پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 معادل فارسی: • بدون فیلتر / فیلترنشده • خام / دست نخورده • بی واسطه / بدون سانسور • ( مجازی ) بی پرده / رک و راست / بدون پرده پوشی 🔸 مثال ها: • F ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Compilation، Montage، و Mashup: • Compilation به معنای مجموعه / گردآوری است و خنثی ترین گزینه است؛ فقط کنار هم گذاشتن چند ...
🔸 معادل فارسی: • کلیپ تجمیعی / کلیپ گردآوری شده • ویدئوی تلفیقی ( از تکرار یک جمله یا ادعا ) • مونتاژ مجموع المسائل / کلیپ همه ی موارد 🔸 معنی دقیق ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Realize، Come True، و Happen: • Realize به معنای محقق کردن / درک کردن است و می تواند هم به به واقعیت رساندن یک هدف و هم به ...
🔸 معادل فارسی: • محقق شدن / به وقوع پیوستن • عملی شدن / تحقق یافتن • به منصه ی ظهور رسیدن / عینیت یافتن • ( در این زمینه ) سرانجام گرفتن / به نتیجه ...
مثال ها The dispute has rumbled on for years. این اختلاف سالهاست که ادامه دارد و حل نشده باقی مانده است. The legal battle rumbled on for months. ن ...
🔸 نکته: Electioneering با campaigning بسیار نزدیک است، اما کاملاً یکسان نیست: Campaigning = فعالیت و تبلیغات انتخاباتی به طور کلی Electioneering = ت ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • فعالیت انتخاباتی / تبلیغات انتخاباتی • تلاش برای جلب رای مردم • فعالیت سیاسی با هدف کسب رای در انتخابات • تبلیغ و رای سازی انتخ ...
🔸 مثال ها: They concocted a plan to deceive the public. آنها نقشه ای برای فریب افکار عمومی سرهم بندی کردند. The witness was accused of concocting ...
🔸 معادل فارسی: • به طور معنادار / به شکلی گویا • به طور افشاگرانه / پرگویی کننده • نشانه ی مهمی که / نکته ی قابل توجه اینکه • به شکلی که خودش گویای ...
🔸 نکته: تفاوت این قید با Interestingly، Significantly، و Notably: • Interestingly به معنای جالب اینکه است و خنثی تر و ملایم تر از tellingly است؛ فقط ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت نقد کردن / کوبیدن • رد کردن / نکوهش کردن • با انتقاد تند روبرو کردن • خرد کردن ( در نقد ) 🔸 مثال ها: • His make - believe ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Criticize، Slam، و Condemn: • Criticize به معنای انتقاد کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند نقد ملایم یا شد ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Save، Rescue، و Recover: • Save به معنای نجات دادن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند نجات از خطر، مرگ، یا ضرر ...
🔸 معادل فارسی: • نجات دادن / از خطر رهاندن • از خرابی نجات دادن / نجات بخشیدن • سر و سامان دادن / نجات دادن از وضعیت بحرانی • بازگرداندن به وضعیت قا ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Shortage، Crisis، و Squeeze: • Shortage به معنای کمبود است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند موقتی و جزئی باشد، ب ...
🔸 معادل فارسی: • کمبود شدید / بحران • تنگی و فشار • گلوگاه / تنگنا • بحران عرضه و تقاضا 🔸 مثال ها: • A further decline in oil flow from Saudi Arabi ...
🔸 مثال ها: • Satellite photos appeared to show a pumping station charred and badly damaged. تصاویر ماهواره ای نشان می داد که یک ایستگاه پمپاژ سوخته ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Accidental، Unforeseen، و Inadvertent: • Accidental به معنای تصادفی و اتفاقی است و نزدیک ترین معادل به unintended است، اما ...
🔸 معادل فارسی: • ناخواسته / ناخواسته شده • غیرعمدی / بدون قصد قبلی • پیش بینی نشده / ناخودآگاه • ناشی از اشتباه یا غفلت 🔸 مثال ها: • The latest new ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Swift، Sudden، و Blitz: • Swift به معنای سریع است و خنثی و عام است؛ بر سرعت تأکید دارد، اما بار کوبندگی و غافلگیری را ندارد ...
🔸 معادل فارسی: • برق آسا / آذرخش وار • سریع و کوبنده / ضربتی • ناگهانی و غافلگیرکننده • طوفانی و پرشتاب 🔸 مثال ها: • Saudi Arabia has been left in ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Difficult Situation، Dilemma، و Predicament: • Difficult Situation به معنای وضعیت دشوار است و عام ترین و خنثی ترین گزینه ...
🔸 معادل فارسی: • وضعیت دشوار / موقعیت پیچیده • تنگنا / مخمصه • وضعیت بغرنج / جای سخت • موقعیت حساس و پرچالش 🔸 مثال ها: • Saudi Arabia has been left ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Upset، Anxious، و Traumatized: • Upset به معنای ناراحت است و ملایم ترین گزینه است؛ می تواند ناراحتی خفیف و موقتی باشد. • A ...
🔸 معادل فارسی: • پریشان / مضطرب • دل شوره زده / آشفته • درمانده / به شدت ناراحت • رنجور / تحت فشار روانی شدید 🔸 مثال ها: • Pike became increasingly ...
🔸 معادل فارسی: • دوباره سر و کله اش پیدا شده • از نو ظاهر شده / دوباره روی کار آمده • از بایگانی بیرون کشیده شده • از نو مطرح شده / دوباره پخش شده � ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Guardianship، Detention، و Supervision: • Guardianship به معنای قیمومت است و رسمی تر و گسترده تر از custody است؛ معمولاً ب ...
🔸 معادل فارسی: • حضانت / سرپرستی • قیمومت / نگهداری • بازداشت / تحت الحفظ بودن • امانت و نظارت قانونی 🔸 مثال ها: • The only charge you might be abl ...
🔸 معادل فارسی: • سوگندنامه ی وجود دلیل محتمل • اظهارنامه ی سوگند خورده ی علت موجه • بیانیه ی سوگند خورده برای احراز دلیل محتمل • گواهی نامه ی سوگند ...
🔸 مثال ها: The officer submitted a probable cause affidavit to the judge. مامور پلیس یک اظهارنامه سوگندخورده درباره وجود دلایل محتمل را به قاضی ار ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Obstruction of Justice، Tampering، و Contempt: • Obstruction of Justice به معنای ممانعت از اجرای عدالت است و شدیدترین و ر ...
🔸 معادل فارسی: • اتهام مداخله / اتهام مزاحمت • اتهام دخالت غیرمجاز • اتهام اخلال و مانع تراشی • اتهام تداخل در امور 🔸 مثال ها: • He was charged wit ...
🔸 مثال ها: The police warned parents about online groomers who target vulnerable teenagers. پلیس به والدین درباره افراد سوءاستفاده گری که نوجوانان ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Manipulate، Seduce، و Exploit: • Manipulate به معنای دستکاری کردن و کنترل کردن است و عام تر است؛ می تواند در هر رابطه ای رخ ...
🔸 معادل فارسی: • شست وشوی مغزی دادن / تلقین کردن • آماده سازی و فریب دادن ( قربانی ) • زمینه چینی و جلب اعتماد برای سوءاستفاده • طعمه سازی و تحت کن ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Ashamed، Humiliated، و Notorious: • Ashamed به معنای شرمنده است و بر احساس درونی شرم تأکید دارد؛ ممکن است کسی شرمنده باشد ا ...
🔸 معادل فارسی: • رسوا / آبروریخته • بی اعتبار / از اعتبار افتاده • سرافکنده / شرم زده • بدنام / حیثیت ازدست رفته 🔸 مثال ها: • The disgraced teacher ...
🔸 مثال ها: • The disintegration of the empire took decades. فروپاشی آن امپراتوری دهه ها طول کشید. • Social disintegration often follows economic ...
🔸 مثال ها: • I finally got my hands on a copy of that rare book. بالاخره یک نسخه از آن کتاب کمیاب را گیر آوردم. • He couldn't wait to get his han ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Fight corruption، Clean house، و Drain the swamp: • Fight corruption به معنای مبارزه با فساد است و عام ترین و خنثی ترین ...
🔸 معادل فارسی: • فساد را ریشه کن کردن • پاکسازی سیستم از فساد و رانت • مبارزه با فساد ساختاری • باتلاق را خشک کردن 🔸 مثال ها: • He promised to drai ...
🔸 معادل فارسی: • رسیدن به / ارتقا یافتن به • از عهده ی چیزی برآمدن • برخاستن و پاسخ دادن • بالا رفتن تا سطحی 🔸 مثال ها: • He rose to the rank of co ...
🔸 معادل فارسی: • قبر خود را کندن • با دست خود مقدمات نابودی خود را فراهم کردن • خود را به کشتن دادن • زمینه ی سقوط خود را فراهم کردن 🔸 مثال ها: • B ...
🔸 معادل فارسی: • با دست خودش خرابکاری کردن • خودزنی کردن / به خودش ضرر زدن • اشتباه خودکشی وار مرتکب شدن 🔸 مثال ها: • The president shot himself in ...
🔸 معادل فارسی: • خودزنی سیاسی کردن / خودکشی سیاسی • با دست خودش مقدمات نابودی خودش را فراهم کردن • مراسم ختم خودش را راه انداختن • برای خودش مجلس تر ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Daily basis، Regular basis، و Frequently: • Daily basis به معنای هر روز است و دقیق تر و قاطع تر از near - daily basis است ...
🔸 معادل فارسی: • تقریباً هر روز • تقریباً به صورت روزانه • با فاصله ی نزدیک به هر روز • کم وبیش هر روزه 🔸 مثال ها: • The two leaders communicate on ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Uncontrolled، Unrestricted، و Unchecked: • Uncontrolled به معنای کنترل نشده است و عام ترین گزینه است؛ می تواند در هر بافتی ...
اَن تِذِرد ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • رهاشده / بی بندوبار • مهارنشده / کنترل نشده • بی قید / بدون محدودیت • آزاد و بی مهار 🔸 مثال ه ...