پرسش خود را بپرسید
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
١٧٩ بازدید

سعادت خواجه‌ تاشِ سایهٔ  تو صلاح از جملهٔ  پیرایهٔ  تو ✏ «نظامی»  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
١٩٠ بازدید
٥ رأی
تیک ٥ پاسخ
٧٢٠ بازدید
٢ رأی
تیک ٣ پاسخ
٩٨٣ بازدید

معنی و مفهوم   ابیات چیست؟  دقیقا حضرت حافظ چه می  فرماید؟در حال توصیفِ چیست؟ 👈   از مفاهیم کلی مانند محبوب و معشوق استفاده نشود . بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ رُخَش یا رب بقایِ جاودانش ده، که حُسنِ جاودان دارد چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود ندانستم که این دریا چه موجِ خون‌فشان دارد

١ سال پیش
٣ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢٠٥ بازدید

دل سرگشته را دنبال برداشت به پای خود شد آن تمثال برداشت در آن آیینه دید از خود نشانی چو خود را یافت بی‌خود شد زمانی ✏ «نظامی»  

١ سال پیش
٣ رأی
تیک ٧ پاسخ
٢٦٣ بازدید
چند گزینه‌ای

مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم مرا تو عمر عزیزی، بیا بیا بنشین سلمان ساوجی ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت حافظ

١ سال پیش
٣ رأی
تیک ١ پاسخ
١,٢٠٩ بازدید

می سرخ از بساط سبزه می‌خورد چنین تا پشت بنمود این گل زرد چو خورشید از حصار لاجوردی علم زد بر سر دیوار زردی چو سلطان در هزیمت عود می‌سوخت علم را می‌درید و چتر می‌دوخت عنان یک رکابی زیر می‌زد دو دستی با فلک شمشیر می‌زد چو عاجز گشت ازین خاک جگرتاب چو نیلوفر سپر افکند بر آب ✏ «نظامی»  

١ سال پیش
٤ رأی
تیک ٤ پاسخ
٢,٨٣١ بازدید

ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد من ابلهانه گریزم به آبگینه حصار زمانه مرد مصاف است و من ز ساده دلی کنم به جوشن تدبیرِ وهم، دفع مَضار                   عُرفی

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢٠٣ بازدید
١ رأی
تیک ٥ پاسخ
٢٥٠ بازدید

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲۲ معشوقه چو آفتاب تابان گردد عاشق به مثال ذره گردان گردد چون باد بهار عشق جنبان گردد هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

١ سال پیش