🔸 معادل فارسی:
سر برآوردن؛ سر بلند کردن؛ دوباره ظاهر شدن؛ خودنمایی کردن؛ بروز کردن ( معمولاً برای چیزهای ناخوشایند )
🔸 مثال ها:
• Racism has reared its head again in the community.
نژادپرستی دوباره در جامعه سر برآورده است.
... [مشاهده متن کامل]
• The old problem reared its head during the negotiations.
آن مشکل قدیمی در طول مذاکرات دوباره ظاهر شد.
• Inflation is rearing its head again after years of stability.
تورم پس از سال ها ثبات، دوباره سر بلند می کند.
سر برآوردن؛ سر بلند کردن؛ دوباره ظاهر شدن؛ خودنمایی کردن؛ بروز کردن ( معمولاً برای چیزهای ناخوشایند )
🔸 مثال ها:
نژادپرستی دوباره در جامعه سر برآورده است.
... [مشاهده متن کامل]
آن مشکل قدیمی در طول مذاکرات دوباره ظاهر شد.
تورم پس از سال ها ثبات، دوباره سر بلند می کند.