پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٤١٥
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

pygmalionism 🔸 معادل فارسی: • ( در روانشناسی ) شیفتگی جنسی یا عاطفی به ساخته ی دست خود • عاشق شدن به مجسمه یا اثر هنریِ ساخته ی خود • ( در مفهوم گست ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: واژه transvestite امروزه تا حدی قدیمی محسوب می شود و در برخی بافت ها ممکن است بار منفی یا کهنه داشته باشد. مهم است که آن را با مفاهیم زیر ا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • She wore a dazzling white dress to the ceremony. او برای مراسم، لباسی سفید و خیره کننده پوشیده بود. • The city looked dazzling at n ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( کسب وکار ) پورسانت یا حق الزحمه اضافی بر اساس عملکرد دیگران • Sales managers often receive an override on their team's sales. مد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • برانکاردبر • مسئول حمل ونقل بیماران در بیمارستان • نیروی خدمات حمل ونقل بیمارستان • ( به طور کلی ) متصدی جابه جایی بیماران، تجهیزات ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

رائو - زَ - بِل 🔸 معادل فارسی: • قابل بیدار کردن / قابل هوشیار کردن • تحریک پذیر ( در زمینه بیداری از خواب یا بیهوشی ) • ( در پزشکی ) واکنش دهنده ب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اینقدر خرده گیر / ریزبین نباش • زیادی دقیق نباش / سخت نگیر • گیر نده به جزئیات بی ارزش • اهل موشکافی نباش 🔸 مثال ها: • "Don't be s ...

پیشنهاد
٥

بمب اتمی تاکتیکال یا سلاح هسته ای تاکتیکی ( Tactical Nuclear Weapon ) ، نوعی سلاح هسته ای است که برای استفاده در میدان نبرد و در مقابله با اهداف نظام ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیا وارد ریزه کاری ها نشویم / بگذار اینقدر ریز نشویم • گیر ندهیم به جزئیات • زیادی دقیق نباشیم / سخت نگیریم • وارد بحث های بی نتیجه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

بمب اتمی تاکتیکال یا سلاح هسته ای تاکتیکی ( Tactical Nuclear Weapon ) ، نوعی سلاح هسته ای است که برای استفاده در میدان نبرد و در مقابله با اهداف نظام ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی را گرفتار رها کردن • کسی را در تله یا موقعیتی بدون راه فرار گذاشتن • کسی را در وضعیت دشوار یا بن بست قرار دادن • ( استعاری ) کس ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مجموعه ی قوانین مدون / کتاب قوانین • دفتر قوانین مصوب • ( در معنای مجازی ) نظام حقوقی یک کشور 🔸 معنی دقیق: "Statute book" به مجمو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He feigned surprise when she told him the news. " وقتی او خبر را به او گفت، تظاهر به تعجب کرد. • "She feigned a headache to leave th ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها ) : • ( صفت - عمومی ) "The heavy rain and resultant flooding caused many roads to close. " باران سنگین و سیل ناشی از آن باعث بسته شدن بسیا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

اَن - تِ - رو - گِرِید 🔸 معادل فارسی: • پیش رونده / رو به جلو ( در پزشکی و عصب شناسی ) • مربوط به جلو یا جهت جلو • ( در روانشناسی ) ناتوانی در تشکی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی دقیق: "گزل" عنوان یک داستان کوتاه از محمود دولت آبادی است که با نام کامل "آهوی بخت من گزل" شناخته می شود. این اثر، داستانی عاشقانه و نمادین د ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Could you check over my report before I submit it?" میشه قبل از اینکه گزارش رو تحویل بدم، یه نگاهی بهش بندازی؟ ( بررسی کنی؟ ) • "The ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( ورزشی ) "The coach made us do crabwalks across the gym to warm up. " مربی برای گرم کردن ما، ما را وادار کرد که به صورت خرچنگی در سراس ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

پُو - تَس 🔸 معنی دقیق: POTUS یک مخفف است که از حروف اول عبارت "President of the United States" ساخته شده است و به رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا اشا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اُو - وِر - چِر 🔸 معادل فارسی: • پیشنهاد ( به ویژه پیشنهادِ اولیه برای شروع مذاکره یا رابطه ) • ابتکار عمل برای برقراری ارتباط • طرح دوستی / نزدیکی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیمار در حال وخامت / بیمار بحرانی • بیماری که وضعیتش به سرعت رو به زوال است • بیمار در آستانه ایست قلبی یا تنفسی • بیمار بدحالِ نیا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دورهٔ پیرامون ایست قلبی ( قبل یا بلافاصله بعد از آن ) • وضعیت قبل از ایست قلبی یا بلافاصله پس از احیا • بیمار در آستانهٔ ایست قلبی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Get a grip, man! It's just a small mistake – we can fix it. " خودت را جمع کن، مرد! این فقط یک اشتباه کوچک است – می توانیم درستش کنیم. ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آهسته کردن / از سرعت کم کردن • کم تر فشار آوردن / ریلکس کردن • عقب نشینی کردن از یک تلاش فشرده • ( در معنای مجازی ) دست از فشار بی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • مدیر دادسرا / رئیس دادسرای عمومی ( Director of Public Prosecutions ) • دادستان کل ( در برخی کشورها ) • رئیس سازمان تعقیب کیفری 🔸 ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

MLO "Medico - Legal Officer" 🔸 معادل فارسی ( در بافت پزشکی قانونی ) : • افسر پزشکی قانونی • کارشناس رسمی پزشکی قانونی • پزشک معاینه کننده در امور ق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

اسم 🔸 معادل فارسی: • ( در پزشکی و روانشناسی ) تغذیهٔ اجباری / پرخوری وسواسی ( تشبیهی ) • ( در رسانه ) هجوم بی وقفهٔ خبری / جنجال خبری • ( در بازاری ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی ( اسم ) : • کاتب / نویسنده ( در دوران باستان ) • منشی • ( در پزشکی ) فردی که اطلاعات پزشکی را ثبت می کند • ( در یهودیت ) عالم دینی / ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

Forensic Medical Officer یک FMO یک پزشک متخصص است که در حوزه ی پزشکی قانونی کار می کند. وظایف اصلی او شامل انجام معاینات و گزارش های پزشکی برای سیستم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دستگاه گرمایش هوای اجباری بیمار ( سیستم بِر هاگر ) • پتوی گرمایشی بیمارستانی ( با دمیدن هوای گرم ) • سیستم مدیریت دمای بدن در حین ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • صفر ممیز • ( در اعداد اعشاری ) نقطهٔ صفر • ( در ریاضیات ) عددی بین ۰ تا ۱ که با "۰. " شروع می شود مثال: ۰. ۵ = "nought point five" ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به هیچ کس گفتن / به کسی نگفتن ( در جملات منفی ) • با کسی در میان گذاشتن ( در جملات مثبت، معمولاً با منفی یا شرط ) • راز را فاش کر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

پی - کَنت 🔸 معادل فارسی: • تند / تیز ( در مورد طعم غذا ) • جذاب / گیرا / مهیج ( در مورد موضوع یا شخصیت ) • تحریک کنندهٔ کنجکاوی • گزنده / طعنه آمی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسکوی - میش - نِس 🔸 معادل فارسی: • زود انزجاری / حساسیت بیش ازحد ( نسبت به خون، زخم، یا صحنه های ناخوشایند ) • دل ضعفی / نازکی طبع • ( در معنای مجا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) جمع کردن، گرد آوردن ( نیرو، شجاعت، انرژی یا منابع ) • ( فعل ) به خدمت گرفتن، فراخواندن ( سربازان یا نیروها ) • ( اسم ) گر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کسی تجاوز کردن / تعرض جنسی کردن • حریم شخصی کسی را شکستن • به حقوق کسی تعدی کردن • ( در بافت غیرجنسی ) مزاحمت یا بی احترامی شدید ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

اِس - ثِتی - سی - زِم 🔸 معادل فارسی: • زیبایی پرستی • آیین زیبایی شناسی • هنر برای هنر ( در مفهوم جنبش هنری ) • اصالت زیبایی 🔸 مثال ها: • "Oscar W ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٧

🔸 معادل فارسی: • زن مجردِ نازا / زن بی شوهرِ عقیم • ( در مفهوم تحقیرآمیز ) زن کهنسالی که نه ازدواج کرده و نه بچه دارد • ( در متون قدیمی ) کنیز یا دو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • ( در کار یا موقعیت ) کم تجربه / ناتوان • دست وپاچلفتی / کلافه و سردرگم • در موقعیتی که توانایی های فرد از آن کم است 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با چیزی یکی شدن / در هم آمیختن • به طور کامل با چیزی ادغام شدن • چنان به چیزی چسبیدن که تفکیک ناپذیر شود • ( در معنای مجازی ) همرنگ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

Kleptomania 🔸 معادل فارسی: • اختلال دزدی بیمارگونه • دزدی وسواسی ( اجباری ) • جنون سرقت ( در متون قدیمی ) 🔸 معنی دقیق: کلپتومانیا یک اختلال روانی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معنی دقیق: "پارافیلیک" صفتی است که به تمایلات، رفتارها یا اختلالات جنسی ای گفته می شود که بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM - 5 ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

Paraphilic 🔸 معنی دقیق: "پارافیلیک" صفتی است که به تمایلات، رفتارها یا اختلالات جنسی ای گفته می شود که بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Fetish theft" در ادبیات روان پزشکی و حقوقی به سرقت اشیاء خاصی ( اغلب لباس های زیر زنانه، کفش و جوراب ) گفته می شود که انگیزه ی آن ارضا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

معنای مجازی و محاوره ای: به نسبت دادن، تحمیل کردن، یا به گردن کسی انداختن یک چیز ( معمولاً یک اتهام، مسئولیت، یا صفت ناخواسته ) گفته می شود. این کا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بی علاقه / بی تفاوت ( نسبت به دانستن یا کشف چیزها ) • بی کنجکاو / فاقد حس کنجکاوی • بی اعتنا ( به اطلاعات جدید یا حقایق پیرامون ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لجاجت / عناد / یک دندگی • انحراف / کج روی ( از عقل، اخلاق یا هنجارها ) • مخالفت عمدی با عقل یا انتظارات • خلاف گویی / دگرسان گرایی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جِی - لِر/ˈdʒeɪ. lər/ 🔸 معادل فارسی: • زندانبان / نگهبان زندان • ( در متون تاریخی ) جلاد یا نگهبان سیاهچال • ( در حقوق قدیم ) مسئول نگهداری زندانیان ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در زبان عامیانه و توهین آمیز ) بی غیرت، ضعیف، بی شهامت • ( در اصطلاح ) مردِ بی خاصیت / آدم بی عرضه 🔸 مثال ها: • "He's too dickle ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در چارچوب اخطار قانونی • تحت اخطار پلیس ( در مورد حقوق قانونی ) • در وضعیت تفهیم اتهام ( با ذکر حق سکوت ) • ( در معنای دیگر ) با ...