🔸 نکته:
تفاوت این اصطلاح با Suspect، Be suspicious، و Smell fishy:
Suspect
به معنای مشکوک بودن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند رسمی یا غیررسمی باشد و فقط بر احتمال وقوع خطا یا جرم دلالت دارد، بدون بار تصویری و احساسی.
... [مشاهده متن کامل]
Be suspicious
به معنای بدگمان بودن است و بر وضعیت ذهنی و مستمر فرد دلالت دارد؛ خنثی تر از smell a rat است و می تواند بدون شواهد خاصی هم وجود داشته باشد.
Smell fishy
به معنای بوی مشکوک دادن است و نزدیک ترین معادل smell a rat در انگلیسی محاوره ای است؛ اما smell fishy بیشتر بر خودِ موضوع دلالت دارد که مشکوک به نظر می رسد، در حالی که smell a rat بر حس کردن و کشف کردنِ فرد تأکید دارد.
Smell a rat
تفاوت کلیدی این اصطلاح این است که هم بر حس درونی و شهودی فرد تأکید دارد، هم تصویر ملموس بوییدن و کشف کردن چیزی پنهان را می رساند، و هم بار فعال و هوشیارانه دارد — یعنی فرد نه فقط مشکوک است، بلکه دنبال نشانه ها رفته و به نتیجه رسیده است. در واقع smell a rat یعنی کسی چیزی را بو کرده و فهمیده که توطئه ای در کار است. به همین دلیل، این اصطلاح در بافت های حقوقی، مالی، و سیاسی که کشف فریب و پنهان کاری اهمیت دارد، بسیار گویاتر و مؤثرتر از suspect و be suspicious است.
تفاوت این اصطلاح با Suspect، Be suspicious، و Smell fishy:
به معنای مشکوک بودن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند رسمی یا غیررسمی باشد و فقط بر احتمال وقوع خطا یا جرم دلالت دارد، بدون بار تصویری و احساسی.
... [مشاهده متن کامل]
به معنای بدگمان بودن است و بر وضعیت ذهنی و مستمر فرد دلالت دارد؛ خنثی تر از smell a rat است و می تواند بدون شواهد خاصی هم وجود داشته باشد.
به معنای بوی مشکوک دادن است و نزدیک ترین معادل smell a rat در انگلیسی محاوره ای است؛ اما smell fishy بیشتر بر خودِ موضوع دلالت دارد که مشکوک به نظر می رسد، در حالی که smell a rat بر حس کردن و کشف کردنِ فرد تأکید دارد.
تفاوت کلیدی این اصطلاح این است که هم بر حس درونی و شهودی فرد تأکید دارد، هم تصویر ملموس بوییدن و کشف کردن چیزی پنهان را می رساند، و هم بار فعال و هوشیارانه دارد — یعنی فرد نه فقط مشکوک است، بلکه دنبال نشانه ها رفته و به نتیجه رسیده است. در واقع smell a rat یعنی کسی چیزی را بو کرده و فهمیده که توطئه ای در کار است. به همین دلیل، این اصطلاح در بافت های حقوقی، مالی، و سیاسی که کشف فریب و پنهان کاری اهمیت دارد، بسیار گویاتر و مؤثرتر از suspect و be suspicious است.
🔸 معادل فارسی:
• بوی گند چیزی را شنیدن
• حس کردن که چیزی می لنگد
• بو بردن به یک توطئه یا فریب
• ( عامیانه ) شک کردن به اینکه چیزی سرِ جایش نیست
🔸 مثال ها:
• When the deal was changed at the last minute, investors smelled a rat.
... [مشاهده متن کامل]
وقتی آن توافق در لحظه ی آخر تغییر کرد، سرمایه گذاران شک کردند.
• She smelled a rat when he refused to answer a simple question.
وقتی او از پاسخ دادن به یک سؤال ساده امتناع کرد، او حس کرد یک جای کار می لنگد.
• The auditor smelled a rat in the company's accounts.
حسابرس در دفاتر آن شرکت بوی یک تخلف را احساس کرد.
• بوی گند چیزی را شنیدن
• حس کردن که چیزی می لنگد
• بو بردن به یک توطئه یا فریب
• ( عامیانه ) شک کردن به اینکه چیزی سرِ جایش نیست
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
وقتی آن توافق در لحظه ی آخر تغییر کرد، سرمایه گذاران شک کردند.
وقتی او از پاسخ دادن به یک سؤال ساده امتناع کرد، او حس کرد یک جای کار می لنگد.
حسابرس در دفاتر آن شرکت بوی یک تخلف را احساس کرد.
یه بوهایی میاد ( یه جای کار میلنگه، یه چیزی مشکوکه )