impose closure

انگلیسی به انگلیسی

• put a closure in effect, temporarily restrict access to a designated area

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• اعمال محدودیت و بستن
• دستور بستن دادن / حکم تعطیلی صادر کردن
• تحمیل بسته شدن / اجبار به تعطیلی
• بستن اجباری ( مکان یا نهاد )
🔸 مثال ها:
• Authorities imposed closure on the mosque after the security threat.
...
[مشاهده متن کامل]

مقامات پس از آن تهدید امنیتی، دستور بستن آن مسجد را صادر کردند.
• The government imposed closure on schools during the outbreak.
دولت در طول آن شیوع، دستور تعطیلی مدارس را صادر کرد.
• The court imposed closure on the company for tax violations.
دادگاه به دلیل تخلفات مالیاتی، حکم بستن آن شرکت را صادر کرد.