🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Sweep across، spread through، و Overrun:
Sweep across
به معنای عبور گسترده از روی چیزی است و تقریباً هم معنای sweep through، اما تأکیدش بیشتر بر سطح و عبور از روی آن است، نه بر نفوذ به عمق و بسط کنترل.
... [مشاهده متن کامل]
Spread through
به معنای گسترش یافتن در چیزی است و خنثی تر است؛ بر پخش شدن تدریجی دلالت دارد و می تواند درباره ی بیماری، شایعه، یا آتش به کار رود، بدون بار قدرت و اجبار.
Overrun
به معنای زیر پا گذاشتن و اشغال کردن است و بار نظامی و خشونت آمیز شدیدی دارد؛ یعنی چیزی یا جایی به طور کامل و اغلب با زور تسخیر شه است.
Sweep through
تفاوت کلیدی این عبارت این است که هم سرعت و گستردگی را می رساند، هم قدرت و اجبارآمیز بودن را، و هم اغلب بار نظامی یا سیاسی دارد.
تفاوت این عبارت با Sweep across، spread through، و Overrun:
به معنای عبور گسترده از روی چیزی است و تقریباً هم معنای sweep through، اما تأکیدش بیشتر بر سطح و عبور از روی آن است، نه بر نفوذ به عمق و بسط کنترل.
... [مشاهده متن کامل]
به معنای گسترش یافتن در چیزی است و خنثی تر است؛ بر پخش شدن تدریجی دلالت دارد و می تواند درباره ی بیماری، شایعه، یا آتش به کار رود، بدون بار قدرت و اجبار.
به معنای زیر پا گذاشتن و اشغال کردن است و بار نظامی و خشونت آمیز شدیدی دارد؛ یعنی چیزی یا جایی به طور کامل و اغلب با زور تسخیر شه است.
تفاوت کلیدی این عبارت این است که هم سرعت و گستردگی را می رساند، هم قدرت و اجبارآمیز بودن را، و هم اغلب بار نظامی یا سیاسی دارد.
🔸 معادل فارسی:
• با سرعت و قدرت عبور کردن از
• در نوردیدن / زیر و رو کردن
• ( در بافت نظامی ) به سرعت و گستردگی پیشروی کردن در
• همه جا را گرفتن / فراگیر شدن در
🔸 مثال ها:
• The group, closely linked to Tehran, has swept through southern Yemen.
... [مشاهده متن کامل]
این گروه، که پیوند نزدیکی با تهران دارد، جنوب یمن را درنوردیده است.
• A wave of protests swept through the capital.
موجی از اعتراضات سراسر پایتخت را فرا گرفت.
• The disease swept through the crowded camp within days.
این بیماری در عرض چند روز در آن اردوگاه پرجمعیت همه گیر شد.
• Fire swept through the building in minutes.
آتش در عرض چند دقیقه تمام ساختمان را درنوردید.
• با سرعت و قدرت عبور کردن از
• در نوردیدن / زیر و رو کردن
• ( در بافت نظامی ) به سرعت و گستردگی پیشروی کردن در
• همه جا را گرفتن / فراگیر شدن در
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
این گروه، که پیوند نزدیکی با تهران دارد، جنوب یمن را درنوردیده است.
موجی از اعتراضات سراسر پایتخت را فرا گرفت.
این بیماری در عرض چند روز در آن اردوگاه پرجمعیت همه گیر شد.
آتش در عرض چند دقیقه تمام ساختمان را درنوردید.
دقیقا معادل فراگرفتن است.
An exhilarating sense of new beginnings swept through him.
حس شادی شروع های جدید او را فرا گرفت.
حس شادی شروع های جدید او را فرا گرفت.
درنوردیدن مثال با ترجمه:
Strong thunderstorms sweep through state causing flooding, fallen trees
رعد و برق های شدید ایالت را درنوردیده و باعث سیل و ریزش درختان شده است.

رعد و برق های شدید ایالت را درنوردیده و باعث سیل و ریزش درختان شده است.

در چیزی خیلی زود شیوع پیدا کردن، مثل یک فکر، عقیده، رویکرد.
رسوخ کردن، منتشر شدن، درنوردیدن
به سادگی یا به راحتی وارد چیزی شدن ( مثلا یک نظریه یا دیدگاه خیلی راحت و ساده وارد مباحث علمی شود )
رسوخ کردن، منتشر شدن، درنوردیدن
به سادگی یا به راحتی وارد چیزی شدن ( مثلا یک نظریه یا دیدگاه خیلی راحت و ساده وارد مباحث علمی شود )
همون درنوردیدن بهترین معنیه
درنوردیدن
عبور سریع، انتشار با سرعت
به راحتی قبول شدن نمره آوردن پاس کردن گذراندن
به سرعت حرکت کردن از میان، انتشار فتن، شیوع یافتن
به سرعت حرکت کردن از میان، انتشار فتن، شیوع یافتن