پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 معادل فارسی: • تحریف کردن / کج وکوله کردن • مختل کردن / برهم زدن • نابهنجار کردن / از حالت طبیعی خارج کردن • مخدوش کردن / تغییر شکل دادن ( در معنا ...
اعضای بریکس ( BRICS ) به طور قابل توجهی افزایش یافته اند و در حال حاضر، در سپتامبر ۲۰۲۶، بریکس ۱۱ عضو رسمی دارد. اعضای فعلی بریکس ۵ عضو اولیه: برزی ...
Stand - up 🔸 معادل فارسی: اجرای ایستاده استندآپ کمدی / کمدی ایستاده شوخی پردازی روی صحنه اجرای طنزِ تک نفره 🔸 معنی دقیق: در فارسی امروز، �استندآپ� ...
🔸 معادل فارسی: • هم سطح با / هم تراز با • برابر با / هم ارز با • در یک سطح با / هم پایه با • هم سنگ با / هم قدر با 🔸 مثال ها: • His skills are on a ...
🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Equal to، Equivalent to، و Comparable to: • Equal to به معنای برابر با است و دقیق ترین و مطلق ترین گزینه است؛ یعنی دو چیز ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Professional، Licensed، و Active: • Professional به معنای حرفه ای است و بر سطح تخصص و کیفیت تأکید دارد؛ ممکن است کسی حرفه ا ...
🔸 معادل فارسی: • فعال / شاغل ( در حرفه ) • دارای پروانه ی فعالیت / در حال طبابت • عمل کننده / در حال انجام حرفه • در حال کار حرفه ای / رسمی و فعال ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Inconsistency، Discrepancy، و Contradiction: • Inconsistency به معنای ناپایداری و عدم ثبات است و بیشتر بر تغییرپذیری در طو ...
🔸 معادل فارسی: • ناهماهنگی / عدم تناسب • ناسازگاری / ناسازی • مغایرت / عدم انطباق • بی تناسبی / ناجوری 🔸 مثال ها: • There is a clear incongruence b ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Pacifist، Dove، و Anti - war Activist: • Pacifist به معنای صلح طلب است و رسمی و خنثی است؛ بر باور اصولی به رد کامل جنگ تأک ...
🔸 معادل فارسی: • صلح طلب / صلح جو • آشتی خواه / مخالف جنگ • کبوتر صلح ( در بافت سیاسی ) • صلح باز ( با بار طعنه آمیز یا تحقیرآمیز ) 🔸 مثال ها: • ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Ally، Partner، و Coalition: • Ally به معنای متحد است و رسمی و خنثی است؛ لزوماً بار ناهمگون بودن یا غیرمنتظره بودن ندارد. ...
( اسم / Noun — اغلب در ترکیب strange bedfellows یا unlikely bedfellows ) 🔸 معادل فارسی: • هم پیمان بعید / متحد غیرمنتظره • همراه ناهمگون / یار ناجو ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Produce، Generate، و Bring about: • Produce به معنای تولید کردن است و رسمی و خنثی است؛ می تواند عمدی یا طبیعی باشد. • Gene ...
🔸 معادل فارسی: • پدید آوردن / به بار آوردن ( در جمله ی شما ) • تولید کردن / ایجاد کردن ( نتیجه یا موقعیت غیرمنتظره ) • سر بلند کردن / از دل خود بی ...
🔸 معادل فارسی: • ابرپلیس / پلیس فوق العاده • پلیس افسانه ای / پلیس قهرمان • مأمور فوق تخصص / پلیس نخبه • پلیس کارکشته و بی رقیب 🔸 معنی دقیق: این وا ...
🔸 معادل فارسی: • پالوزا ( پسوند جشنواره ای ) • جشنواره ی بزرگ / رویداد پرهیجان • همایش پرسر و صدا و متمرکز 🔸 مثال ها: • The convention was dubbed ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Charisma، Populism، و Authoritarianism: • Charisma به معنای جذابیت شخصی و کاریزمای فردی است و می تواند خنثی یا حتی مثبت ...
🔸 معادل فارسی: • کیش شخصیت • پرستش شخصیت • شخصیت پرستی • فرقه سازی حول یک فرد 🔸 مثال ها: • The cult of personality is going to go into hyperdrive n ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Overdrive، Full throttle، و Accelerate: • Overdrive به معنای �دنده ی اضافه / حالت پرشتاب� است و نزدیک ترین معادل به hyperd ...
🔸 معادل فارسی: • سرعت فوق العاده / حالت فوق سریع • اوج گرفتن شدید / شتاب گرفتن افسارگسیخته • وارد فاز پرشتاب شدن / به نهایت شدت رسیدن • با تمام قدرت ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Step back، Take a back seat، و Blend in: • Step back به معنای �کنار کشیدن / عقب نشینی� است و معمولاً آگاهانه و انتخابی ا ...
🔸 معادل فارسی: • به حاشیه رفتن / کم رنگ شدن • در پس زمینه محو شدن / از کانون توجه خارج شدن • گم شدن در جمع / بی اهمیت جلوه کردن • کنار رفتن و دیده ن ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Delirium، Insomnia، و Agitation: • Delirium به معنای �هذیان / دلیریوم� است و وضعیتی حاد و ناگهانی است که معمولاً به دلیل ع ...
🔸 معادل فارسی: • نشانگان غروب / سندرم غروب • غروب زدگی / آشفتگی هنگام غروب • تشدید علائم در غروب ( در بیماران دمانس ) • غروب هراسی / بی قراری شبانه ...
دَستِردلی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: • He hatched a dastardly plan to ruin his rival. او نقشه ای پلیدانه برای نابودی رقیبش کشید. • That ...
اَوَلَنچ ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: • He faced an avalanche of criticism after the interview. او پس از آن مصاحبه با سیلی از انتقادها روبه ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Compete، Contend، و Struggle: • Compete به معنای رقابت کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ در هر بافتی به کار می رود ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Orthodox، Fundamentalist، و Extremist: • Orthodox به معنای �ارتدکس / راست کیش� است و خنثی و محترمانه است؛ به جریان اصلی و ...
🔸 معادل فارسی: • فوق ارتدکس / بسیار ارتدکس • ارتدکس افراطی / بنیادگرای مذهبی • فوق سنتی ( در بافت یهودی ) • تندروی مذهبی / سخت گیر در دین 🔸 معنی ...
🔸 معادل فارسی: • سیاست زور و تهدید نظامی • دیپلماسی با نمایش قدرت نظامی • سیاست �توپ و تفنگ� / زورگویی دیپلماتیک 🔸 مثال ها: • The blockade was a cl ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Move the needle، Make a difference، و Change the game: • Move the needle به معنای �تأثیر محسوس گذاشتن� است و بسیار نزدیک ...
🔸 معادل فارسی: • تغییر محسوس ایجاد کردن / اوضاع را جابه جا کردن • روند را عوض کردن • تأثیر واقعی و قابل سنجش گذاشتن • تغییر معنادار در نتیجه یا افکا ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Make a difference، Have an impact، و Shift the dial: • Make a difference به معنای �تفاوت ایجاد کردن� است و عام ترین و خن ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Avoid، Evade، و Bypass: • Avoid به معنای اجتناب کردن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند کاملاً بی گناه و طبیعی ...
سِرکِم وِنت ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • دور زدن ( قانون، قاعده، یا مانع ) • خدشه وارد کردن به / نقض غیرمستقیم • با حیله از کنار چیزی ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Avoid, Dodge، و Beat around the bush: • Avoid به معنای �اجتناب کردن� است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند آگاها ...
🔸 معادل فارسی: • محتاطانه برخورد کردن • به نرمی و با ملاحظه از کنار موضوعی گذشتن • رودربایستی کردن / با ترس و احتیاط حرف زدن • دور موضوعی با ترس و م ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با What Would Jesus Do?، Golden Rule، و Christian Values: • What Would Jesus Do? شکل کامل و رسمی همان WWJD است و در بافت های ...
🔸 معادل فارسی: • به طور طبیعی / خودبه خود • به صورت ارگانیک / اندام وار • بدون برنامه ریزی قبلی / فی البداهه • به طور تدریجی و درونی / از دلِ خود چی ...
🔸 نکته: تفاوت این قید با Naturally، Spontaneously، و Gradually: • Naturally به معنای �به طور طبیعی� است و عام ترین گزینه است؛ می تواند هم معنای زیست ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Shove down throats، Impose، و Force on: • Shove down throats به معنای �به زور به خورد کسی دادن� است و غیررسمی، تهاجمی، و ...
🔸 معادل فارسی: • به زور به خورد کسی دادن / به زور به کسی قبولاندن • به زور به حلق کسی ریختن / با زور تحمیل کردن • به کسی فشار آوردن که چیزی را بپذیر ...
🔸 معادل فارسی: • پس زدن / هل دادن به عقب • پس راندن / عقب راندن • جواب کوبنده دادن / مقابله به مثل کردن ( در بافت مجازی ) • پس زدن ( حمله، اتهام، ی ...
🔸 معادل فارسی: • دلگیر شدن از / غمگین شدن بابت • افسرده شدن از / روحیه باختن به خاطر • دلسرد شدن از / ناامید شدن از • فکر و خیال کردن و پایین آمدن ر ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Get roped into، Get dragged into، و Get sucked in: • Get roped into به معنای �کشیده شدن به یک کار مشخص� است؛ get roped in ...
🔸 معادل فارسی: • ناخواسته کشیده شدن ( به کاری ) • گیر افتادن / پیچیدنش به کاری • گرفتار شدن / درگیر شدن ( بدون اینکه خودت بخواهی ) • کشانده شدن به ...
🔸 معادل فارسی: • یارو را گذاشتن و رفتن / کسی را در وسط راه تنها گذاشتن • قال گذاشتن / زدن به چاک ( عامیانه ) • شانه خالی کردن از / پیچاندن • سر قرا ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Cancel on، Ditch، و Abandon: • Cancel on به معنای �قرار را لغو کردن� است و رسمی تر و مؤدب تر است؛ معمولاً با اطلاع دادن ه ...
🔸 معادل فارسی: • آتش زدن / به آتش کشیدن ( فعل ) • مشعل / آتش زنه ( اسم ) • ( در معنای استعاری ) نابود کردن / به باد دادن • ( در بافت انتقادی ) به ...