در بیت زیر به ترتیب، ایهام و ایهام تناسب کدام است؟
در بیت زیر به ترتیب، ایهام و ایهام تناسب کدام است؟
نوای نغمه ی عشاق از اصفهان چه خوش آید
مرا میل عراقست که شاهدان عراقی
الف) نوا – اصفهان
ب) عشاق – اصفهان
ج) عشاق – نوا
د) نغمه – شاهد
٧ پاسخ
جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی (متوفی ۵۸۸ ق) شاعر سدۀ ششم هجری بود. او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار میرود. عبدالرزاق از شاعرانی است که از تصوف و حکمت بهره فراوان داشته است. وی همچنین پدر کمال الدین اصفهانی است. جمال الدین اصفهانی شاعر قصیده سرایی است که در پی تقارن میان قصیده و غزل است. مبانی فکری او شبه عرفانی، مشتمل بر پند و اندرز و بسیار به شرع و دین نزدیک است. دیوانش نزدیک بیست هزار بیت شعر است.
نمونه ای از شعر (غزل) جمال الدین اصفهانی:
باز مرا عشق گریبان گرفت
باز دلم دامن جانان گرفت
عشق بتان آفت جان و دلست
وای برای کو پی ایشان گرفت
سرو بدید آن قد و حیران بماند
ماه بدید آن رخ و نقصان گرفت
گفتم اگر دل ببرد باک نیست
آه که دل برد و پی جان گرفت
باک ندارد ز سر زلف او
دل چو ره آن لب خندان گرفت
کز ظلمات ایچ نیندیشد آن
کش هوس چشمه حیوان گرفت
گفتم مردم ز غم عشق گفت
ماتمی از بهتر تو نتوان گرفت
قصه چه خوانم بمن آن کرد دوست
که دشمن انگشت بدندان گرفت/ جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، دیوان اشعار، غزلیات.
امپراتوری لیدیا و آسیای صغیر زمین های وسیعی را پوشانده بودند که برخی از آنها تا نواحی امروزی یونان و مقدونیه گسترش یافته بود. تعدادی از نبردهای قابل توجه در طول مبارزات انجام شد، از جمله نبرد پتریا، که منجر به بن بست شد و تلفات سنگینی از هر دو طرف بر جای گذاشت. پس از، از دست دادن بسیاری از مردان، حاکم مخالف، کرزوس، به پایتخت خود در ساردیس عقب نشینی کرد. کوروش به دنبال او رفت و پایتخت او را در پایتخت محاصره کرد و در آنجا سواره نظام دشمن را با موفقیت شکست داد و شهر را در نبرد تیمبرا تصرف کرد. امپراتوری او به گسترش در سراسر خاورمیانه ادامه داد. فتح بابل:
کوروش بعداً امپراتوری نو بابلی را بدست آورد که تعدادی قلمرو زیردست از جمله سوریه، یهودیه و سرزمین هایی در قلمرو عرب را در بر میگرفت. تاریخ فتح او بر بابل تا حدودی مورد مناقشه است، اما اکثریت موافقند که حدود سال ۵۳۹ قبل از میلاد بوده است. در این هنگام، کوروش خود را پادشاه بابل، شاه سومر و شاه اکد معرفی کرد.
زین همه جرم ننالم هرگز
زانکه مهر علیم در جانست
ناوك سينه شكافش گوئی
تیر دلدوز شه مردانست
حیدر سالب غالب که ز جان
قیصرش حاجب و جم دربانست
مرا مستوره از بار گنه اندیشه کی باشد
شفیع حشر گر شاهنشه لولاک میگردد
بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی
بانو شاعره زائری
بانو زائری، تبریزی و دارای ذوق سرشار وطبع بلند بوده، خیرات حسان مینویسد: در کتاب آفتاب عالم تاب و نشر عشق و نتايج الاذكار وشمع انجمن استعداد و مهارت او در ذوق ادبی و شعری توصیف و تمجید شده است و خون دل غزلی از اوست که در خیرات حسان ضبط است و تمام آن از جُنگ شخصی یوسف مشار، که همواره کمال علاقه را به ترویج ادب و هنر داشته استخراج گردید و باید تصدیق کرد که در این غزل دلربائیهای کلام شیرین سعدی و گیرندگیهای دم گرم حافظ خود نمائی میکند:
خوردن خون دل از چشم تر آموختهام
خون دل خوردهام و این هنر آموختهام
کار من بی تو بجز خون جگر خوردن نیست
طرفه کاری که بخون جگر آموختهام
شیوه عاشقی و رسم نظر بازی را
همه از مردم صاحب نظر آموختهام
ناصحا چند کنی منع من از عشق بتان
من ز استاد قضا اینقدر آموختهام
زائری بهر طواف حرم کوی بتان
صبح خیزی زنسیم سحر آموخته ام.
سفر اشک شعری از بانو شاعره پروین اعتصامی:
اشک طرف دیده را گردید و رفت
اوفتاد آهسته و غلطید و رفت
بر سپهر تیره هستی دمی
چون ستاره روشنی بخشید و رفت
گرچه دریای و جودش جای بود
عاقبت يك قطره خون نوشید و رفت
گشت اندر چشمۀ خون ناپدید
قیمت هر قطره را سنجید و رفت
من چو از جور فلك بگريستم
بر من و برگریهام خندید و رفت
رنجشی ما را نبود اندر میان
کس نمیداند چرا رنجید و رفت
تا دل از اندوه گرد آلود گشت
دامن پاکیزه را برچید و رفت
موج وسيل و فتنه و آشوب خاست
بحر طوفانی شد و ترسید و رفت
همچو شبنم در گلستان وجود
برگل رخساره ای تابید و رفت
مدتی در خانه دل کرد جای
مخزن اسرار جان را دید و رفت
رمزهای زندگانی را نوشت
دفتر و طومار خود پیچید و رفت
شد چو از پیچ و خم ره با خبر
مقصد تحقیق را پرسید و رفت
جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم
میوه ای از هر درختی چید و رفت
عقل دوراندیش با دل هرچه گفت
گوش داد و جمله را بشنید و رفت
تلخی و شیرینی هستی چشید
از حوادث با خبر گردید و رفت
قاصد معشوق بود از کوی عشق
چهره عشاق را بوسید و رفت
اوفتاد اندر ترازوی قضا
کاش میگفتند چند ارزید و رفت
از قطعات زیبای سروده پروین اعتصامی:
بادوک خويش پیره زنی گفت وقت کار
کاوخ ز پنبه ریشتنم موی شد سفید
از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختم
کم نور گشت دیدهام و قامتم خمید
ابر آمد و گرفت سرِ کلبۀ مرا
بر من گریست زار که فصل شتا رسید
جز من که دستم از همه چیز جهان تهی است
هر کس که بود برگ زمستان خود خرید
بی زر کسی بکس ندهد هیزم و ذغال
این آرزوست گر نگری آن یکی امید
بر بست هر پرنده در آشیان خویش
بگریخت هر خزنده و در گوشه ای خزید
نور از کجا به روزن بیچارگان فتد؟
چون گشت آفتاب جهانتاب ناپدید
از رنج پاره دوختن و زحمت رفو
خونابۀ دلم ز سرِ انگشتها چکید
يک جای وصله در همۀ جامهام نماند
زین روی وصله کردم از آنرو ز هم درید
دیروز خواستم چو بسوزن کنم نخی
لرزید بند دستم و چشمم دگر ندید
من بس گرسنه خفتم و شبها مشام من
بوى طعام خانۀ همسایگان شنید
ز اندوه دیر گشتنِ اندودِ بامِ خویش
هرگه که ابر دیدم و باران، دلم طپید
پرویزنست سقف من از بس شکستگی
در برف و گل چگونه تواند کس آرمید
هنگام صبح در عوض پرده عنکبوت
بر بام و سقف ریختهام تارها تنید
در باغ دهر به هر دهر بهر تماشای غنچه ای
بر پای من بهر قدمی خارها خليد
سیلابهای حادثه بسیار دیدهام
سيل سرشک زان سبب از دیدهام دوید
دولت چه شد که چهره ز درماندگان بتافت؟
اقبال از چه راه ز بیچارگان رمید؟
پروین توانگران غم مسکین نمیخورند
بیهوده اش مکوب که سرد است این حدید
با این وصف به نظرم گزینه د.درسته
صنعت بدیع قافیه میگه ایهام دارای دومعنی و ایهام تناسب یک معنی حاضر و یکی غایب است. .