runaway brain

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
ذهنِ مهار نشدنی؛ ذهنی که از کنترل خارج شده و بی وقفه و افسار گسیخته فکر می کند؛ ذهنی که مدام از موضوعی به موضوع دیگر می پرد.
🔸 مثال ها:
- I couldn't sleep because of my runaway brain.
...
[مشاهده متن کامل]

به خاطر ذهن مهارنشدنی ام و افکاری که متوقف نمی شدند، نتوانستم بخوابم.
- His runaway brain kept coming up with new ideas.
ذهن پرجنب وجوش و مهارنشدنی او مدام ایده های تازه تولید می کرد.
- Sometimes you just need to slow down your runaway brain.
گاهی فقط باید سرعت ذهن افسارگسیخته ات را کم کنی.