feel groomed

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
احساس کردن اینکه کسی به تدریج اعتماد و وابستگی فرد را جلب کرده و او را برای سوءاستفاده آماده ساخته است؛ احساس قربانیِ فرایند سوءاستفاده تدریجی شدن.
🔸 مثال ها:
She felt groomed by her mentor, who gradually isolated her from friends.
...
[مشاهده متن کامل]

او احساس می کرد راهنمایش به تدریج او را تحت نفوذ خود درآورده و از دوستانش جدا کرده بود.
Looking back, he realized that he had been groomed for years.
وقتی به گذشته نگاه کرد، متوجه شد که سال ها به تدریج برای سوءاستفاده آماده شده بود.
The teenager said she felt groomed by an older man she had met online.
آن نوجوان گفت احساس می کرد مرد مسن تری که در اینترنت با او آشنا شده بود، به تدریج اعتمادش را جلب کرده و زمینه سوءاستفاده از او را فراهم کرده بود.