پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Peak، Prime، و Golden age: Peak به معنای اوج یا نقطه ی بیشینه است و می تواند برای هر چیزی — از نمودار تا عملکرد ورزشی — به ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Think hard، Ponder، و Mull over: Think hard به معنای سخت فکر کردن است و ساده ترین و خنثی ترین گزینه است؛ فقط تلاش فکری را ...
🔸 معادل فارسی: • مغز خود را به کار انداختن • کلی فکر کردن • ( عامیانه ) کلّه اش را به کار انداختن • به مغز خود فشار آوردن 🔸 مثال ها: • I've been ra ...
این یک تعبیر فارسیِ بسیار زیبا و رایج است. یار شاطر: کسی که یاور، همراه، کمک کننده و مایه پیشرفت است؛ کسی که بار انسان را سبک می کند. بار خاطر: کسی ...
🔸 معادل فارسی: • روی چمن / روی سبزه • روی زمین چمنی / روی زمین سبز • ( در گلف ) روی چمنِ سبزِ اطراف حفره • ( در بافت شهری ) روی میدان سبز / روی فضای ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Overview، Summary، و Glimpse: Overview به معنای نمای کلی است و بر پوشش گسترده و سازمان یافته ی یک موضوع دلالت دارد؛ می توا ...
🔸 مثال ها: • He was credulous enough to believe the scam. او آن قدر زودباور بود که آن کلاهبرداری را باور کند. • Advertisers often target credulous ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Get to the point، Cut to the chase، و Bottom line: Get to the point به معنای به اصل مطلب رسیدن است و رایج ترین و خنثی تری ...
🔸 معادل فارسی: • به اصل مطلب رسیدن • به مغز مسئله پی بردن • به جان کلام رسیدن • ( عامیانه ) به ته قضیه رسیدن 🔸 مثال ها: • Let's get to the nub of t ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Each، Respectively، و Per capita: Each به معنای هر کدام است و ضمیر یا صفت توزیعی است؛ در جمله جایگاه دستوری متفاوتی دارد و ...
🔸 معادل فارسی: • هر کدام / هر یک • به ازای هر عدد / برای هر واحد • سرانه / به نفر • ( در بافت قیمت و مقدار ) هر دانه / هر قطعه 🔸 مثال ها: • The tic ...
🔸 معادل فارسی: • مسیر سریع / راه میان بر • راه سریع شده / مسیر تسریع شده • ( در بافت اداری و حقوقی ) مسیر ویژه / رویه ی فوری • ( مجازی ) راه حل سریع ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Populism، Sloganeering، و Propaganda: Populism به معنای پوپولیسم یا مردم گرایی است و می تواند خنثی یا حتی مثبت باشد؛ به رو ...
دِمَگوگِری ( تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • عوام فریبی • دام گویی / مردم فریبی • سیاست بازی عوام پسند • ( با بار منفی ) تحریک توده ها با وعده ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Rhetoric، Propaganda، و Demagoguery: Rhetoric به معنای بلاغت یا سخن وری ( رجز خوانی هم معنا شده ) است و می تواند خنثی یا م ...
اِسلوگَنیـِرینگ ( تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • شعاردهی / شعارپردازی • شعارسازی / شعارگویی • ( با بار منفی ) شعار فروشی • ( در بافت سیاسی ) ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Chokepoint، Obstacle، و Constraint: Chokepoint به معنای نقطه ی خفگی است و تقریباً هم معنای bottleneck در بافت جغرافیایی و ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Cut، Withdraw، و Remove: Cut به معنای بریدن یا کاهش دادن است و می تواند عام و خنثی باشد؛ هم برای کاهش بودجه و هم برای قطع ...
🔸 معادل فارسی: • سلب کردن / گرفتن • محروم کردن ( از چیزی ) • برداشتن / حذف کردن • ( در بافت نظامی و مالی ) قطع کردن / لغو کردن 🔸 مثال ها: • The ad ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Postpone، Kill، و Put on the table: Postpone به معنای به تعویق انداختن است و به زمان مشخصی اشاره دارد؛ یعنی طرح بعداً بر ...
🔸 معادل فارسی: • پیشنهاد مسکوت گذاشتن / طرح مسکوت کردن • درخواست کنار گذاشتن ( طرح ) از دستور کار • ( در بافت کنگره ی آمریکا ) رأی گیری برای مسکوت گ ...
🔸 معادل فارسی: • قطعنامه ی دارای حق تقدم / قطعنامه ی ممتاز • طرح دارای اولویت پارلمانی/ طرح دارای دو فوریت • ( در بافت کنگره ی آمریکا ) قطعنامه ی حق ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Sweep across، spread through، و Overrun: Sweep across به معنای عبور گسترده از روی چیزی است و تقریباً هم معنای sweep throu ...
🔸 معادل فارسی: • با سرعت و قدرت عبور کردن از • در نوردیدن / زیر و رو کردن • ( در بافت نظامی ) به سرعت و گستردگی پیشروی کردن در • همه جا را گرفتن / ف ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Loser، Failure، و Born loser: Loser به معنای بازنده است و ساده ترین و مستقیم ترین گزینه است؛ فقط می گوید فرد در یک رقابت ...
🔸 معادل فارسی: • بازنده ی تمام عیار • باختِ مطلق / یه باختِ خالص • ( عامیانه ) یه بی عرضه ی کامل • ( با بار تحقیرآمیز ) یه هیچ کسِ صددرصد 🔸 مثال ها ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Freak out، Lose it، و Throw a tantrum: Freak out به معنای از خود بی خود شدن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می توان ...
🔸 معادل فارسی: • از کوره در رفتن سرِ چیزی • به هم ریختن / از خود بی خود شدن به خاطر چیزی • جنجال راه انداختن سرِ چیزی • ( عامیانه ) شلوغش کردن برای ...
🔸 مثال ها: • The dog came lolloping across the field towards us. سگ در حالی که با گام های بلند و ناموزون می دوید، از میان مزرعه به سمت ما آمد. • H ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Sedative، Anxiolytic، و Nervine: واژه ی Sedative به معنای آرام بخش است و امروزه رایج ترین معادل برای داروهایی است که فعالی ...
نِورین ( تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • اعصاب آرام / مسکن عصبی • آرام بخش اعصاب • داروی تسکین اعصاب 🔸 مثال ها: • Herbalists once prescribed ...
🔸 معادل فارسی: • کودکان / مربوط به کودکان • اطفال ( در ترکیب: پزشکی اطفال ) • کودک پزشکی / وابسته به طب کودکان 🔸 معنی دقیق: این صفت به شاخه ای از ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Wrongful conviction، Judicial error، و Injustice: عبارت Wrongful conviction به معنای محکومیت نادرست است و مشخصاً به محکو ...
🔸 معادل فارسی: • اشتباه قضایی / خطای عدالت • حکم ناحق / محکومیت ناعادلانه • نقض عدالت / بی عدالتی قضایی • ( در بافت حقوقی ) خطای فاحش در دادرسی 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • مبهم / ناقص • ناکامل / ناروشن • سرسری / سطحی • ( عامیانه ) مشکوک / نامطمئن 🔸 مثال ها: • Details remain sketchy about the new restr ...
🔸 معادل فارسی: • اسقف ( مقام مسیحی ) • ( در شطرنج ) فیل • ( در برخی کلیساها ) اسقف اعظم / سراسقف 🔸 معنی دقیق: این واژه در اصل به یک مقام عالی رتبه ...
وِیلِنس ( تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ظرفیت ( شیمیایی ) • ظرفیت ترکیبی / والانس • ( روان شناسی ) بار عاطفی / ارزش هیجانی • ( زبان شناسی ) ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Work hard، Toil، و Break one's back: عبارت Work hard به معنای سخت کار کردن است و خنثی ترین و رسمی ترین گزینه است؛ فقط تلا ...
🔸 معادل فارسی: • تا سر حد مرگ کار کردن • مثل خر کار کردن / جان کندن • خون دل خوردن برای کاری • ( عامیانه ) در کار کشتن خود 🔸 مثال ها: • I've been s ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Dress simply، Dress modestly، و Dress down: عبارت Dress simply تقریباً هم معنای Dress plainly است، اما بار مثبت تری دارد ...
🔸 معادل فارسی: • ساده لباس پوشیدن • ساده پوش بودن • بی تکلف لباس پوشیدن 🔸 مثال ها: • He always dresses plainly, in a simple shirt and trousers. او ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Propose، Court، و Woo: عبارت Propose به معنای �پیشنهاد ازدواج دادن� است و امروزه رایج ترین شکل درخواست ازدواج است؛ در ای ...
🔸 معادل فارسی: • از کسی خواستگاری کردن ( به طور رسمی ) • تقاضای ازدواج کردن ( با واسطه یا رسمی ) 🔸 مثال ها: • He went to her father to ask for he ...
🔸 مثال ها: • She is a diligent student who never misses a deadline. او دانشجویی کوشا است که هرگز مهلتی را از دست نمی دهد. • The committee conducte ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • نوزادی / مربوط به نوزادان • نوزادان ( در ترکیب: مراقبت های نوزادی ) • دوره ی نوزادی ( در اصطلاح پزشکی ) 🔸 معنی دقیق: این صفت ...
🔸 معادل فارسی: • حکم حبس ابد بدون امکان آزادی • حبس ابد واقعی / حبس ابد مطلق • حکم �تمام عمر� ( تحت اللفظی ) 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح حقوقی در نظام ...
🔸 معادل فارسی: • شکاف / رخنه / ترک باریک • ( مجازی ) نقطه ضعف / آسیب پذیری • روزنه / منفذ • ( در معنای اصلی ) صدای جرنگ جرنگ ( فلز یا شیشه ) 🔸 مثا ...
🔸 معادل فارسی: • شکاف / فاصله ی عمیق • اختلاف فاحش / تفاوت چشمگیر • گسست / جدایی • ( در معنای اصلی ) خلیج 🔸 مثال ها: • But the gulf between what th ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Shout، Boast، و Proclaim: • Shout به معنای فریاد زدن است و خنثی تر است؛ فقط بلندی صدا را می رساند، بدون قضاوت درباره ی محت ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Uncensored، Raw، و Blunt: • Uncensored به معنای سانسورنشده است و بیشتر بر فقدان ممیزی رسمی و دولتی تأکید دارد ( مثلاً فیلم ...