پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)
🔸 معادل فارسی: • خبر را لو دادن / موضوع را فاش کردن • یواشکی کلمه ای به میان آوردن • ( در معنای دیگر ) حرفی را به طور غیرمستقیم یا محتاطانه مطرح کرد ...
🔸 معادل فارسی: • جاویدان کردن / ماندگار کردن • ثبت کردن در تاریخ ( به گونه ای که فراموش نشود ) • در خاطره ها یا کتاب ها جاودانه کردن 🔸 مثال ها: • ...
🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی / خارج شدن ( از درگیری ) • پایان مشارکت نظامی / کناره گیری • قطع درگیری ( به صورت تدریجی یا توافقی ) 🔸 مثال ها: • "The ...
🔸 معادل فارسی: • سیاست لبه ی پرتگاه • سیاست تنش آفرینیِ هدفمند ( رساندن اوضاع به آستانه ی بحران ) • بازی با آتش در روابط بین الملل • جلو بردنِ تنش ...
🔸 معادل فارسی: • زور و بلف / قدرت و فریب • تهدید و توپ پُرکنی • ترکیبی از زورِ واقعی و تظاهر به قدرت 🔸 معنی دقیق: "Force and bluff" به **استراتژی ...
🔸 معادل فارسی: • محدود کردن / متوقف کردن ( در سطح معین ) • سقف زدن / از یک نقطه فراتر نبردن • مهار کردن ( از تشدید بیشتر جلوگیری کردن ) 🔸 مثال ها ...
🔸 مثال ها: • "The hapless civilians were caught in the crossfire of the two armies. " ( غیرنظامیان بی چاره در آتشِ متقابل دو ارتش گرفتار شدند. ) • ...
🔸 مثال ها: • "We need to complete the project within a six - month time frame. " ( باید پروژه را در یک بازه زمانی شش ماهه تمام کنیم. ) • "The gov ...
🔸 معادل فارسی: • در حال تأثیر / در حال کار • دخیل بودن ( در یک موقعیت یا فرایند ) • فعال بودن ( یک عامل یا نیروی پنهان ) • در جریان بودن ( برای تو ...
🔸 معادل فارسی: • پر از لاف و گزاف / همراه با تهدیدهای پوچ و پرسر و صدا • توأم با باد و طوفان ( معنای فیزیکی ) • پرشور و هیاهو ولی بی محتوا 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • با سرعت زیاد از چیزی عبور کردن • تندتند انجام دادن / با عجله تمام کردن • ( در خواندن یا اجرا ) سطحی و سریع پیش رفتن 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 مثال ها: • "For many, homeownership has become unattainable due to rising prices. " ( برای بسیاری، خانه دار شدن به دلیل افزایش قیمت ها غیرقابل دس ...
کوریِگرَف 🔸 معادل فارسی: • طراحی رقص کردن • حرکات رقص را تنظیم کردن • ( مجازی ) با دقت برنامه ریزی و هماهنگ کردن • صحنه آرایی یا هماهنگ سازی دقیق کر ...
🔸 معادل فارسی: • تغییر عظیم • دگرگونی بسیار بزرگ • تحول بنیادین • تغییر شگرف و چشمگیر • ( در سیاست، اقتصاد و جامعه ) تحول تاریخی 🔸 مثال ها: • The ...
• ( مجازی ) دست و پا زدن، رنج کشیدن، گرفتار بودن 🔸 مثال ها: • The injured animal was writhing in pain. حیوان زخمی از درد به خود می پیچید. • He w ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • حق بیمه ( در حوزه بیمه ) • مبلغ اضافی • اضافه بها • قیمت بالاتر از حد معمول به عنوان صفت: • ممتاز • درجه یک • باکیفی ...
🔸 نکته: Obamacare نام غیررسمی قانون Patient Protection and Affordable Care Act است که معمولا به اختصار Affordable Care Act ( ACA ) نیز نامیده می شو ...
🔸 مثال ها: • I don't want to deal with them anymore. They're scum. دیگر نمی خواهم با آنها سر و کار داشته باشم. آنها مشتی آدم پست و نفرت انگیزند. • ...
ای وَپِرِیت 🔸 معادل فارسی: • تبخیر شدن ( معنای اصلی ) • از بین رفتن • محو شدن • ناپدید شدن • بر باد رفتن • رنگ باختن ( برای امید، اعتماد، آرامش و. ...
🔸 معادل فارسی: قیمت فهرست قیمت رسمی قیمت اعلام شده قیمت پایه قیمت پیشنهادی فروش ( بسته به بافت ) 🔸 تعریف: قیمت رسمی یا اعلام شده یک کالا که فروشند ...
🔸 معادل فارسی: • ساکنان آسمان / اهل بهشت ( در متون کهن ) • موجودات آسمانی / فرشتگان ( در مفهوم دینی ) 🔸 مثال ها ( برای درک بافت تاریخی ) : • "In ...
🔸 معادل فارسی: • در ترکیب های ریاضی: ضریبی از / مضربی از 🔸 نکته: • در انگلیسی، "factor of" معمولاً با اعداد یا مفاهیمِ قابل اندازه گیری همراه می شو ...
🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "The tower offers an excellent vantage point for watching the sunset. " ( برج، نقطه ی دید عالی برای تماشای غروب خورشید فراه ...
🔸 معادل فارسی: • نقطه ی دید / زاویه ی نگاه ( در معنای فیزیکی و مجازی ) • موقعیت برتر / مزیت ( در مقایسه یا رقابت ) • چشم انداز / منظر ( در معنای م ...
بوی 🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) شناور نگه داشتن / بالا نگه داشتن • ( فعل ) روحیه دادن / تقویت کردن • ( فعل ) حمایت کردن ( اقتصادی یا روانی ) • ( اسم ) ...
🔸 معادل فارسی: • سرگیجه آور / گیج کننده • باعث سرگیجه یا احساس سبکی سر • ( در معنای مجازی ) بسیار سریع، شدید و ناگهانی مثال ها ( در بافت های مختلف ...
🔸 معادل فارسی: • پیش بینیِ فاجعه کردن • شوم گویی / بدیمن گویی • خبر از روزِ سیاه و نابودی دادن • ناامیدانه و بدبینانه حرف زدن درباره ی آینده 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • قدرت نرم • قدرت جذابیت و اقناع ( در روابط بین الملل ) • قدرت مبتنی بر فرهنگ، ارزش ها و دیپلماسی عمومی 🔸 معنی دقیق: "Soft power" م ...
🔸 معادل فارسی: • قدرت سخت • قدرت نظامی و اقتصادی ( در روابط بین الملل ) • قدرت مبتنی بر زور و اجبار 🔸 معنی دقیق: "Hard power" یکی از مفاهیم کلیدی ...
🔸 معنی دقیق و جامع: نظریه ی بازی ها شاخه ای از ریاضیات و اقتصاد است که رفتار عقلانیِ تصمیم گیرندگانِ مستقل را در موقعیت هایی بررسی می کند که نتیجه ی ...
🔸 معادل فارسی: • خیره شدن به ( با نگاهِ محکم و تهدیدآمیز برای تسلط یا تهدید ) • با نگاه، کسی را وادار به عقب نشینی کردن • چشم زخمی، طرف مقابل رو در ...
اَنِـماسِـتی 🔸 مثال ها: • There was clear animosity between the two rivals. � خصومت آشکاری بین دو رقیب وجود داشت. • Despite their past animosity, ...
🔸 مثال ها: The pervasive influence of social media has changed how people communicate. تاثیر فراگیر شبکه های اجتماعی نحوه ارتباط مردم را تغییر داد ...
🔸 مثال ها: The final tally showed that the company had sold 50, 000 units. شمارش نهایی نشان داد که شرکت ۵۰ هزار واحد فروخته است. The votes were t ...
🔸 معنی و کاربرد: Trade invoice سندی رسمی است که فروشنده برای خریدار در یک معامله تجاری صادر می کند و جزئیات معامله را نشان می دهد. در تجارت بین ال ...
🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...
🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...
🔸 معادل فارسی: مقدار مطلق معیار مطلق به صورت مطلق از نظر عددیِ مستقل بدون مقایسه با چیز دیگر 🔸 مثال ها: The country's GDP increased in absolute ter ...
🔸 مثال ها: China has raced ahead in several areas of clean energy technology. چین در چند حوزه فناوری انرژی پاک با سرعت زیادی پیش افتاده است. The ...
ریشه اصطلاح این اصطلاح را معمولا با اقتصاددان بریتانیایی John Maynard Keynes مرتبط می دانند. او در کتاب The General Theory of Employment, Interest an ...
🔸 معادل فارسی: روحیه حیوانی ( ترجمه تحت اللفظی ) روحیه کارآفرینی انگیزه و جسارت اقتصادی نیروی روانی و احساسی فعال کننده بازار اعتماد و خوش بینی سرم ...
🔸 مثال ها: • "The children were ravenous after playing outside all day. " بچه ها بعد از تمام روز بازی در بیرون، حسابی گرسنه شان شده بود. • "She dev ...
"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.
"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.
🔸 معادل فارسی: به صورت استعاری: در آتش ویرانی بودن هنوز آثار ویرانی و جنگ را در خود داشتن به طور پنهان ادامه یافتن ( درباره خشم، تنش، اختلاف و. . . ...
🔸 معادل فارسی: پرمصرف پرخور ( برای انسان یا حیوان ) پرمصرفِ سوخت یا انرژی مصرف کننده حریص بلعنده ( به صورت استعاری ) 🔸 مثال ها: That old truck i ...
🔸 معادل فارسی: دیگران را از منابع محروم کردن دیگران را در تنگنای منابع قرار دادن منابع را از دیگران دریغ کردن دیگران را از بودجه، سرمایه یا حمایت مح ...
🔸 معادل فارسی: به سرعت خود را رساندن خیلی سریع عقب ماندگی را جبران کردن با سرعت به دیگران رسیدن به سرعت هم سطح شدن با شتاب فاصله را کم کردن 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: He's been going to the gym to bulk up before the competition. او برای عضلانی تر شدن پیش از مسابقه به باشگاه می رود. The company is bul ...
🔸 مثال ها: The benefits of the new policy are easily quantifiable. مزایای سیاست جدید به راحتی قابل اندازه گیری هستند. Researchers looked for quan ...