get to the nub of

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Get to the point، Cut to the chase، و Bottom line:
Get to the point
به معنای به اصل مطلب رسیدن است و رایج ترین و خنثی ترین گزینه است؛ بیشتر بر صراحت و رها کردن مقدمه چینی تأکید دارد، نه بر عمق و بنیادی بودن موضوع.
...
[مشاهده متن کامل]

Cut to the chase
به معنای مستقیم سر اصل مطلب رفتن است و بار عامیانه و سینمایی دارد؛ ریشه در فیلم های هالیوودی دارد و بر حذف صحنه های حاشیه ای و رسیدن سریع به بخش هیجان انگیز یا مهم دلالت می کند. بار آن بیشتر بر سرعت است تا بر عمق.
Bottom line
به معنای خط پایانی یا نتیجه ی نهایی است و بر جمع بندی و نتیجه گیری تأکید دارد؛ یعنی مهم ترین نکته ای که باید بدانیم. این با get to the nub که بر فرآیند رسیدن به اصل دلالت دارد، متفاوت است.
Get to the nub of
تفاوت کلیدی این عبارت این است که هم بر عمق و بنیادی بودن تأکید دارد، هم بر فرآیند کندوکاو و عبور از حاشیه ها، و هم تصویری ملموس از مغز و هسته ی یک موضوع را می رساند. در واقع get to the nub یعنی نه فقط سریع گفتن، بلکه به عمق مسئله نفوذ کردن و رسیدن به آن نقطه ای که واقعاً تعیین کننده است. به همین دلیل، این عبارت در تحلیل های سیاسی، اقتصادی، و حقوقی که نیاز به ریشه یابی دارند، بسیار مناسب تر از get to the point و cut to the chase است.

🔸 معادل فارسی:
• به اصل مطلب رسیدن
• به مغز مسئله پی بردن
• به جان کلام رسیدن
• ( عامیانه ) به ته قضیه رسیدن
🔸 مثال ها:
• Let's get to the nub of the problem.
بیایید به اصل مشکل برسیم.
...
[مشاهده متن کامل]

• The report finally gets to the nub of why the policy failed.
آن گزارش بالاخره به اصل مسئله می رسد که چرا آن سیاست شکست خورد.
• We spent hours arguing before getting to the nub of the dispute.
ساعت ها بحث کردیم تا اینکه به جان کلام/ اصل اختلاف رسیدیم.