stop and stare

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بایستد و خیره شود
• از تعجب میخکوب شود
• ( عامیانه ) شاخ دربیاورد / خشکش بزند
• ( در بافت اغراق آمیز ) انگشت به دهان بماند
🔸 مثال ها:
• His tantrum would make a toddler stop and stare.
...
[مشاهده متن کامل]

قهر و جنجالش طوری بود که حتی یک بچه ی نوپا هم از تعجب میخکوب می شد.
• The sheer scale of the corruption made the world stop and stare.
وسعت آن فساد، جهان را از تعجب میخکوب کرد.
• She walked in wearing that dress, and everyone stopped and stared.
او با آن لباس وارد شد و همه ایستادند و خیره شدند.

بشین و تماشا کن