیزی بودن 🔸 مثال ها: • "She bears a striking rese ...
🔸 معادل فارسی: • انرژیِ ضدِ ساختارِ حاکم که جریان دارد • موجِ خشم و شورِ ضدِ نظامِ سیاسیِ غالب • روحیه ی ضدِ قدرتِ مسلط که در جامعه جاری است 🔸 معنی ...
🔸 معادل فارسی: • سوارِ موجِ چیزی شدن • از یک روند یا موقعیتِ مساعد نهایتِ استفاده را بردن • همراه با یک جریانِ موفقیت آمیز حرکت کردن 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 مثال ها: • "The peace talks ended with no clear way forward. " ( مذاکراتِ صلح بدونِ هیچ راهِ روشنی برای آینده به پایان رسید. ) • "We need to agr ...
🔸 معادل فارسی: • با ما همراه باشید / در ارتباط باشید • منتظرِ اخبارِ بعدی باشید • به زودی اطلاعاتِ بیشتری ارائه خواهد شد 🔸 مثال ها: • "We'll be ann ...
🔸 مثال ها: • ( کسب وکار ) "The company has built a platform that can handle millions of users at scale. " ( شرکت یک پلتفرم ساخته است که می تواند می ...
🔸 معادل فارسی: • دسترسی و تأثیر • گستره و میزان اثرگذاری • دامنه و پیامد 🔸 مثال ها: • "Social media has amplified both the reach and impact of poli ...
🔸 معادل فارسی: • دستکاریِ رسانه ای • مهندسیِ افکار عمومی از طریقِ رسانه ها • استفاده ی حساب شده از رسانه ها برای شکل دهی به روایت ها و باورهایِ جمعی ...
🔸 معادل فارسی: • حاشیه سازی کردن / گرد و خاک راه انداختن • حواس پرتی ایجاد کردن ( با اخبار جنجالی ) • فضا را مبهم کردن ( برای پنهان کاری ) مثال ه ...
🔸 معادل فارسی: • درگیر یک دشمنیِ طولانی شدن • در یک کینه ی تاریخی و بی پایان گرفتار شدن • وارد یک اختلافِ حل نشدنی شدن که پایانی ندارد 🔸 مثال ها: • ...
پِر - وِی - اِر 🔸 معادل فارسی: • تأمین کننده / عرضه کننده ( کالا یا خدمات ) • ارائه دهنده / فروشنده ( به ویژه در مقیاس بزرگ ) • ( در معنای مجازی ) ...
پی - و - تَل 🔸 معادل فارسی: • گامِ کلیدی / قدمِ سرنوشت ساز • مرحله ی تعیین کننده • نقطه ی عطفِ یک فرایند 🔸 مثال ها: • "The ceasefire agreement was ...
🔸 معادل فارسی: • اصلاً / به هیچ وجه / مطلقاً • هیچ ( برای تأکید بر نفی کامل ) • هر چه که باشد ( در معنای دیگر ) 🔸 مثال ها: • "There is no evidenc ...
🔸 معادل فارسی: • ( در معنای مجازی ) تلاشِ بی نتیجه برای حلِ یک مشکل که مدام در جایِ دیگری ظاهر می شود • رویکردی واکنشی و سطحی که مشکل را ریشه ای حل ...
اِگ - زاس - تیو 🔸 مثال ها: • "The report provides an exhaustive analysis of the economic crisis. " ( گزارش، تحلیلیِ جامع و کامل از بحرانِ اقتصادی ا ...
🔸 مثال ها: • "Thousands of tourists descend on the island during the summer. " ( هزاران گردشگر در طولِ تابستان به جزیره هجوم می آورند. ) • "The me ...
🔸 مثال ها: • "Tourists flock to Paris to see the Eiffel Tower. " ( گردشگران برای دیدنِ برجِ ایفل به پاریس هجوم می آورند. ) • "Fans flocked to the ...
🔸 مثال ها ( در بافت های مختلف ) : • ( سیاست و جنگ ) "The military intervention turned into an open - ended commitment with no clear exit strategy. " ...
🔸 معادل فارسی: • نسنجیده / بی تدبیر • بی فکرانه / ناشی از قضاوتِ غلط • بی عاقبت اندیشانه / دارای عواقبِ منفی 🔸 مثال ها: • "His ill - advised commen ...
🔸 معنی دقیق: این کلمه به جنبشی تاریخی در بریتانیای قرن نوزدهم اشاره دارد که با جداییِ کلیسای انگلستان از دولت مخالفت می کرد. این جنبش در واکنش به تل ...
🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • جنگِ پاک / جنگِ تمیز • جنگی بدونِ تلفاتِ غیرنظامی ( در ظاهر ) • تصویرِ فریبنده ای از جنگ که در آن خشونت، خونین و ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت نظامی ) : • ضرباتِ جراحی • حملاتِ هواییِ دقیق و هدفمند • عملیاتِ نظامیِ محدود و با دقتِ بالا ( با هدفِ کمینه سازیِ تلفاتِ جا ...
💰 تفاوت با Endowed Professorship اگرچه هر دو عنوانِ بسیار معتبری هستند، تفاوت های مشخصی میان این دو وجود دارد. سطح سرمایه گذاری: ایجاد یک Endowed C ...
Endowed Professorship یکی از بالاترین عناوین افتخاری در محیط های آکادمیک است که با استفاده از سود یک سرمایه گذاریِ بلندمدت ( موقوفه ) تأمین مالی می ش ...
🔸 معادل فارسی: • کرسیِ وقفی / کرسیِ موقوفه • استادیِ ممتازِ وقفی • جایگاهِ علمیِ دائمیِ تأمین شده با سرمایه گذاری 🔸 معنی دقیق: "Endowed Chair" یک ج ...
دی - سِن - سِ - تایز 🔸 معادل فارسی: • بی حس کردن / کم حساس کردن • عادی سازیِ خشونت ( از طریقِ تکرار ) • کاهشِ واکنشِ عاطفی نسبت به چیزی ( به ویژه خ ...
🔸 معادل فارسی: • پرزرق و برق / پرجلوه • نمایشی و پرادعا • چشمگیر و جذاب ( با هدف جلبِ توجه ) 🔸 مثال ها: • "The company launched a splashy ad campa ...
🔸 معادل فارسی: • کتابِ راهنما / دستورالعمل • مجموعه ی تاکتیک های از پیش طراحی شده • برنامه ی عملیاتیِ استاندارد • ( در ورزش ) دفترچه ی تاکتیک های تی ...
*Shoot from the hip * معادل فارسی: • بدون فکر و برنامه عمل کردن • واکنشِ آنی و غریزی نشان دادن • تصمیم گیریِ لحظه ای و بی محاسبه ( اغلب با ریسکِ بالا ...
🔸 معادل فارسی: • مجموعه ای نامنظم و بی ساختار ( از پست ها، ایده ها یا رفتارها ) • کیسه ی شانس ( در معنای استعاری ) • ترکیبیِ بی رویه و بدونِ الگوی ...
🔸 معادل فارسی: • بلندگویِ قدرتمند ( رسانه ای ) • سکویِ رسانه ایِ پرمخاطب • ابزاری برای تقویتِ صدا و نفوذِ کلام 🔸 مثال ها: • "Social media has beco ...
میم 🔸 معادل فارسی: • میم / یادمانک ( واژه ی مصوب فرهنگستان ) • تصویر، ویدئو، یا متنِ طنزآمیزِ قابلِ اشتراک در فضای مجازی • واحدی از اطلاعات یا رفتا ...
🔸 معادل فارسی: • به خاطرِ موفقیت خود یا شکستِ دیگران، شادمانیِ خودخواهانه نشان دادن • با رضایت و غرور به چیزی نگاه کردن ( اغلب به ضرر دیگران ) • کِ ...
🔸 نکته: Revel in با واژه های زیر تفاوت دارد: enjoy = لذت بردن ( خنثی و رایج ) delight in = از چیزی بسیار خوشحال شدن ( رسمی تر ) revel in = با شور، ...
🔸 معادل فارسی: • از چیزی لذت فراوان بردن • غرق لذت شدن • سرمست شدن از چیزی • با اشتیاق از چیزی بهره بردن • به چیزی بالیدن یا از آن کیف کردن ( بسته ب ...
🔸 مثال ها: • The country faces an incipient political crisis. ( این کشور با یک بحران سیاسی در حال شکل گیری روبه رو است. ) • Scientists observe ...
🔸 معادل فارسی: • تریبون قدرتمند • جایگاه تاثیرگذار برای اقناع افکار عمومی • سکوی نفوذ سیاسی • تریبون ریاست جمهوری ( در بافت آمریکا ) • جایگاهی که ا ...