پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٣٩٦
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خبر را لو دادن / موضوع را فاش کردن • یواشکی کلمه ای به میان آوردن • ( در معنای دیگر ) حرفی را به طور غیرمستقیم یا محتاطانه مطرح کرد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جاویدان کردن / ماندگار کردن • ثبت کردن در تاریخ ( به گونه ای که فراموش نشود ) • در خاطره ها یا کتاب ها جاودانه کردن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی / خارج شدن ( از درگیری ) • پایان مشارکت نظامی / کناره گیری • قطع درگیری ( به صورت تدریجی یا توافقی ) 🔸 مثال ها: • "The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سیاست لبه ی پرتگاه • سیاست تنش آفرینیِ هدفمند ( رساندن اوضاع به آستانه ی بحران ) • بازی با آتش در روابط بین الملل • جلو بردنِ تنش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زور و بلف / قدرت و فریب • تهدید و توپ پُرکنی • ترکیبی از زورِ واقعی و تظاهر به قدرت 🔸 معنی دقیق: "Force and bluff" به **استراتژی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محدود کردن / متوقف کردن ( در سطح معین ) • سقف زدن / از یک نقطه فراتر نبردن • مهار کردن ( از تشدید بیشتر جلوگیری کردن ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The hapless civilians were caught in the crossfire of the two armies. " ( غیرنظامیان بی چاره در آتشِ متقابل دو ارتش گرفتار شدند. ) • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "We need to complete the project within a six - month time frame. " ( باید پروژه را در یک بازه زمانی شش ماهه تمام کنیم. ) • "The gov ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در حال تأثیر / در حال کار • دخیل بودن ( در یک موقعیت یا فرایند ) • فعال بودن ( یک عامل یا نیروی پنهان ) • در جریان بودن ( برای تو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پر از لاف و گزاف / همراه با تهدیدهای پوچ و پرسر و صدا • توأم با باد و طوفان ( معنای فیزیکی ) • پرشور و هیاهو ولی بی محتوا 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با سرعت زیاد از چیزی عبور کردن • تندتند انجام دادن / با عجله تمام کردن • ( در خواندن یا اجرا ) سطحی و سریع پیش رفتن 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "For many, homeownership has become unattainable due to rising prices. " ( برای بسیاری، خانه دار شدن به دلیل افزایش قیمت ها غیرقابل دس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

کوریِگرَف 🔸 معادل فارسی: • طراحی رقص کردن • حرکات رقص را تنظیم کردن • ( مجازی ) با دقت برنامه ریزی و هماهنگ کردن • صحنه آرایی یا هماهنگ سازی دقیق کر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تغییر عظیم • دگرگونی بسیار بزرگ • تحول بنیادین • تغییر شگرف و چشمگیر • ( در سیاست، اقتصاد و جامعه ) تحول تاریخی 🔸 مثال ها: • The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

• ( مجازی ) دست و پا زدن، رنج کشیدن، گرفتار بودن 🔸 مثال ها: • The injured animal was writhing in pain. حیوان زخمی از درد به خود می پیچید. • He w ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • حق بیمه ( در حوزه بیمه ) • مبلغ اضافی • اضافه بها • قیمت بالاتر از حد معمول به عنوان صفت: • ممتاز • درجه یک • باکیفی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 نکته: Obamacare نام غیررسمی قانون Patient Protection and Affordable Care Act است که معمولا به اختصار Affordable Care Act ( ACA ) نیز نامیده می شو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • I don't want to deal with them anymore. They're scum. دیگر نمی خواهم با آنها سر و کار داشته باشم. آنها مشتی آدم پست و نفرت انگیزند. • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

ای وَپِرِیت 🔸 معادل فارسی: • تبخیر شدن ( معنای اصلی ) • از بین رفتن • محو شدن • ناپدید شدن • بر باد رفتن • رنگ باختن ( برای امید، اعتماد، آرامش و. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: قیمت فهرست قیمت رسمی قیمت اعلام شده قیمت پایه قیمت پیشنهادی فروش ( بسته به بافت ) 🔸 تعریف: قیمت رسمی یا اعلام شده یک کالا که فروشند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ساکنان آسمان / اهل بهشت ( در متون کهن ) • موجودات آسمانی / فرشتگان ( در مفهوم دینی ) 🔸 مثال ها ( برای درک بافت تاریخی ) : • "In ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در ترکیب های ریاضی: ضریبی از / مضربی از 🔸 نکته: • در انگلیسی، "factor of" معمولاً با اعداد یا مفاهیمِ قابل اندازه گیری همراه می شو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( فیزیکی ) "The tower offers an excellent vantage point for watching the sunset. " ( برج، نقطه ی دید عالی برای تماشای غروب خورشید فراه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نقطه ی دید / زاویه ی نگاه ( در معنای فیزیکی و مجازی ) • موقعیت برتر / مزیت ( در مقایسه یا رقابت ) • چشم انداز / منظر ( در معنای م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بوی 🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) شناور نگه داشتن / بالا نگه داشتن • ( فعل ) روحیه دادن / تقویت کردن • ( فعل ) حمایت کردن ( اقتصادی یا روانی ) • ( اسم ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرگیجه آور / گیج کننده • باعث سرگیجه یا احساس سبکی سر • ( در معنای مجازی ) بسیار سریع، شدید و ناگهانی مثال ها ( در بافت های مختلف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیش بینیِ فاجعه کردن • شوم گویی / بدیمن گویی • خبر از روزِ سیاه و نابودی دادن • ناامیدانه و بدبینانه حرف زدن درباره ی آینده 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قدرت نرم • قدرت جذابیت و اقناع ( در روابط بین الملل ) • قدرت مبتنی بر فرهنگ، ارزش ها و دیپلماسی عمومی 🔸 معنی دقیق: "Soft power" م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قدرت سخت • قدرت نظامی و اقتصادی ( در روابط بین الملل ) • قدرت مبتنی بر زور و اجبار 🔸 معنی دقیق: "Hard power" یکی از مفاهیم کلیدی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق و جامع: نظریه ی بازی ها شاخه ای از ریاضیات و اقتصاد است که رفتار عقلانیِ تصمیم گیرندگانِ مستقل را در موقعیت هایی بررسی می کند که نتیجه ی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیره شدن به ( با نگاهِ محکم و تهدیدآمیز برای تسلط یا تهدید ) • با نگاه، کسی را وادار به عقب نشینی کردن • چشم زخمی، طرف مقابل رو در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اَنِـماسِـتی 🔸 مثال ها: • There was clear animosity between the two rivals. � خصومت آشکاری بین دو رقیب وجود داشت. • Despite their past animosity, ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The pervasive influence of social media has changed how people communicate. تاثیر فراگیر شبکه های اجتماعی نحوه ارتباط مردم را تغییر داد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The final tally showed that the company had sold 50, 000 units. شمارش نهایی نشان داد که شرکت ۵۰ هزار واحد فروخته است. The votes were t ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی و کاربرد: Trade invoice سندی رسمی است که فروشنده برای خریدار در یک معامله تجاری صادر می کند و جزئیات معامله را نشان می دهد. در تجارت بین ال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مقدار مطلق معیار مطلق به صورت مطلق از نظر عددیِ مستقل بدون مقایسه با چیز دیگر 🔸 مثال ها: The country's GDP increased in absolute ter ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: China has raced ahead in several areas of clean energy technology. چین در چند حوزه فناوری انرژی پاک با سرعت زیادی پیش افتاده است. The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ریشه اصطلاح این اصطلاح را معمولا با اقتصاددان بریتانیایی John Maynard Keynes مرتبط می دانند. او در کتاب The General Theory of Employment, Interest an ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: روحیه حیوانی ( ترجمه تحت اللفظی ) روحیه کارآفرینی انگیزه و جسارت اقتصادی نیروی روانی و احساسی فعال کننده بازار اعتماد و خوش بینی سرم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The children were ravenous after playing outside all day. " بچه ها بعد از تمام روز بازی در بیرون، حسابی گرسنه شان شده بود. • "She dev ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به صورت استعاری: در آتش ویرانی بودن هنوز آثار ویرانی و جنگ را در خود داشتن به طور پنهان ادامه یافتن ( درباره خشم، تنش، اختلاف و. . . ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرمصرف پرخور ( برای انسان یا حیوان ) پرمصرفِ سوخت یا انرژی مصرف کننده حریص بلعنده ( به صورت استعاری ) 🔸 مثال ها: That old truck i ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دیگران را از منابع محروم کردن دیگران را در تنگنای منابع قرار دادن منابع را از دیگران دریغ کردن دیگران را از بودجه، سرمایه یا حمایت مح ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به سرعت خود را رساندن خیلی سریع عقب ماندگی را جبران کردن با سرعت به دیگران رسیدن به سرعت هم سطح شدن با شتاب فاصله را کم کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: He's been going to the gym to bulk up before the competition. او برای عضلانی تر شدن پیش از مسابقه به باشگاه می رود. The company is bul ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The benefits of the new policy are easily quantifiable. مزایای سیاست جدید به راحتی قابل اندازه گیری هستند. Researchers looked for quan ...