پرسش خود را بپرسید

منظور و مقصود آيينه ی سکندر در این شعر چیست؟

تاریخ
٥ ماه پیش
بازدید
٥٢٣

منظور و مقصود آيينه ی سکندر در این شعر چیست؟
آيينه ی سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا
حافظ

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
عکس پرسش

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

نظامی، به راستی شاعر مردمی است. همپای حیات مردم، زنده است. تاریخچه‌ی حیات معنوی ۸۰۰ ساله‌ی نظامی گنجوی، این مدعا را به اثبات میرساند. نظامی فرزند ملّت نابغه‌ای است که برای دیگر ملّتهای روی زمین ارزشهای معنوی می‌آفریند.
این تُرک آذربایجانی، برای فارسی زبانان دنیا آثاری همانند اسکندرنامه، آفرید که بتواند تا قیام قیامت مضامین والای آن را سرمشق زندگی خود قرار دهند و به حیات معقول دست یابند. هر فارسی زبان باید به بزرگداشت او و ملّت او قیام کند و در این راه سر از پا نشناسد.

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٣ ماه پیش

نزدیک هشت قرن است که اسکندرنامه در میان ادبیات ماست. نظیره‌های گوناگونی بر آن نوشته شده، روایات فراوانی از آن در ادبیات شفاهی عامه رواج یافته است. در عین حال، جامعه‌ی خوشبخت و آزادی که والاترین ایده‌آل اسکندرنامه است، ایده‌آل اساسی انسانهای هم‌روزگار ما نیز هست و میلیون‌ها انسان را برای مبارزه در راه صلح و سعادت بشریت بسیج میکند. هنرمند سترگ از جاودانگی خود و مکان خویش در دلهای انسانها چنین دورنمایی میدهد:
پس از صد سال اگر گویی: کجا او؟
زهر بیتی ندا خیزد که: ها، او!

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٤ ماه پیش

روی  کوهی تخت ، که مشرِف به دریا بود ، آینه ی محدب بزرگی ساخته بودند و  کار گذاشته بودند   .  اسکندر روبروی این آینه در ساحل دریا مینشست و عکس تمام دریا با همۀ عظمتش در این آینه می‌افتاد ‌ . حتی حرکت کوچکترین کشتیها  در این آینه هویدا بود . و به طور نمادین کل دنیا را میتوانست در این آینه ببیند . یعنی آینۀ جهان‌بین . 

حالا این آینه ای که بتوان کل جهان را درونش دید همان جام مِی است . خوب به جام شراب نگاه کن تا از آن احوال مُلک دارا را بتوانی مطالعه کنی . (شرح پادشاهی دارا در اواخر شاهنامه آمده است و اسکندر که بعنوان پیک شاهی به دربار دارا می‌رود . در یک حرکت جام می را برمی‌دارد و میگوید جام به فرستاده میرسد ... و سرانجام دارا از اسکندر شکست میخورد )

١٠,٨١٠
طلایی
٦
نقره‌ای
١٥٢
برنزی
١٧٧
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
سپاسمند🙏

اسکندر به چیزهایی که در عمر خود ندیده بود، خیره میشد و لذیذترین خوراکی‌ها را میخورد. سخن آغاز میشود. درباره‌ی این دیار جادویی و اسرارانگیز پرسش‌هایی میکند. ریش سفیدان شهر به اسکندر چنین پاسخ میگویند:
ندارد ز ما کس ز کس مال، بیش
همه راست قسمیم در مالِ خویش 
شماریم خود را همه همسران
 نخندیم بر گریه‌ی دیگران 
ز دزدان نداریم هرگز هراس
نه در شهر شحنه، نه در کوی پاس 
ز دیگر کسان ما ندزدیم چیز
ز ما دیگران هم ندزدند نیز 
نداریم در خانه‌ها قفل و بند
نگهبان نه با گاو و نه گوسفند 
خدا کرد خردان ما را بزرگ
ستوران ما فارغ از شیر و گرگ 
اگر گرگ بر میش ما دم زند
هلاکش در‌ آن حال بر هم زند 
گر از کشت ما، کس برد خوشه‌ای‌
رسد بر دلش تیری از گوشه‌ای 
بکاریم دانه گه کشت و کار
سپاریم کشته به پروردگار 
نگردیم بر گرد گاورس و جو
مگر بعد شش مه که باشد درو 
به ما زانچه بر جای خود میرسد
یکی دانه را هفتصد میرسد 
چنین گر یکی کار و گر صد کنیم
توکل بر ایزد، نه بر خود کنیم 
نگهبان ما هست یزدان و بس
به یزدان پناهیم و دیگر نه کس 
سخن چینی از کس نیاموختیم
ز عیب کسان دیده بر دوختیم 
گر از ما کسی را رسد داوری
کنیمش سوی مصلحت یاوری 
نباشیم کس را به بد رهنمون
نجوییم فتنه، نریزیم خون 
به غمخواری یکدگر غم خوریم
به شادی همان یار یکدیگریم 
قریب زر و سیم را در شمار
نیاریم و ناید کسی را به کار 
نداریم خوردی یک از یک دریغ
نخواهیم جو سنگی از کس به تیغ 
دد و دام را نیست از ما گریز
نه ما را بر آزار ایشان ستیز 
به وقت نیاز آهو غرم و گور
ز درها درآیند ما را به زور 
از آن جمله چون در شکار آوریم
به مقدار حاجت به کار آوریم 
دگرها که باشیم از آن بی‌نیاز
نداریمشان از در و دشت و باز 
نه بسیار خواریم چون گاو و خر
نه لب نیز بربسته از خشک و تر 
خوریم آنقدر مایه از گرم و سرد
که چندانِ دیگر توانیم خورد 
ز ما در جوانی نمیرد کسی
مگر پیر، کو عمر دارد بسی 
چو میرد کسی، دل نداریم تنگ
که درمان آن درد ناید به چنگ 
پس کس نگوییم چیزی نهفت
که در پیش رویش نیاریم گفت 
تجسس نسازیم کاین کس چه کرد
فغان برنیاریم کان را که خورد؟
به هر سان که ما را رسد خوب و زشت
سر خود نتابیم از آن سرنوشت 
به هر چه آفریننده کرده‌ست راست
نگوییم که این چون و آن از کجاست؟
کسی گیرد از خلق با ما قرار
که باشد چو ما پاک و پرهیزگار 
چو از سیرت ما دگرگون شود
ز پرگار ما زود بیرون شود 

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٤ ماه پیش

نظامی در زفاف خسرو و شیرین:
عجوزی بود مادر خوانده او را
ز نسل مادران وا مانده او را
چگویم راست چون گرگی به تقدیر
نه چون گرگ جوان چون روبه پیر
دو پستان چون دو خیک آب رفته
ز زانو زور و از تن تاب رفته
تنی چون خرکمان از کوژپشتی
برو پشتی چو کیمخت از درشتی
دو رخ چون جوز هندی ریشه ریشه
چو حنظل هر یکی زهری به شیشه
دهان و لفجنش از شاخ شاخی
به گوری تنگ میمانْد از فراخی 
شکنج ابرویش بر لب فتاده
دهانش را شکنجه بر نهاده
نه بینی! خرگهی بر روی بسته
نه دندان! یک دو زرنیخ شکسته
مژه ریزیده چشم آشفته مانده
ز خوردن دست و دندان سفته مانده
به عمدا زیوری بر بستش آن ماه
عروسانه فرستادش بر شاه
بدان تا مستیش را آزماید
که مه را ز ابر فرقی می نماید؟

٢١٩,٠١٢
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٣
برنزی
٧,٥٠٨
تاریخ
٤ ماه پیش
عکس پرسش

اگر می‌خواهی مانند اسکندر از احوال جهان و سرنوشت پادشاهان (مثل دارا) آگاه شوی، نیازی به آینه‌ی جادویی نیست؛ به جام شراب نگاه کن!»

احتمالا ااز نظر حافظ جام شراب باشه. 

یا ااینکه ااین ممضمون هم میشه ببرداشت کرد که:  

عارف با مستیِ عشق و پاکسازی دل، به بصیرتی می‌رسد که تمام اسرار عالم را درک می‌کند؛ همان‌گونه که اسکندر در آینه‌اش جهان را می‌دید.

١,٠٠٤
طلایی
٠
نقره‌ای
١
برنزی
١١
تاریخ
٥ ماه پیش

درود بر شما🙏🌹

آیینه ای که بر فراز مناره ای در شهر اسکندریه ساخته شده منسوب به اسکندر مقدونی 

١٢٢,١٠٨
طلایی
١٣٢
نقره‌ای
٧٨٢
برنزی
١,٧٥٨
تاریخ
٥ ماه پیش

درود بر شما محمد جان🌹
نظامی داره به چیزی اشاره می کنه که برای عبرت آموزی حرفی برای گفتن داره.
حالا اون چیه؟
سپاسمند🙏

درودبرشماعزیزجان
کمبود حرف منو هادی خان برطرف کرد

-
٥ ماه پیش
١

پاسخ شما