نقش کلمات «کمند» و «دوتا» به ترتیب در این عبارت چیست ؟
نقش کلمات «کمند» و «دوتا» به ترتیب در این عبارت چیست ؟
« قامتم شد چو کمند زلف مهرویان دوتا »
الف) مسند – نهاد
ب) مضاف الیه- مسند
ج) متمم – مسند
د) مسند – مضاف الیه
٧ پاسخ
با سلام
گزینه سوم✔️
قامتم ، چون کمند زلف مهرویان ، دوتا شد.
قامتم: مسندٌ الیه
دوتا: مسند
شد: فعل اسنادی
- - -
چون: حرف اضافه
کمند: متمّم
کمند زلف: اضافه تشبیهی
مهرویان: مضافٌ الیه برای زلف
خواهش می کنم. پایدار باشید🌹
سومین عامل رشد عرفان در سبک عراقی، بعد فرهنگی است، و یکی از اصلی ترین علل گرایش به شعر عرفانی ذوق ادبی صوفیان و پیروان تصوف بود. بسیاری از صوفیان نامدار ایران دارای دیوان و دفاتر شعر بودند و در زمره شاعران سرشناس دوره خود محسوب میشدند. به این دلیل، شعر صوفیانه که از مصادیق عرفان اسلامی نیز هست راه خود را به ادبیات رایج در ایران بویژه پس از حمله مغول باز نمود. یکی از اقدامات فرهنگی این دوره تجدید بنای مدارس و مساجد دورههای گذشته بود، ازجمله ساخت بناهای فرهنگی چون شنب غازان خان، بنای سلطانیه و ربع رشیدی. در کنار هر مسجد و مدرسه و کتابخانه خانقاهی برپا شد و فرصت تعلیم و آموزش همگانی تصوف را فراهم آورد. بدین ترتیب عرفان جایگاه علم و فلسفه را در حوزههای درس گرفت. همچنین با بهره بردن از امکانات مدرسه و مراکز تعلیم، بر تعدد آثار عرفانی در این دوره افزوده شد و مردم میتوانستند اندیشههای عرفان را در کتب و رسالات بخوانند.
شاعران و دوستداران ادب و اخلاق در نواحی مرکزی (عراق عجم) که بخاطر شکست از مغولان و خدشه دار شدن غرور و روحیۀ خود که سرخورده و مأیوس شده بودند، اغلب منزوی شدند و به عرفان و تصوف پناه بردند تا به آرامش برسند و برای تسکین خود به ابیاتی روی آوردند که بر عواطف انسانی، ترویج روحیۀ تسامح و تساهل، خدمت به خلق، آزادگی و اعتقاد به بی اعتباری و بی ثباتی دنیا تکیه داشت و در اینجا بود که سبک عراقی بطور رسمی کار خود را آغاز کرد. کمال الدین اسماعیل که خود به دست مغولان کشته شد، دربارۀ قتل عام سال ۶۳۵ ق مغولان در اصفهان میگوید:
کو دیده که تا بر وطن خود گرید
بر حال دل و واقعۀ بد گرید؟
دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید/ کمال الدین اسماعیل. رباعیات.
در كار نوشتارى بايد اين معانی را ملاحظه و از كلمات و تعبيرات زيبا استفاده كنيم، و بر اساس: كم گوى و گزيده گوى چون دُر، عمل كنيم تا خسته کننده نباشد. واقعاً نوشتار بايد طورى باشد كه اگر دست هركدام از افراد جامعه افتاد، تمايل داشته باشد آن را بخواند. احساس تمايل به خواندن كتاب، فقط اين نيست كه كتاب، داستانی باشد؛ نه، گاهی اوقات يك كتاب، داستان هم نيست، امّا متين، محکم، صحيح و خوش عبارت است؛ وقتی به دست کسی ميرسد و ميخواند، می بيند معلوماتی دریافت میکند؛ لذا آن را تا آخر ميخواند. جذابیت و محتوا همچون دو بال در عرصه نوشتار مهم هستند.
مقام زن در شاهنامه: در شاهنامه زنان نيز از مردان خواستگاری میکنند و حق انتخاب همسر برای ايشان نيز محفوظ است، آن سان که رودابه چون ویژه گی های زال را میشنود دل می افروزد و به وی عشق می ورزد. مالکه دخت نوبهار دختر نرسی که طایر غسانی پس از حمله به تیسپون/ تیسفون و زناشویی او با نوبهار به دنیا آمده نیز با پیروی از نیمه ایرانی خویش، خود از شاپور دوم (شاپور ذوالاکتاف) خواستگاری میکند
بگویش که با تو ز یک گوهرم
هم از تخم نرسی کنداورم
همان نیز با کین نه هم گوشه ام
که خویش توام دختر نوشه ام
مرا گر بخواهی حصار آن توست
چو ایوان بیایی نگار آن توست
آنگاه که مردان از اندیشه باز میمانند زنان وارد میدان اندیشه و کار میشوند و گره ها را باز میکنند. در شاهنامه زنان خانه نشین نيستند. سیندخت که می بیند شوهرش مهراب سخت نگران و وامانده از نبرد است خود جلو میرود تا مشکل را از راه مذاكره حل کند.
چو در کابل این داستان فاش گشت
سر مرزبان پر ز پرخاش گشت
بر آشفت و سین دخت را پیش خواند
همه خشم رودابه بر وی براند
بدو گفت اکنون جزین رای نیست
که با شاه گیتی مرا پای نیست
که آرمت با دخت ناپاک تن
کشم زارتان بر سر انجمن
مگر شاه ایران از این خشم و کین
برآساید و رام گردد زمین
بدو گفت سیندخت کای سرفراز
بود کت به خونم نیاید نیاز
مرا رفت باید به نزدیک سام
زبان بر گشایم چو تیغ از نیام
و به این ترتیب همانند یک فرستاده که با مردان هیچ تفاوتی ندارد با هدایایی چند از کابلستان به سمت سیستان میرود و با سام گفتگو میکند و آتش خشم وی را که میخواست کابلستان را بسوزاند فرو میکشد. آنگاه که گژدهم به دست سهراب دستگیر میشود دخت او گردآفرید که خود را نگاه بان دژ سپید میداند ننگ سکوت را بر نمی تابد و با پوشیدن زره و پنهان کردن گیسوان خود زیر کلاه همانند یک مرد به نبرد سهراب میرود.آن سان که سهراب به سختی میتواند وی را شکست دهد.
چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت کم
زنی بود بر سان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
چنان ننگش آمد ز کار هژیر
که شد لاله رنگش به کردار قیر
بپوشید درع سواران به جنگ
نبود اندر آن کار جای درنگ
نهان کرد گیسو به زیر زره
بزد بر سر ترگ رومی گره
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد
که گردان کدامند و جنگ آوران
دلیران و کار آزموده سران
زن شاهنامه از خطر نمی هراسد و هم گام مردان به آغوش سختی ها میرود.
پدر یعنی: اون کسی که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد دستش درحالیکه چشمانش پر از گریه بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش.
پدر یعنی: کسی که (نمیتوانم) را زیاد در چشمش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم.
پدر یعنی: اونی که طعم پدر داشتن رو نچشید اما واسه خیلی ها پدری کرد.
پدر یعنی: اونی که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنه.
پدر یعنی:اونی که هروقت میگفت درست میشه تمام نگرانی هایمان به یکباره رنگ میباخت.
پدر یعنی: اونی که وقتی پشت سرش از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره، میفهمی پیر شده! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه، میفهمی پیر شده! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه… و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش بخاطر غصه های تو هستش، دلت میخواد بمیری. خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار شد اما زودتر از او به خانه بر برگشت. و این کلمات بهانه ایست که به تمام پدران آسمانی شده بگم: روحتون شاد و قرین آرامش الهی، انشالله با اولیاء الله محشور باشید. آمین.
نظامی در اسکندنامه و منظومهی نوشابه: یکی دیگر از شیرینترین بخشهای شرفنامه، منظومهی نوشابه است. ماجرای سفر اسکندر به اندلس و دیدارش با زن فرمانروایی به نام قدافه، از روزگاران باستان در مشرق زمین رایج بود و فردوسی نیز در شاهنامه به شرح این روایت پرداخته است. نظامی برای خلق منظومهای زیبا از تاریخ کهن سرزمین خود، تصمیم گرفت از این روایت استفاده کند. در سرودن این منظومه، به داستان شیرینِ مهین بانو نظر داشته است و میخواسته آن را به نوعی تکمیل کند. نوشابه ی نظامی، فرمانروای بردع کهن (هروم) است. سراینده، این دختر افسانهای آذربایجانی را با نجیبترین کیفیات و خصال انسانی تجسم بخشیده است. نوشابه دختری با عصمت و با حیاست که چون طاووس زیبا، بسان آهو جَلد و زرنگ، فرشتهخو و با اراده، یک تُرک اصیل است.
هنرمند سترگ به هنگام تصویر سیمای او باز به سنتی پاک و شایسته که ناشی از افکار پیشتاز و مترقی ترکانهی اوست، بر میگردد و بعد خلاف بینش مرتجعانهی دربار ستایان آن عهد، از نیروی خرد پر تحرک زن و نقش عظیم وی در راه تأمین آسایش و سعادت برای انسانها، سخن میگوید.
در سرزمینی که نوشابه بر آن فرمان میراند، دیگر زنان نیز در کارهای مهم دولتی شرکت دارند. همهی کارهای درباری وی، در دست زنان است. مردان، فقط به کار دفاع از کشور گماشته شدهاند. در سایهی دادگستری و کیاست نوشابه، بردع به زیباترین و آبادترین شهر جهان بدل میشود، شاعر دربارهی این شهر که در آن زمان هروم گفته میشد، چنین میگوید:
خوشا ملک بردع که اقصای وی،
نه اردیبهشت است بیگل، نه دی
تموزش گل کوهساری دهد،
زمستان نسیم بهاری دهد،
بهشتی شده بیشه پیرامنش،
مگر کوثری بسته بر دامنش
ز تیهو و دراج و کبک و تذرو،
نیابی تهی سایهی بید و سرو
گرایند بومش به آسودگی،
فروشسته خاکش ز آلودگی،
همه ساله ریحان او سبزشاخ
همیشه در او ناز و نعمت فراخ
علفگاه مرغان این کشور اوست
اگر شیر مرغت بباید، در اوست،
زمینش به آب زر آغشتهاند
تو گویی در آن زعفران کشتهاند،
خرامنده بر سبزهی آن زمی
خیالی نبیند، به جز خرمی.
شاعر وطندوست با استفاده از یک افسانهی تاریخی، وضع بردع را در آن روزگار و ویران شدن این شهر زیبا را به دست اشغالگران بیگانه با مهارت مجسم میکند:
کنون تخت آن بارگه گشت خُرد،
دبیقی و دیباش را باد بُرد
فرو ریخت آن تازه گلها ز باد،
وز آن نار و نرگس برآمد غبار
به جز هیزم خشک و سیلاب تر،
نبینی در آن بیشه، چیز دگر.
شاعر در آرزوی آن است که جلال پایمال شدهی سرزمینش دگرباره زنده شود و معتقد است که این امکان پذیر نیست مگر در سایهی عدالت، صلح و امنیت.
سپاس از توضیحات عالی شما🙏