پرسش خود را بپرسید

سعدی زنان شاعر لقب کدام شاعره است؟

تاریخ
٥ ماه پیش
بازدید
٢٠٣

سعدی زنان شاعر لقب کدام شاعره است؟
به جای اسامی، شعری نغز و دلکش از این شاعره را بعنوان راهنمایی آوردم: 
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت 
ترا رنجور کرد، اما مرا کشت 
اگر سنگی ز کوی دلبر آمد 
ترا برپای و ما را بر سر آمد 
بتی گر تیر ز ابروی کمان زد 
ترا بر جامه و ما را بجان زد 
تورا يك سوز و مارا سوختن هاست 
ترا يك نكته و ما را سخن هاست 
تو بوسی آستین، ما آستان را 
تو بینی ملك تن، ما ملك جان را 
تو را فرسود گر روز سیاهی 
مرا سوزانده عالم سوز آهی 

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
عکس پرسش

درود بر شما
اختر چرخ ادب پروین است

١٠ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود  کی بانو پروین اعتصامی 

٤٧,٣٤٠
طلایی
٢٤
نقره‌ای
٦١٢
برنزی
٤٤٣
تاریخ
٥ ماه پیش

درود بر شما آفرین🌺

درود، شعراز بانو پروین اعتصامی هست.  

٧٢
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
١
تاریخ
٥ ماه پیش

پروین اعتصامی در این قصیده چه زیبا سروده: 
در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام 
ره دیو لاخ و قافله مقصد و مرام 
گر عاقلی چرا بردت توسن هوا؟ 
ور مردمی چگونه شدستی بدیو رام؟ 
کس را نماند از تک اين خُنك باد پای 
پا در رکاب و سر به تن و دست در لگام 
در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیست 
كالات میبرند و تو خوابیده ای مدام 
میکاهدت سپهر چنین بی خبر مخسب 
میسوزدت زمانه بدین سان مباش خام 
از کار جان چرا زنی ای تیره روز تن؟ 
در راه نان چرا نه نهی ای تمیز نام؟ 
از بهر صید خاطر نا آزمودگان 
صیاد روزگار بهر سو نهاده است دام 
بس سقف شد خراب و نشد آسمان خراب 
بس عمر شد تمام و نشد آسمان تمام 
منشین گرسنه کین هوس خام پختن است 
جوشیده سالها و نپخته است این طعام 
بگشای گر که زنده دلی وقت پویه چشم 
بردار گر که کارگری بهر کار گام 
در تیرگی چو شب پره تا چند میپری 
بشناس فرق روشنی ای دوست از ظلام 
ای زورمند روز ضعيفان سیه مکن 
خونابه میچکد همی از دست انتقام 
فتوی دهی بغصب حق پیره زن وليك 
بی روزه هیچ روز نباشی مه صیام 
وقت سخن مترس و بگو هر چه گفتنی است 
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام 
درد از طبیب خویش نهفتی از آن سبب 
این زخم کهنه دير پذيرفت التيام 
از بهر حفظ گله شبان چون بخواب رفت 
سگ باید ای فقیه نه آهوی خوش خرام 
چاهت چراست جای گرت میل برتری است 
حرصت چراست خواجه اگر نیستی غلام 
چندی ز بارگاه سلیمان برون مرو 
تا دیو هیچگه نفرستد تو را پیام 
عمری است رهنوردی چون کودکان هنوز 
آگه نه ای که چاه کدام است و ره کدام 
پروین شراب معرفت از جام علم نوش 
ترسم که دیر گردد و خالی کنند جام 

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٥ ماه پیش

پروین اعتصامی مانند دیگر بزرگان یکی از جهات عدم تاثیر کلام را بی ایمانی گوینده میداند و اعتقاد دارد گویندگان واندرز دهندگان اغلب واعظ غير متعظند و چنین میگوید: 
واعظيم اما نه بهر خویشتن 
از برای دیگران بر منبریم 
آگه از عیب عیان خود نئیم 
پرده‌های عیب مردم میدریم

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٥ ماه پیش

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند

آثار پروین اعتصامی و نتیجه نبوغ و استعداد این زن که همه از دل برخواسته و لاجرم بردل مینشیند از قصیده گرفته تا قطعه و از غزل تا مثنوی و مفردات چنان مجذوب میکند که چشم تفکر خیره و دیده عقل مات میشود. آنهمه فلسفه و حکمت که از بوته طبع او از قالب نظم بیرون آمده دریچه حقیقت یابی را میگشاید و جای دیگر رنگ و آبی که برای طراحی صورت اشعار خود با کمال تناسب و سلیقه بکار برده دل را میرباید، ظرف را آنچنان ظریف و مظروف را بقدری لطیف ساخته که هر کدام بتنهائی و مجموع آن جداگانه لذت و حظی مخصوص و وافر می‌بخشد 
حق توصیف آثار پروین چه از لحاظ سلاست و انسجام و چه از جهت مضامین لطیف و ژرف وقتی ادا میشود که حرف بحرف آن مورد تشریح وتدقيق اهل ذوق و قرار گیرد:
از قول سقراط برای روشن نگاهداشتن چراغ امید بشر و بخود آوردن کسانیکه زندگانی را با رسیدن مرگ تمام شده میدانند و یکی را بیم مردن از کار می‌اندازد و دیگری خیال آنکه وقتی مرد دیگر خبری نیست بهر پستی و ذلتی که با موجودیت انسان منافات دارد تن میدهد میگوید: 
یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی 
بگفت ای بیخبر مرگ از چه خوانی زندگانی را 
اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی 
که گردونها و گیتی‌ها است ملک آن جهانی را 
پروین در جای دیگر برای بیدار کردن مردم غافل که بنای عالم را خورد و خواب و تن آسانی و تن پروری تصور کرده اند و از سر ایجاد خود بیخبرند میگوید: 
ای کنده سیل فتنه از بنیادت 
وی داده باد حادثه بر بادت 
در دام روزگار چرا چونان 
شد پای بند خاطر آزادت 
تنها نه خفتن است و تن آسائی 
مقصود ز آفرینش و ایجادت 
در قصیده دیگر تازیانه را محکم تر میزند و میگوید دانش و بینش پیدا کن: 
بارو بنه مردمی هنر شد 
بار توگهی عیب و گاه عار است 
يك گوهر معنى زكان حكمت 
در گوش چو فرخنده گوشوار است 
هر جا که هنرمند رفت گورو 
گر کابل و گرچین و قندهار است 
فضل است که سرمایه بزرگی است 
علم است که بنیاد افتخار است 
اندیشه کن از فقر و تنگدستی 
ای آنکه فقیریت در کنار است 

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٥ ماه پیش

پروین اعتصامی : شمع فروزنده دودمان اعتصامی و چراغ دل دانشمند فقيد يوسف اعتصامی (اعتصام الملك) آشتیانی است. پروین بظاهر دختر اعتصام الملك مرحوم و اصلاً آشتیانی شناخته میشود ولی اگر بادیده دل و چشم حقیقت بین بنگریم پروین با آثار گرانبهایی که از خود باقی نهاده و عظمتی که در عالم ادب و شعر در گروه زنان پیدا کرده نمیتوان او را به خانواده یا شهر و ولايتى منسوب وحتى وجود او را به ایران تنها اختصاص داد زیرا آثار اینگونه نوابغ نتیجۀ الهاماتی است که از مجموعه وجود عالم دوران خود و دنیای گذشته میگیرند و احساساتشان که بوجود آورنده آثار آنها است، مخلوق تاثیر محیطی است که با تمام کرۀ زمین پیوستگی دارد یا به تعبیر دیگر پروین را که شمع جمع دودمان اعتصامی خواندیم نور افکن پر نوری است که اگر استفاده از نور آنرا به چهار دیواری ایران اختصاص دهند و مانع از نفوذ آن به ماوراء این کشور شوند چشمها خیره میشود و حقیقت وجود او را نمیتواند دریابد، برعکس اگر بگذارند نور آن بمحيط ادبی تمام دنیا بتابد آنوقت میتوان از خرمن نبوغ و استعدادش بهره مند شد، بنابراین باید پروین را شاداب ترین گل سرخ گلستان ادب و شعر زنان دنیا شناخت كه رنگ و بويش ديده ومشام نژادهای مختلف سفید و سیاه وزرد و سرخ را نوازش میدهد.  پروین نيمه شب ۱۶ فروردین ۱۳۲۰ درگذشت و در قید حیات نیست و اگر وجود دیگری غیر از پوست و گوشت و استخوان نداشت باید مانند میلیونها نفر که نامی از آنها در خاطره‌ها باقی نمانده، از یادها رفته باشد ولی میبینیم صاحب دیوان پروین و خالق آثار او زنده جاوید است و هر کجا محفل شعر و ادب باشد و آنجا که بخواهند مفاخری برای زنان برشمارند نقل آن مجلس پروین و دیباچه سرفرازیها اوست. 
آمد طبیب برسر بیمار خويش ليك  
فرصت گذشته بود و مداوا اثر نداشت 
دانی که نوش داروی سهراب کی رسید 
آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٥ ماه پیش

بانو شاعره بلقیس/ تصوير 
بانو تصویر که نامش را میرجوشش عظیم آبادی برای نویسنده تذكرة الخواتين بلقيس ذکر نموده بانوئی اهل مرشد آباد هندوستان بوده که بزبان اردو و فارسی شعر میگفته و شوهر وی را صاحب تذکره نامبرده میر عشقی یادداشت و نمونه اشعار فارسی او را با چنین قالب و وزنی نقل کرده است: 
فتنه زائی منت شناخته‌ام 
بد بلائی منت شناخته‌ام 
و اشاره میکند هنگامی که تصویر طفل خرد سال خود را بر دوش داشته، شوهرش که او نیز دارای طبعی شاعرانه بوده و همسر و طفل خود را در آن حال مشاهده میکند این مصرع را میگوید: 
دیدم بدوش آن مه/ طفلی پری نژادی 
زن بی تامل مصرع دیگر را چنین میگوید 
چون مصرعی که باشد/ پیوند مستزادی 

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٥ ماه پیش

چرا فردوسی به اسب میگه اسپ؟
همی جست اسپ از گزندش رها 
به دم درکشید اسپ را اژدها
این منحصر به فردوسی نیست و نظامی جان میگه: 
چون آخر رشته اين گره بود 
اين رشته نرشته پنبه به بود 
اين گفت و عنان از او بگرداند 
يك اسبه شد و دو اسپه ميراند 
و سعدی جان میگه:
نظر به چشم ارادت مكن به صورت دنيا
كه التفات نكردند به روی اهل معانی 
پياده رفتن و ماندن به از سوار بر اسپی 
كه ناگهت به زمين برزند چنانكه نمانی 
اسپ واژه پارسی هست، در بعضی نقاط لرستان و سیستان هنوز هم اسپ رو بکار میبرند، واژه‌ اسب در سمرقند و در گویش تاجیکی هم هنوز اسپ خوانده میشود. کمی در مورد سمرقند، چون حافظ جان میگه:
اگر آن ترك شيرازی به دست آرد دل ما را 
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
به شعر حافظ شيراز ميرقصند و مينازند 
سيه چشمان كشميری و تركان سمرقندی 
اگر چه کشمیر و سمرقند رو از ایران گرفتند و الان در پشت کشور افغانستان و پاکستان قرار دارند ولی هنوز فرهنگ پارسی در آن سو سو میزند. 
سمرقند نامی است آشنا، برای همه ایرانیان و فارسی زبانان عالم، آنان تاجیک هستند و به پارسی دَری صحبت میکنند. گویش سمرقندیان از عصر رودکی تاکنون با همه فراز و فرودها هنوز نغز و ناب است و سمرقند به مثابه بخشی از خراسان بزرگ، برای مردم خراسان جاذبه ای دو چندان دارد. اگر سغدی و خوارزمی را دو زبان اصلی شاخه شرقی زبان ایرانی بدانیم، گویش سمرقندی بگونه ای میراث دار این هر دو زبان است. مرکز سرزمین باستانی سغد، سمرقند بوده و خوارزم نیز در غرب این شهر قرار داشته است. امروزه تنها گروهی پراکنده، اندکی از مردم ایرانی تبار در نقاطی چون وادی یغناب و خاروق به سغدی سخن میگویند و این زبان همچون بسیاری زبانهای کهن در حال فراموشی و خاموشی است. زبان خوارزمی نیز که درخوارزم (یا ایرانویج)، وطن نخستین ایرانیان، حضور اقوام ترک و بخصوص ازبکان در این دیار، در چهار صد سال اخیر ویژگی دیگر و اختلاط بیشتری به گویش اهل سمرقند داده. بطوری که این تأثیر نه تنها در مفردات و ترکیبات مصطلح در گفتار سمرقندیان، بلکه در ساختارهای نحوی این گویش انعکاس یافته است. اما در این میان آنچه در باب گویش اهل سمرقند برای مردم ما خصوصا خراسان ویژگی و ارزش مضاعف دارد، نزدیکی و یگانگی بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات و تعابیر سمرقندی با مردم خراسان کنونی است، واژه‌هایی چون حویلی، (حولی)، خلته، مسکه، تیّار (تِیار)، سفیدار، تیله دادن (توله دادن)، زینه، رازینه، لتّه، چُو، سلّه، زواله، اَزَغ، جَواری، شِدگار (شیار)، قُنار (قُنَر)، کول (کُل یا گُل)، نیمداشت (نیمدار، نان قاق، بجول (بُجُل) از جمله کلماتی است که مشترک در گفتار خراسانیان هم بکار میرود. چنین است که ایرانی در سمرقند و دیگر شهرها و روستاهای تاجیک نشین احساس بیگانگی میکند، متاسفانه در سمرقند، همچون دیگر شهروندان شوروی سابق به سیریلیک مینویسند و میخوانند و کمتر با خط فارسی (یا عربی) آشناهستند و این یعنی در حال دور شدن از زبان پارسی هستند. 

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٥ ماه پیش

چرا فردوسی به اسب میگه اسپ؟

🌹🌹
همی جست اسپ از گزندش رها 
به دم درکشید اسپ را اژدها
این منحصر به فردوسی نیست و نظامی جان میگه: 
چون آخر رشته اين گره بود 
اين رشته نرشته پنبه به بود 
اين گفت و عنان از او بگرداند 
يك اسبه شد و دو اسپه ميراند 
و سعدی جان میگه:
نظر به چشم ارادت مكن به صورت دنيا
كه التفات نكردند به روی اهل معانی 
پياده رفتن و ماندن به از سوار بر اسپی 
كه ناگهت به زمين برزند چنانكه نمانی 
اسپ واژه پارسی هست، در بعضی نقاط لرستان و سیستان هنوز هم اسپ رو بکار میبرند، واژه‌ اسب در سمرقند و در گویش تاجیکی هم هنوز اسپ خوانده میشود. کمی در مورد سمرقند، چون حافظ جان میگه:
اگر آن ترك شيرازی به دست آرد دل ما را 
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
به شعر حافظ شيراز ميرقصند و مينازند 
سيه چشمان كشميری و تركان سمرقندی 
اگر چه کشمیر و سمرقند رو از ایران گرفتند و الان در پشت کشور افغانستان و پاکستان قرار دارند ولی هنوز فرهنگ پارسی در آن سو سو میزند. 
سمرقند نامی است آشنا، برای همه ایرانیان و فارسی زبانان عالم، آنان تاجیک هستند و به پارسی دَری صحبت میکنند. گویش سمرقندیان از عصر رودکی تاکنون با همه فراز و فرودها هنوز نغز و ناب است و سمرقند به مثابه بخشی از خراسان بزرگ، برای مردم خراسان جاذبه ای دو چندان دارد. اگر سغدی و خوارزمی را دو زبان اصلی شاخه شرقی زبان ایرانی بدانیم، گویش سمرقندی بگونه ای میراث دار این هر دو زبان است. مرکز سرزمین باستانی سغد، سمرقند بوده و خوارزم نیز در غرب این شهر قرار داشته است. امروزه تنها گروهی پراکنده، اندکی از مردم ایرانی تبار در نقاطی چون وادی یغناب و خاروق به سغدی سخن میگویند و این زبان همچون بسیاری زبانهای کهن در حال فراموشی و خاموشی است. زبان خوارزمی نیز که درخوارزم (یا ایرانویج)، وطن نخستین ایرانیان، حضور اقوام ترک و بخصوص ازبکان در این دیار، در چهار صد سال اخیر ویژگی دیگر و اختلاط بیشتری به گویش اهل سمرقند داده. بطوری که این تأثیر نه تنها در مفردات و ترکیبات مصطلح در گفتار سمرقندیان، بلکه در ساختارهای نحوی این گویش انعکاس یافته است. اما در این میان آنچه در باب گویش اهل سمرقند برای مردم ما خصوصا خراسان ویژگی و ارزش مضاعف دارد، نزدیکی و یگانگی بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات و تعابیر سمرقندی با مردم خراسان کنونی است، واژه‌هایی چون حویلی، (حولی)، خلته، مسکه، تیّار (تِیار)، سفیدار، تیله دادن (توله دادن)، زینه، رازینه، لتّه، چُو، سلّه، زواله، اَزَغ، جَواری، شِدگار (شیار)، قُنار (قُنَر)، کول (کُل یا گُل)، نیمداشت (نیمدار، نان قاق، بجول (بُجُل) از جمله کلماتی است که مشترک در گفتار خراسانیان هم بکار میرود. چنین است که ایرانی در سمرقند و دیگر شهرها و روستاهای تاجیک نشین احساس بیگانگی میکند، متاسفانه در سمرقند، همچون دیگر شهروندان شوروی سابق به سیریلیک مینویسند و میخوانند و کمتر با خط فارسی (یا عربی) آشناهستند و این یعنی در حال دور شدن از زبان پارسی هستند. 

٢٢٠,٤٧٠
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٣٤
تاریخ
٥ ماه پیش

ربعه  بلخی شاعر پارسی  وگوی  این لقب را دارد

٤,١٨٠
طلایی
١
نقره‌ای
٤
برنزی
٤٧
تاریخ
٥ ماه پیش

سپاسمند از مشارکت شما امین جان🙏

١

پاسخ شما