ترجمه این صفحه برای کتاب
١ پاسخ
او به سختی آب دهانش را قورت داد و گفت"می دانی، فناناپذیر ان الان خیلی برایم معقول به نظر می آیند. چه از نظر علمی چه از نظر منطقی. جاودانگی به نظر چیز خطرناکی برای هدیه دادن به مردم به نظر می رسد و "ماروف" اصلا از اون نوع آدمای بشردوست نیست. من میدونم جادوی مبتنی بر انرژی زنده چه جوری کار میکنه. برای احیا و نوزایی به این پیچیدگی تاوان و هزینه ای وجود داره و یه نفر مجبوره این هزینه رو بپردازه. هیچ راهی برای پیچونوندنش نیست. برای زاده شدن مجدد از راهی که فناناپذیران می توانند انجام بدهند یه نفر باید تاوان بده.
فرونگفت:فکر کردم سوالی داشتی ." به سوال کردن هم می رسم" هلن به آرامی جواب داد در حالی که داشت تلاش می کرد ضربانی که در پشت سرش مثل تیک عصبی میزد را نادیده بگیرد." وقتی فناناپذیران در یک بدن مرده قرار دارند نمی توانند ارتعاش روحانی قدیمی خود را حفظ کنند و به جای ارتعاشی که بدن جدید دارد را می گیرند. مثل پدرت. او یک کیمیاگر آهن است و چیزی درباره ی جادوگری با آتش نمی داند. پس اگر کسی مثل تو یک جادوگر انتقال دهنده ی روح است، بدنش را از دست بدهد، توانایی های جادویی اش را هم از دست خواهد داد و اگر بدونی مرده ی متحرک بودن مثل یک تنبیه و درس سخت است دیگر نمیخواهی آنرا انجام بدهی و به بدن خودت با هر شرایطی که دارد بسنده می کردی و عاجزانه دنبال راهی برای انتقال روح خود میگشتی.اما حتی اگر موفق به پیدا کردن این راه هم بشوی باز هم به یک جادوگر انتقال روح نیاز داری که بدنش را تسخیر کنی. اما کسی که جادوگر روح است با انتقال روح به بدنش مبارزه خواهد کرد".
هلن از درد خود را جمع کرد و سرش را با فشار به پیشانی اش تکیه داد جوری که انگار میخواست فشاری را که حس میکرد عقب براند." این جاست که برنامه ی رشد مجدد جمعیت وارد ماجرا می شود. موراف به اقتصاد یا اینکه چه نوع جادوگرانی در نیوپالادیا هستند اهمیت نمیدهد. تنها دلیلی که استرود در حال انجام اصلاح نژاد است این است که راهی پیدا کند تا ارتعاش کودکان متولد شده را کنترل کند. به همین دلیل پدرت را برگرداندند و من هم او را در سنترال دیدم.او دارد برای موراف یک جادوگر انتقال دهنده ی روح تولید. میکند. اگر انتقال روح تا آن زمان کامل شود او هم ابزار لازم را خواهد داشت و هم کالبدی برای استفاده. اما زمانش رو به پایان است."
هلن نفس عمیقی کشید و گفت:" موراف یه چیزیش هست او خیلی پیر است و این باید روی نیروی ارتعاش اثر بگذارد اما در مورد او اثری ندارد. او یک منبع دیگر برای قدرتش دارد. چیزی که از آن قدرت را استخراج میکند. اما با این حال اوضاع او در حال وخیم شدن است.من چندماه پیش او را دیدم و آن موقع این طور نبود. تاخ وتخت او را زنده نگه داشته است.مدام سعی میکردم حدس بزنم چه چیزی میتواند به کسی مثل او آسیب بزند.هیچ کس نمیتواند به او نزدیک شود بعد با خودم فکر کردم شاید منبع قدرتش جلوی چشم ماست.شاید چیزی باشد که بهعنوان هدیه اعطا می شود. چیزی که مردم برای به دست آوردنش له له میزنند اما در واقع ماروف است که به آن نیاز دارد."
خیلی ممنون
آفرین بسیار عالی👏👏👏