پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)

بازدید
٣٠,٦٦٦
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • His decision to leave had been cemented when a 13 - year - old Muslim girl in his neighbourhood was pushed off her scooter. تصمیم او ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The country is heavily reliant on oil exports. آن کشور به شدت به صادرات نفت وابسته است. • She became financially reliant on her fami ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Deportation، Extradition، و Return: • Deportation به معنای اخراج است و اجباری و تنبیهی است؛ معمولاً برای افرادی به کار می ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Rewind، Go back، و Restore: • Rewind به معنای عقب بردن نوار یا فیلم است و فنی و تحت اللفظی است؛ بیشتر در بافت دستگاه های ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زمان را به عقب برگرداندن • به گذشته بازگشتن • گذشته را زنده کردن • عقب گرد کردن به دوران قبل 🔸 مثال ها: • You can't turn back the ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رد پا / جای پا • اثر / نشان • مُهر / نقش • تأثیر ماندگار 🔸 مثال ها: • The dinosaur left a clear imprint in the mud. دایناسور رد پ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The team lifted the trophy after winning the final. تیم پس از بردن فینال، جام را بالای سر برد. • He keeps his trophies in a glass ca ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Low - GI foods 🔸 معادل فارسی: • خوراکی های کم شاخص گلیسمی • غذاهای با شاخص قندی پایین • خوراکی های کم قندخون زا • مواد غذایی با GI پایین 🔸 معنی دقی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Balancing، Bandwagoning، و Insurance: • Balancing به معنای موازنه سازی است و در روابط بین الملل یعنی مقابله با یک قدرت تهد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Shocked، Stunned، و Astonished: • Shocked به معنای شوکه شده است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند شوک خفیف تا شدید ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Medical Malpractice، Negligence، و Abuse: • Medical Malpractice به معنای قصور پزشکی است و حقوقی و فردی است؛ به خطای یک پز ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رسوایی مراقبت • رسوایی در سیستم مراقبت و سلامت • جنجال سوءرفتار در مراکز درمانی • بحران رسوایی در خدمات مراقبتی 🔸 معنی دقیق: این ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خوراکی های تشویقی / خوراکی های جایزه ای • خوراکی های لذیذ و غیرضروری • تنقلات خوشمزه ( بدون ارزش غذایی ) • خوراکی های خاص و گهگاه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: Tofu یک محصول غذایی است که از شیر سویا ساخته می شود. فرآیند تولید آن شبیه به پنیرسازی است: شیر سویا را با یک ماده ی منعقدکننده ( مثل نم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: این اصطلاح به نوعی پنیر تازه و نرم گفته می شود که از دلمه شدن شیر به دست می آید و بافت دانه دانه و مرطوبی دارد. برخلاف پنیرهای سخت یا ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نشاسته ای / پرنشاسته • نشاسته دار / دارای نشاسته • پرکربوهیدرات / غنی از کربوهیدرات • ( در معنای استعاری ) خشک و رسمی / بزرگ منشانه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هموگلوبین A1c / هموگلوبین گلیکوزیله • قند خون سه ماهه / شاخص کنترل قند خون • آزمایش A1C / تست هموگلوبین A1c 🔸 معنی دقیق: این مخفف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هایپرگلیسمی / قند خون بالا • افزایش قند خون • بالا رفتن قند خون • پرگلیسمی 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح پزشکی به وضعیتی گفته می شود که ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Achievement، Honor، و Pride: • Achievement به معنای دستاورد است و عام ترین کلمه است؛ لزوماً بار افتخار و بالیدن را با خو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مایه ی افتخار • دستاورد ارزشمند • برگ برنده • افتخار و سربلندی تصویر آن از سنت قدیمی می آید که به جنگاوران یا شکارچیان، در ازای هر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He meticulously checked every page of the contract. او با دقت بسیار هر صفحه از قرارداد را بررسی کرد. • The report was meticulously re ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پشت سر هم گفتن • بی وقفه و سریع برشمردن • از حفظ و روان رد کردن • یکی یکی و بدون توقف نام بردن 🔸 مثال ها: • Mr Massie said, reelin ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با List، Enumerate، و Recite: • List به معنای فهرست کردن است و خنثی و عام است؛ لزوماً سرعت و روانی و بی وقفی را نمی رساند. • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ادغام ها و تملک ها • ادغام و خرید شرکت ها • ادغام ها و تحصیل ها • ادغام و تصاحب بنگاه ها 🔸 معنی دقیق: این ترکیب یک اصطلاح تخصصی در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جابه جا کردن تیر دروازه • تغییر مداوم معیارها و اهداف • عوض کردن قواعد بازی در میانه ی کار • تغییر پیوسته ی شرط ها برای فرار از پاس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اُب سیکویِس نِس ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • His obsequiousness toward the boss made everyone uncomfortable. چاپلوسی افراطی او نسبت به رئ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Look for، Search for، و Find: • Look for به معنای دنبال چیزی گشتن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند تلاشی سطحی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دنبال چیزی یا کسی گشتن و پیدا کردن • به سراغ کسی رفتن و نظر او را خواستن • جست وجو کردن و یافتن • فعالانه پیگیری کردن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خائن پشت پرده ای / خنجر از پشت زن • نامرد / بی وفا • دشمن پنهان / دوست نما • خیانت کننده در لباس دوست 🔸 مثال ها: • He turned out t ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Traitor، Betrayer، و Front stabber: • Traitor به معنای خائن است و شدیدترین و سیاسی ترین گزینه است؛ معمولاً به کسی گفته می ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • All silos were mutually hostile: Priebus and Bannon were leaking on each other constantly. همه ی آن واحدهای جداافتاده با هم خصمانه بود ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Department، Bureaucracy، و Faction: • Department به معنای دپارتمان است و خنثی و اداری است؛ فقط یک واحد سازمانی را توصیف می ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جزیره ی جدا / واحد خودمختار و منزوی • بخش بسته و جداافتاده / دپارتمان جزیره ای • ساختار جداگانه و غیرمرتبط / برج های جدا از هم • حو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Direct criticism، Backhanded compliment، و Dig: • Direct criticism به معنای انتقاد مستقیم است و صریح و آشکار است؛ نام طرف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The mayor commended the firefighters for their bravery. شهردار آتش نشانان را به خاطر شجاعتشان ستود. • I commend her dedication to pu ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He told Mayor Zohran Mamdani during their viral face - to - face exchange at Friday's ceremony. او در جریان رویارویی رودرروی به شدت با ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اوضاع را آرام کردن / فضا را تلطیف کردن • آب ها را از آسیاب انداختن / آرامش را برگرداندن • تنش را فرو نشاندن / بحران را خواباندن • د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Cool things down، Defuse، و Pour oil on troubled waters: • Cool things down به معنای اوضاع را آرام کردن است و غیررسمی و ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Offer، Promise، و Dangle: • Offer به معنای پیشنهاد دادن است و صریح و قطعی تر است؛ معمولاً با شرایط مشخص همراه است. • Pro ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیشنهاد کردن • چشم انداز چیزی را مطرح کردن / وعده دادن • امکان چیزی را باز گذاشتن / احتمال چیزی را مطرح کردن • ارائه دادن / پیش کشی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Deportation، Repatriation، و Remigration ( معنای علمی ) : • Deportation به معنای اخراج است و حقوقی و مشخص است؛ معمولاً برا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بازگشت اجباری مهاجران / بازگرداندن اجباری • اخراج جمعی مهاجران / تبعید گروهی • بازگشت دهی اجباری / سیاست بازگرداندن • ( در معنای تح ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Take a toll on، Devastate، و Undermine: • Take a toll on به معنای آسیب تدریجی وارد کردن است و ملایم تر از take an axe to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تیشه به ریشه ی چیزی زدن / بنیان چیزی را ویران کردن • با تبر افتادن به جان چیزی / از بیخ و بن خراب کردن • به شدت آسیب زدن / نابود کر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Merz said at a turbulent parliamentary debate. . . مرتس در یک مناظره ی پارلمانی پرتنش گفت. . . • The country went through a turbulen ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نقش شایسته / نقش بایسته • نقش متناسب / نقشی که شایسته ی آن است • نقش به حق / نقشی که باید ایفا شود • سهم شایسته ( در انجام کاری ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Proper role، Rightful role، و Expected role: • Proper role به معنای نقش مناسب است و خنثی تر و توصیفی تر است؛ بر درست و من ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He found tranquility in the mountains. او در کوهستان آرامش را یافت. • The garden was a place of perfect tranquility. آن باغ جایی با ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Vance's speech on the second night wasn't bad, but described it as bland and underwhelming. سخنرانی ونس در شب دوم بد نبود، اما آن را ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Context، Background، و Setting: • Context به معنای زمینه و بافت است و دقیق ترین و تحلیلی ترین گزینه است؛ بر شرایط و عواملی ...