set for

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در آستانه ی / آماده ی
• در پیش بودن / انتظار می رود
• قرار است / پیش بینی می شود
• آماده باش برای
🔸 مثال ها:
• UK set for one last heatwave ahead of autumn.
بریتانیا در آستانه ی یک موج گرمای آخر پیش از پاییز است.
...
[مشاهده متن کامل]

• The team is set for a tough match tomorrow.
آن تیم برای یک مسابقه ی سخت فردا آماده است.
• The country is set for major political changes.
آن کشور در آستانه ی تغییرات سیاسی بزرگی است.

بر جای گذاشتن هم معنی میدهد
کوک کردن روی یک ساعت مشخص
I set my alarm for 6 =من زنگ ساعتم را روی ۶ گذاشتم
آماده شدن/بودن، مهیای چیزی/کاری بودن، تدارک دیدن