پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 مثال ها: • The audience gave her a standing ovation. حضار او را با تشویق ایستاده بدرقه کردند. • His speech received a long ovation from the crow ...
🔸 معادل فارسی: • زمان بندی کردن / برای زمانی مشخص تنظیم کردن • در زمان مناسب انجام دادن / به موقع انجام دادن • ( در بافت انتقادی ) عامدانه در زمانی ...
🔸 معادل فارسی: • یاوه گو / چرت وپرت گو • پرحرف و بی معنا • ( با بار تحقیرآمیز ) ژاژخا / چاخان گو 🔸 معادل انگلیسی: • Jabberer • Prattler • Driveller
🔸 معادل فارسی: • وراج / پرحرف • تندتند و نامفهوم حرف زننده • ( عامیانه ) چرت وپرت گو / یاوه گو • ( با بار تحقیرآمیز ) ژاژخای / چاخان گو 🔸 مثال ها: ...
مثال ها The doctor instructed him to take the medicine twice a day. پزشک به او دستور داد دارو را روزی دو بار مصرف کند. The staff were instructed t ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Grow a pair، have guts، و Stand up: Grow a pair به معنای جرات پیدا کردن است و بار عامیانه، خشن، و اغلب تحقیرآمیزتری از ge ...
🔸 معادل فارسی: • حکم دادن درباره ی / اظهارنظر رسمی کردن درباره ی • تصمیم گیری کردن در مورد / رأی دادن درباره ی • ( در بافت پزشکی - قانونی ) نظر قطعی ...
🔸 معادل فارسی: • مرتبط بودن / مربوط بودن • پیوند داشتن / ارتباط داشتن • ( در بافت حقوقی و پلیسی ) مرتبط دانستن / دخیل دانستن • به پرونده وصل شدن 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • هجوم / سیل • ورود انبوه / سرازیر شدن • ( در بافت جمعیتی ) موج ورودی / هجوم جمعیت • ( در بافت اقتصادی ) سرازیر شدن سرمایه یا کالا 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • ( در بافت اقتصادی ) به شدت آسیب زدن / ضربه ی سنگین وارد کردن • کاستن به شکل دردناک / خالی کردن • ( عامیانه ) سرکیسه کردن / گران فرو ...
آستیوپینیـَه ( تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • کَم استخوانی / کاهش تراکم استخوان • استئوپنی / پیش پوکی استخوان • ( در بافت پزشکی ) کاهش توده ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Abusive relationship، Toxic relationship، و Conflict: Abusive relationship به معنای رابطه ی آزارگرانه است و تقریباً هم مع ...
DV relationship/ Domestic Violence 🔸 معادل فارسی: • رابطه ی خشونت خانگی • رابطه ی آزارگرانه / رابطه ی مبتنی بر خشونت • ( در بافت حقوقی و مددکاری ) ر ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Keep in the dark، Stonewall، و Feed a line: Keep in the dark به معنای در بی خبری نگه داشتن است و نزدیک ترین معادل treat ...
معادل فارسی: کسی را در بی خبری و ناآگاهی نگه داشتن کسی را از اطلاعات محروم کردن و فقط در حد لازم چیزی به او گفتن مثال ها The employees complained t ...
🔸 معادل فارسی: • به کسی خبر دادن / به کسی گفتن • به کسی زنگ زدن / به کسی صدا زدن • ( عامیانه ) به کسی یه صدایی دادن • ( در بافت غیررسمی ) با کسی تما ...
🔸 معادل فارسی: • با امضا تحویل گرفتن / با امضا خارج کردن • ( در بافت اداری و انبار ) با ثبت و امضا برداشتن • ( در بافت تسهیلات ) با امضا بیرون بردن ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Review of، Inquiry into، و Investigation into: Review of به معنای بازنگری در است و معمولاً بر ارزیابی کلی یک موضوع، سند، ...
🔸 معادل فارسی: • بازنگری در / بررسی در مورد • تحقیق و بررسی درباره ی • بازبینی نسبت به • ( در بافت رسمی و حقوقی ) تحقیق رسمی درباره ی 🔸 مثال ها: • ...
🔸 معادل فارسی: • رو به خرابی رفتن • به ویرانی کشیده شدن • فرسوده شدن / از رونق افتادن • ( در بافت ساختمان و نهاد ) به حال خود رها شدن و فرسوده گشتن ...
🔸 معادل فارسی: • با یک بی احترامی یا توهین شرم آور ضربه زدن • با سخنی تحقیرآمیز و خجالت آور مواجه کردن • اهانت شرم آور کردن به کسی 🔸 مثال ها: A re ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Suspect، Be suspicious، و Smell fishy: Suspect به معنای مشکوک بودن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند رسمی ی ...
🔸 معادل فارسی: • بوی گند چیزی را شنیدن • حس کردن که چیزی می لنگد • بو بردن به یک توطئه یا فریب • ( عامیانه ) شک کردن به اینکه چیزی سرِ جایش نیست 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • جان کسی را گرفتن • به قیمت جان تمام شدن • باعث مرگ شدن • ( در بافت تحلیلی ) بهایش جان یک انسان بود 🔸 مثال ها: • The delay in emerg ...
🔸 معادل فارسی: • جان کسی را گرفتن • باعث مرگ کسی شدن • قربانی گرفتن • ( در بافت خبری ) کشتن / به کام مرگ کشاندن 🔸 مثال ها: • The accident claimed t ...
معادل فارسی: سریع بیرون رفتن و به موضوع رسیدگی کردن خود را رساندن و مشکل را حل وفصل کردن 🔸 مثال ها: • If somebody was knocked over in the road, Har ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Run over، Hit، و Strike: Run over به معنای زیر گرفتن است و نزدیک ترین معادل knock over in the road است؛ اما run over معمو ...
🔸 معادل فارسی: • واژگون کردن / انداختن ( در جاده ) • با وسیله نقلیه زدن و پرت کردن • تصادف کردن و کسی یا چیزی را به زمین انداختن 🔸 مثال ها: The c ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Briefly، Concisely، و Shortly: Briefly به معنای به طور مختصر است و بر کوتاهی زمان یا مقدار تأکید دارد؛ می تواند فقط به معن ...
سَکسینکتلی ( تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • به اختصار / مختصر و مفید • به طور موجز / خلاصه و گویا • با ایجاز / کوتاه اما کامل • ( در بافت نوش ...
🔸 معادل فارسی: • مورد توجه قرار گرفتن / در کانون توجه بودن • به شهرت رسیدن / مشهور شدن • ( با بار منفی ) خودنمایی کردن / دنبال جلب توجه بودن 🔸 مثال ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Ceremony، Spectacle، و Pomp: Ceremony به معنای مراسم است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ بر خودِ رویداد آیینی دلالت دارد ...
پَجِنتْری ( تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • تشریفات / تجملات نمایشی • شکوه و جلال نمایشی • ( در بافت سیاسی و سلطنتی ) مراسم باشکوه / آیین های ...
رِتیسِنت ( تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • کم حرف / ساکت • محتاط در بیان / خوددار • تمایلی به صحبت نداشتن / رازدار • ( در بافت رسمی ) کم گو / ...
🔸 مثال ها: • Hegseth has launched an escalating crackdown at the Pentagon. هگسث کمپینی فزاینده از برخوردهای سخت گیرانه در پنتاگون به راه انداخته اس ...
🔸 مثال ها: • The magician appeared to levitate above the stage. آن شعبده باز به نظر می رسید که بالای صحنه در هوا شناور شده است. • Scientists manag ...
🔸 معادل فارسی: • چشم آموزش دیده / چشم ورزیده • نگاه کارشناسانه / چشم متخصص • چشم حرفه ای / دید تخصصی • ( در بافت هنری ) چشم سنجیده / نگاه اهل فن 🔸 ...
🔸 مثال ها: • The report highlighted several emergent risks to the economy. آن گزارش چندین خطر نوظهور برای اقتصاد را برجسته کرد. • Consciousness is ...
🔸 معادل فارسی: • پشتوانه ی / زیربنای • زیرسازی کننده / بنیادِ • ( به عنوان اسم ) شالوده / زیربنا / پشتوانه • ( مجازی ) آنچه در پسِ . . . قرار دارد / ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Sign، Signboard، و Placard: Sign به معنای تابلو یا علامت است و می تواند به یک تابلوی تکی اشاره کند؛ عام ترین و ساده ترین گ ...
ساینِج ( تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • تابلوها / مجموعه ی تابلوها و علائم • تابلونویسی / سیستم علائم • ( در بافت نهادی ) تابلوهای راهنما و ش ...
🔸 مثال ها: • The ruling blocked any inscription bearing Trump's name on the building. آن حکم هرگونه کتیبه ای را که نام ترامپ را بر ساختمان داشته با ...
🔸 مثال ها: • The judge ruled against adding Trump's name to the venerated institution. قاضی با افزودن نام ترامپ به آن نهاد محترم و دیرینه مخالفت کر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Determined، Stubborn، و Persistent: Determined به معنای مصمم است و بار مثبت و خنثی دارد؛ بر اراده ی قوی برای رسیدن به هدف ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • سرسخت / خستگی ناپذیر • پیگیر / رها نکردن • یک دنده / لجوج • ( با بار منفی ) وسواس گونه / سماجت آمیز 🔸 مثال ها: • She was dogge ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Drop a bombshell، Blow up، و Deal a blow: Drop a bombshell به معنای بمب خبری منفجر کردن است و نزدیک ترین معادل این عبارت ...
🔸 معادل فارسی: • ( مجازی ) بمب خبری منفجر کردن • ( عامیانه ) ضربه ی کوبنده زدن / غافلگیر کردن شدید • ( در بافت حقوقی و سیاسی ) حکم ویرانگر صادر کردن ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Set، Establish، و Impose: Set به معنای تعیین کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند برای هر چیزی از هدف تا ق ...
🔸 معادل فارسی: • وضع کردن / تعیین کردن ( قواعد و شرایط ) • مقرر داشتن / مشخص کردن • ( با قاطعیت ) اعلام کردن و الزام آور کردن • ( در بافت نظامی ) ز ...
🔸 معادل فارسی: • اوج / دوران اوج • عصر طلایی / دوران شکوفایی • بهترین دوران / روزگار زرین • ( در بافت تاریخی ) دوره ی قدرت و رونق 🔸 مثال ها: • In i ...