پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٣٨٨
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زورگویانه • خشن / بی ملاحظه / بدونِ ظرافت • همراه با فشارِ بیش از حد ( در برخورد یا مدیریت ) 🔸 مثال ها: • "The government's heav ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Tough - on ( صفت مرکب ) 🔸 معادل فارسی: • سخت گیرانه در برابر / قاطع در برخورد با • شدیدالعمل در برابر ( جرم، جنایت، یا تخلف ) • با رویکردِ انعطاف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( سیاست خارجی ) "The US decision to withdraw from the agreement was a unilateral action. " ( تصمیمِ آمریکا برای خروج از توافق، یک اقدا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دکترین مونرو • سیاستِ مونرو ( در روابط بین المللِ آمریکا ) • اصلِ عدم مداخله ی اروپا در قاره ی آمریکا 🔸 معنی دقیق و تاریخی: دکتری ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آرام سخن بگو، اما چماق بزرگی در دست داشته باش. • با ملایمت حرف بزن، اما قدرتت را حفظ کن. • دیپلماسی همراه با قدرت. • نرم گفتار ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سیاستِ چماق / سیاستِ مشت آهنین • سیاستِ قدرت نماییِ نظامی ( با تهدید به زور ) • سیاستِ �حرفِ نرم، چماقِ بزرگ� 🔸 معنی دقیق: "Big s ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آن - اَ - بَش - ید - لی 🔸 معادل فارسی: • بی پروا / بی ملاحظه / بی شرمانه • بدون خجالت یا شرم • صریح و بدون تردید 🔸 مثال ها: • "She unabashedly expr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تبادل آتش / شلیک متقابل • معاوضه ی نظامی / ضربه ی متقابل • درگیریِ رفت و برگشتی ( که در آن هر دو طرف تلفات یا خسارت می دهند و می گی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • تکان دادن و بیرون ریختن ( گرد و غبار، مایع و غیره ) • به نتیجه رسیدن، شکل گرفتن، مشخص شدن • توزیع کردن، پخش کردن • ( در کسب وکار ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • She was shutting around the house before leaving for vacation. � قبل از رفتن به تعطیلات مشغول بستن درها و پنجره های خانه بود. • I hea ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • I look forward to seeing you next week. � مشتاقانه منتظر دیدنت در هفته آینده ام. • We are looking forward to the new project. � خیلی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تهدید ترکیبی • تهدید هیبریدی • تهدید چندوجهی • تهدید آمیخته • ( در ادبیات نظامی ) تهدیدی که از ترکیب ابزارهای نظامی و غیرنظامی استف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به این منظور / برای این هدف • بدین منظور • در جهت نیل به این هدف 🔸 مثال ها: • ( بیانیه ی ناتو ) "For 2026, Allies pledge €70 billi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ابرِ رزمی / ابرِ جنگ افزاری • زیرساخت ابریِ عملیاتی - رزمی • شبکه ی ابریِ چنددامنه ای برای هماهنگیِ نیروهای نظامی 🔸 معنی دقیق ( در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تجارت دفاعی • مبادلات تسلیحاتی / خرید و فروش تجهیزات نظامی • همکاری های اقتصادی در حوزه ی صنایع دفاعی 🔸 معنی دقیق: "Defence trade" ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

طراحی و فناوری نمایشگر: به صفحه نمایشی گفته می شود که تقریباً تمام سطح جلوی دستگاه را پوشانده و حاشیه های بسیار ناچیزی دارد . در اندروید، این حالت به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • محقق کردن / به انجام رساندن • ارائه دادن / عملیاتی کردن • دستیابی به ( اهداف یا شاخص های تعیین شده ) 🔸 مثال ها: • "The military m ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • هزینه های مرتبط با دفاع و امنیت • سرمایه گذاری های امنیتیِ گسترده تر ( غیر از هزینه های نظامیِ صرف ) • بودجه ی حو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • الزامات دفاعی اصلی / نیازهای دفاعیِ بنیادین • هزینه های ضروریِ نظامی ( طبق تعریف ناتو ) • هسته ی اصلیِ توان دفاعی 🔸 مثال ها: • "E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رویکرد همه جانبه • رویکرد جامع • رویکرد ۳۶۰ درجه • نگاه از همه زوایا • رویکردی که همه ابعاد موضوع را در بر می گیرد 🔸 مثال ها ( در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کم دخالت / با کمترین مداخله • ملایم / غیرمستقیم / منعطف ( در نظارت یا قوانین ) • رویکردی که سعی می کند کمترین بارِ قانونی و اداری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

در واقع، �خارچیک� در برخی گویش های مازندرانی ( طبری ) به کار رفته؛ یعنی تنقلات و خوراکی های کوچکی که بزرگ ترها برای بچه ها همراه خود داشتند یا به آنه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Google Colab ( مخفف Colaboratory ) یک محیط کدنویسی ابری و رایگان از گوگل است که به شما امکان می دهد کد پایتون را مستقیماً در مرورگر خود بنویسید و اجر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی دقیق: "Pull a Britney" یک اصطلاح عامیانه در زبان انگلیسی است که از نام بریتنی اسپیرز، خواننده ی مشهور آمریکایی، گرفته شده است. این عبارت به ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قابلیت خوانده شدن ( به صورت آواز ) • خوش خوانی • آوازپذیری • قابلیت اجرا با آواز • روانی برای خواندن 🔸 مثال ها: • The composer r ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( به شخص ) آدم دست وپاچلفتی / بی سلیقه / روستاییِ بی تربیت • ( به کفش ) کفش بزرگ و کلفت / پوتینِ سنگین مثال: "Look where you're go ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • جستجوی پرتویی • الگوریتم جستجوی پرتو • جستجوی با محدودیت عرض ( در هوش مصنوعی ) 🔸 معنی دقیق: "Beam search" یک الگوریتم جستجوی اکتش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چشمگیر / قابل توجه / برجسته • قابل ملاحظه / شگفت انگیز • ( در ظاهر یا تأثیر ) جلب توجه کننده 🔸 مثال ها: • "There is a striking res ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اِستِیتِس کوئو اَنتی 🔸 معادل فارسی: • بازگشت به وضعیت پیشین • بازگرداندن اوضاع به حالت قبل • اعاده وضع سابق • بازگشت به شرایط قبل از یک رویداد • ( د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در شرایطی که نه پیروزی ممکن است و نه توافق 🔸 معنی دقیق: "Beyond a stalemate" به وضعیتی گفته می شود که از مرحله ی بن بستِ معمولی نی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با سختی و زحمتِ زیاد دوباره بالا آمدن • به زحمت و تدریجاً جایگاهِ از دست رفته را بازیابی کردن • با تلاشِ طاقت فرسا و گام به گام به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • احیای مجدد / بازگشت به زندگی • بازگرداندنِ وضعیتِ پیشین ( در مفهوم سیاسی یا نظامی ) • برگرداندنِ امیدِ پیروزی / شکست ناپذیری 🔸 مث ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل انگلیسی: • Portability ( رایج ترین معادل ) • Number portability ( در حوزه مخابرات ) • Porting ( در برخی بافت های فنی و رایانه ای ) • Tran ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بر چیزی بیش از پیش پافشاری کردن • با جدیت بیشتری ادامه دادن • سرمایه گذاری بیشتری روی چیزی کردن • موضع خود را محکم تر کردن • ( پس ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی کردن ( معمولاً به صورتِ حساب شده یا غیرمحترمانه ) • ( در مفهوم نظامی ) علامتِ عقب نشینی زدن ( با طبل یا شیپور ) • ( در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • تا مرزِ مجاز و فراتر از آن • تا آخرین حد ممکن و حتی بیشتر • فراتر از حد انتظار و اختیار 🔸 مثال ها: • "The general ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اقدام / حرکت ( تهاجمی و حساب شده ) • تیراندازی / حمله ی هماهنگ • ( در مفهوم مجازی ) یک اقدام قاطع در یک درگیری یا رقابت 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مدار ( جغرافیایی ) • خط فرضی موازی با استوا • خطی برای تعیین عرض جغرافیایی یا مرز سیاسی 🔸 مثال ها: "The 49th parallel forms part ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بن بستِ خونین • جنگی که به بن بست رسیده اما همچنان تلفاتِ سنگین دارد • وضعیتی که در آن، هیچ یک از دو طرف نمی تواند پیروز شود، اما ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها ( در بافت های مختلف ) : • ( تاریخی ) "Every year, the town reenacts the founding ceremony of its first settlement. " ( هر سال، شهر مراسمِ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • متن را مبهم نوشتن / واژه ها را طوری انتخاب کردن که هیچ کس را قانع نکند • از کلماتِ دوپهلو استفاده کردن ( برای پنهان کردنِ اختلافات ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

🔸 معادل فارسی: • سرهم بندی کردن / سرسری رد شدن از • مبهم گذاشتن / به گونه ای بیان کردن که هیچ کس را قانع نکند • به تعویق انداختنِ قطعی ( با حاشیه پر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رقابت در تحملِ رنج / مسابقه ی درد • جنگِ فرسایشیِ مبتنی بر مقاومت و تاب آوری • درگیری که در آن، برنده کسی است که بیشترین سختی را تح ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حیثیتی / حفظ آبرو • برای نجاتِ وجهه یا اعتبار • ( در دیپلماسی ) راهی برای خروجِ شرافتمندانه از یک بحران 🔸 معنی دقیق: "Face - savin ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جانشین کسی شدن • پس از کسی آمدن ( در مقام یا موقعیت ) • جای کسی را گرفتن 🔸 مثال ها: • "Joe Biden succeeded Donald Trump as the 46 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جلوی چیزی را گرفتن / پیشگیری کردن • مانع شدن ( از وقوع یک رویداد منفی ) • خنثی کردن / دفع کردن ( یک تهدید یا بحران ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شرط • شرط مقرر شده • قید و شرط • بند قراردادی • شرطی که باید رعایت شود 🔸 نکته: stipulation بیشتر در زبان حقوقی، دیپلماتیک، قرارداد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) : • بندهای پنهان ( قرارداد ) • جزئیاتِ مبهم یا پنهانِ یک توافق • نکاتِ ریزِ حقوقی که معمولاً نادیده گرفته می شوند 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قدرت درجه ی چهار / قدرتِ بی اهمیت • کشوری با نفوذِ بسیار ناچیز در عرصه ی بین الملل • قدرتِ کاملاً درجه دو ( با تحقیر و توهین ) 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تحریک کردن / برانگیختن ( اشتها، میل، یا انتظار ) • تیز کردن / قوی تر کردن ( یک خواسته یا احساس ) • دامن زدن به ( یک تمایل یا انتظ ...