🔸 معادل فارسی:
• محکومیت گرفتن / حکم محکومیت گرفتن
• به محکومیت رساندن / اثبات جرم در دادگاه
• زمینه ی محکومیت را فراهم کردن
• متقاعد کردن دادگاه به محکومیت
🔸 مثال ها:
• They had concrete evidence against him but not enough to secure a conviction.
... [مشاهده متن کامل]
آن ها شواهد محکمی علیه او داشتند، اما برای گرفتن حکم محکومیت کافی نبود.
• The prosecution worked hard to secure a conviction.
دادستانی سخت تلاش کرد تا محکومیت بگیرد.
• Without the witness, it will be hard to secure a conviction.
بدون آن شاهد، گرفتن حکم محکومیت دشوار خواهد بود.
• محکومیت گرفتن / حکم محکومیت گرفتن
• به محکومیت رساندن / اثبات جرم در دادگاه
• زمینه ی محکومیت را فراهم کردن
• متقاعد کردن دادگاه به محکومیت
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آن ها شواهد محکمی علیه او داشتند، اما برای گرفتن حکم محکومیت کافی نبود.
دادستانی سخت تلاش کرد تا محکومیت بگیرد.
بدون آن شاهد، گرفتن حکم محکومیت دشوار خواهد بود.