🔸 مثال ها:
• He told his staff to stay clear of the controversy.
او به کارکنانش گفت از آن جنجال دور بمانند.
• Stay clear of that neighborhood after dark.
بعد از تاریکی از آن محله دور بمان.
... [مشاهده متن کامل]
• She stayed clear of politics throughout her career.
او در تمام دوران حرفه اش از سیاست دوری کرد.
او به کارکنانش گفت از آن جنجال دور بمانند.
بعد از تاریکی از آن محله دور بمان.
... [مشاهده متن کامل]
او در تمام دوران حرفه اش از سیاست دوری کرد.
مصون ماندن از. . . ، در امان ماندن از. . . .
اجتناب کردن
دوری کردن
طفره رفتن
پرهیز کردن
جلوگیری کردن
Avoid
دوری کردن
طفره رفتن
پرهیز کردن
جلوگیری کردن
از چیزی دوری کردن ( به خاطر اینکه احتمال میدی اون چیز باعث مشکل می شود )
از چشم کسی دور ماندن
پرهیز کاری
مصون ماندن، احتر از کردن
برحذر بودن از چیزی یا کسی
( اصطلاح ) از ( کسی یا چیزی ) دوری کردن، احتراز کردن. - - > Steer clear of, Stay clear of
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)