🔸 معادل فارسی:
منطق چیزی را درک کردن؛ دلیل و اهمیت چیزی را فهمیدن؛ به دلیل چیزی پی بردن؛ فایده و هدف چیزی را پذیرفتن
🔸 مثال ها:
• I can see the point of the new policy, even if I don't fully agree with it.
... [مشاهده متن کامل]
من منطق سیاست جدید را درک می کنم، حتی اگر کاملاً با آن موافق نباشم.
• She couldn't see the point of spending so much on a dress.
او نمی توانست دلیل خرج کردن این همه پول برای یک لباس را درک کند.
• He finally saw the point of the exercise after the results came in.
او سرانجام پس از آمدن نتایج، فایده و هدف آن تمرین را درک کرد.
منطق چیزی را درک کردن؛ دلیل و اهمیت چیزی را فهمیدن؛ به دلیل چیزی پی بردن؛ فایده و هدف چیزی را پذیرفتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
من منطق سیاست جدید را درک می کنم، حتی اگر کاملاً با آن موافق نباشم.
او نمی توانست دلیل خرج کردن این همه پول برای یک لباس را درک کند.
او سرانجام پس از آمدن نتایج، فایده و هدف آن تمرین را درک کرد.