push the limits of

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
ساختار رایج دیگر آن push the limits of what is possible است؛ یعنی مرزهای ممکن را جابه جا کردن. همچنین push yourself to the limit یعنی خودت را تا آخرین حد توانت به کار گرفتن.
در این عبارت، push معنای تحت اللفظی هل دادن ندارد؛ منظور، گسترش دادن یا به چالش کشیدن مرزهای یک ظرفیت است.
🔸 معادل فارسی:
- از مرزهای چیزی فراتر رفتن
- محدودیت های چیزی را به چالش کشیدن
- نهایت توان یا ظرفیت چیزی را به کار گرفتن
- پا را از حد و مرزهای معمول فراتر گذاشتن
🔸 مثال ها:
- This technology pushes the limits of what computers can do.
...
[مشاهده متن کامل]

این فناوری مرزهای توانایی رایانه ها را جابه جا می کند.
- Athletes constantly push the limits of human endurance.
ورزشکاران پیوسته مرزهای توان تحمل انسان را به چالش می کشند.
- You're pushing the limits of my patience.
داری صبر من را به آخرین حدش می رسانی!