پرسش خود را بپرسید
٤ رأی
تیک ٤ پاسخ
٣,١٣٨ بازدید

ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد من ابلهانه گریزم به آبگینه حصار زمانه مرد مصاف است و من ز ساده دلی کنم به جوشن تدبیرِ وهم، دفع مَضار                   عُرفی

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢٢٦ بازدید
١ رأی
تیک ٥ پاسخ
٢٨١ بازدید

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲۲ معشوقه چو آفتاب تابان گردد عاشق به مثال ذره گردان گردد چون باد بهار عشق جنبان گردد هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

١ سال پیش
٣ رأی
تیک ٢ پاسخ
٣١١ بازدید

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد

١ سال پیش
٥ رأی
تیک ١٠ پاسخ
٤٣٥ بازدید

با توجّه به بیت زیر : عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را        دزد دانا می کشد اوّل چراغ خانه را »  مفهوم کلّی بیت چیست؟  

١ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
٢١٤ بازدید

گذشت عمر ازین خاکدان برآ  ای دل چه همچو سنگ نشان مانده ای به جا ای دل   شود به صبر دوا دردهای بی درمان چه درد خود کنی آلوده دوا ای دل   ز پوست غنچه برآمد ز سنگ لاله دمید تو نیز از ته دیوار تن برآ  ای دل   صائب تبریزی

١ سال پیش
٣ رأی
تیک ٤ پاسخ
٣٦٣ بازدید
٢ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢٢٣ بازدید

 گر چه کاشانۀ دل، خاص غم مهر تو نیست پس، چرا مهر تو را بر در این خانه زدند؟ شاطرعباس صبوحی

١ سال پیش
٠ رأی
تیک ١ پاسخ
١٨٥ بازدید

نبیند مدّعی جز خویشتن را که دارد پردهٔ پندار در پیش گرت چشمِ خدا بینی ببخشند نبینی هیچ‌کس عاجزتر از خویش سعدی

١ سال پیش
٢ رأی
تیک ٣ پاسخ
٥١٩ بازدید