شهر معروف از شاعران معروف در مورد خورشید
٤ پاسخ
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینندبه هر بام و درت
سعدی
دور نباشد که خلق روز تصور کنند
گر بنمایی به شب طلعت خورشیدوار
مشعلهای برفروز مشغلهای پیش گیر
تا ببرم از سرم زحمت خواب و خمار
سعدی
به فلک میرسد از روی چو خورشید تو نور
قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور
سعدی
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است حافظ
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعلهایست که در آسمان گرفت
میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
حافظ
غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب
بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
حافظ
در آن سوی دنیا زاده شده بودی
دور بودی
مثل تمام آرزوها
و ریلها
در مه زنگ زده بودند
هیچ قطاری حاضر نبود
مرا به تو برساند
من به تو نرسیدم
من به حرفی تازه در عشق نرسیدم
و در ادامه خوابهای من
هرگز خورشیدی طلوع نکرد
رسول یونان
بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
مولانا
هزار نجم همایون طلوع گشته بلند ولی
یکیست که خورشید وش نمایان است
محتشم کاشانی
شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید
داستان غم دوشینه فراموش کنیم
شهریار
صبحها وقتی خورشید در میآید متولد بشویم
هیجانها را پرواز دهیم ...
روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنیم ...
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت
پُر و خالی بکنیم
سهراب سپهری
خورشیدِ رُخِ خوبِ تو چون تیغ کَشیدهست
شاید که به پیشِ تو چو مَهْ شبْ سِپَر آییم
مولانا و هزاران بیت دیگر که با یک سرچ ساده در دسترس است
روز سعادت ز شب چگونه بشناسد
آنکه ز خورشید شد چو شبپره پنهان
-پروین اعتصامی
زمان بنده کردار رنجور توست
زمین گنج و خورشید گنجور توست
-اسدی طوسی
ان موست حجاب را بهانه
خوش آنکه برافتد از میانه
تا روی تو بی حجاب بینم
خورشید تو بی سحاب بینم
-جامی
(خورشید های تو شعرها اکثرا در معنای مجازی به کار رفتن)
**چند شعر زیبا از شاعران بزرگ فارسی درباره خورشید (یا با تم خورشید و آفتاب):**
### **حافظ شیرازی** (غزل شماره ۳۸۷)
**کمتر از ذره نهای، پست مشو، مهر بورز**
**تا به خلوتگه خورشید رسی چرخزنان**
این بیت معروف حافظ، ذره را نماد انسان و خورشید را نماد کمال الهی میداند و به عشق و حرکت به سوی نور دعوت میکند.
### **عطار نیشابوری** (غزل شماره ۲۵۰)
**چو خورشید جمالت جلوهگر شد**
**چو ذره هر دو عالم مختصر شد**
**ز هر ذره چو صد خورشید میتافت**
**همه عالم به زیر سایه در شد**
عطار زیبایی معشوق (یا جمال الهی) را به خورشید تشبیه میکند که جهان را تحتالشعاع قرار میدهد و همه چیز را کوچک و فانی نشان میدهد.
### **سعدی شیرازی** (غزل شماره ۵۱۹)
**سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی**
**چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی**
**به چه دیر ماندی ای صبح؟ که جان من برآمد**
سعدی در این غزل از تأخیر طلوع آفتاب و انتظار صبح سخن میگوید و آن را با حسرت و دلتنگی درآمیخته است.
### **مولانا جلالالدین رومی**
مولانا بارها از خورشید (شمس) به عنوان نماد نور الهی و عشق یاد میکند. مثلاً:
**تو دو دیده فروبندی و گویی روز روشن کو**
**زند خورشید بر چشمت که: اینک من، تو در بگشا**
یا در توصیف شمس تبریزی، خورشید را نماد روشنایی جان و عشق میبیند.
### **فروغ فرخزاد** (از شعر «به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد»)
**به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد**
**به جویبار که در من جاری بود**
**به ابرها که فکرهای طویلم بودند**
فروغ با زبانی مدرن و امیدوارانه به خورشید سلام میگوید و نماد زندگی، تولد دوباره و امید است.
**نکته:** در شعر فارسی، خورشید اغلب نماد زیبایی، عشق الهی، کمال، طلوع امید و روشنگری است.
خورشید خانم آفتاب کن