rule on

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• حکم دادن درباره ی / اظهارنظر رسمی کردن درباره ی
• تصمیم گیری کردن در مورد / رأی دادن درباره ی
• ( در بافت پزشکی - قانونی ) نظر قطعی دادن درباره ی
• ( در بافت قضایی ) صدور حکم در خصوص
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• The office cannot rule on an official cause of death.
آن دفتر نمی تواند درباره ی علت رسمی مرگ نظر قطعی بدهد.
• The judge will rule on the motion next week.
قاضی هفته ی آینده درباره ی آن درخواست حکم خواهد داد.
• The coroner ruled on the cause of death as accidental drowning.
پزشک قانونی علت مرگ را غرق شدگی تصادفی اعلام کرد.

اعمال کردن - بکار بستن
the arbitral may rule on its own substantive jurisdiction
داور ممکن هست صلاحیت حقیقی خودش را اعمال کند
حکم صادر کردن