savvy figure

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
چهره ی زیرک و باتجربه؛ شخصیت کارکشته و آگاه؛ فردی فهیم و دنیادیده؛ آدمی که در کارش وارد است
🔸 مثال ها:
• She is a savvy figure in the tech industry.
او چهره ای زیرک و باتجربه در صنعت فناوری است.
...
[مشاهده متن کامل]

• The negotiations were led by a politically savvy figure.
مذاکرات توسط چهره ای سیاسی و کارکشته رهبری شد.
• He became a savvy figure in international finance.
او به چهره ای آگاه و باتجربه در امور مالی بین المللی تبدیل شد.