🔸 معادل فارسی:
به لاک خود فرو رفتن؛ گوشه نشین شدن؛ منزوی شدن؛ از جمع کنار کشیدن؛ خود را پنهان کردن
🔸 مثال ها:
• After the scandal, he went into a hole and stopped talking to everyone.
پس از رسوایی، او به لاک خود فرو رفت و از حرف زدن با همه دست کشید.
... [مشاهده متن کامل]
• She tends to go into a hole when she's stressed.
او معمولاً وقتی تحت فشار است، گوشه نشین می شود.
• Don't go into a hole; talk to someone about how you feel.
گوشه نشین نشو؛ با کسی درباره ی احساست حرف بزن.
• He went into a hole for weeks after the breakup.
او پس از جدایی، هفته ها خود را پنهان کرد و منزوی شد.
به لاک خود فرو رفتن؛ گوشه نشین شدن؛ منزوی شدن؛ از جمع کنار کشیدن؛ خود را پنهان کردن
🔸 مثال ها:
پس از رسوایی، او به لاک خود فرو رفت و از حرف زدن با همه دست کشید.
... [مشاهده متن کامل]
او معمولاً وقتی تحت فشار است، گوشه نشین می شود.
گوشه نشین نشو؛ با کسی درباره ی احساست حرف بزن.
او پس از جدایی، هفته ها خود را پنهان کرد و منزوی شد.