🔸 معادل فارسی:
• شغل ساختگی / شغل تقلبی
• شغل نمایشی ( برای فریب دیگران )
• ( در بافت آموزشی ) شبیه سازی شغل / تمرین شغلی
🔸 مثال ها:
• Some unemployed youth pay to sit in mock job offices to convince their families they are employed.
... [مشاهده متن کامل]
برخی جوانان بیکار پول می دهند تا در دفترهای شغلی ساختگی بنشینند و خانواده شان را متقاعد کنند که شاغل هستند.
• The university arranged mock job interviews to help students prepare for the real thing.
دانشگاه مصاحبه های شغلی تمرینی ترتیب داد تا به دانشجویان برای مصاحبه ی واقعی کمک کند.
• In unit tests, a mock job object simulates the behavior of a real queue task.
در تست های واحد، یک شیء شغلی ساختگی رفتار یک وظیفه ی واقعی صف را شبیه سازی می کند.
• شغل ساختگی / شغل تقلبی
• شغل نمایشی ( برای فریب دیگران )
• ( در بافت آموزشی ) شبیه سازی شغل / تمرین شغلی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
برخی جوانان بیکار پول می دهند تا در دفترهای شغلی ساختگی بنشینند و خانواده شان را متقاعد کنند که شاغل هستند.
دانشگاه مصاحبه های شغلی تمرینی ترتیب داد تا به دانشجویان برای مصاحبه ی واقعی کمک کند.
در تست های واحد، یک شیء شغلی ساختگی رفتار یک وظیفه ی واقعی صف را شبیه سازی می کند.