بوستان سعدی در کدام قالب شعری می باشد ؟
بوستان سعدی در کدام قالب شعری می باشد ؟
الف) مثنوی
ب) قصیده
ج)غزل
د) رباعی
٧ پاسخ
سلام و عرض ادب
گزینه الف درست است.
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت:
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟...
هرودوت، مورخ یونانی، از اولین کسانی است که تصویری جامع ولی مغرضانه و افسانه گونه و گاهی همراه تناقض از کوروش ارائه داده است. وی در کتاب خود تاریخ، کوروش را بعنوان فرمانروایی خردمند و عادل معرفی میکند که تواناییهای زیادی در مدیریت امور و ایجاد اعتماد میان مردم داشته است. هرودوت در بخشی از کتابش درباره کوروش مینویسد: کوروش نه تنها فرمانروایی شجاع بود، بلکه فردی بود که با هوشیاری توانست قلب مردمانش را به دست آورد، ویلدورانت نیز اقرار کرده که: باید توجه داشت که هرودوت بعنوان یک مورخ یونانی، گاهی در توصیف شخصیت کوروش تحت تأثیر روایات اسطورهای و افسانههای محلی قرار گرفته و تصویری آرمانی از او ارائه داده است. در دوران معاصر، کوروش به یکی از اصلیترین نمادهای هویت ملی و فرهنگی یهودیان ایران تبدیل شده است. او بعنوان نمادی از استقلال بخشی به یهود، وحدت بین یهود، و اخلاقمداری در میان یهودیان ایرانیان شناخته میشود، شاید به این خاطر که مدعی هستند مادر کوروش یهودی بوده. بسیاری از ملیگرایان و طرفداران هویت ایرانی، از کوروش به عنوان نمادی برای دین ستیزی، توسط تجلیل از افتخارات تاریخی و فرهنگی کوروش سوء استفاده میکنند و به بهانه زنده کردن نام و یاد او در زمینههای مختلف فرهنگی و سیاسی فتنه گری و دسیسه میکنند. در زمان پهلوی نیز یهود به کمک بهائیت، برخی جشنهای ملی در ایران به نام کوروش و با اهداف دسیسه و دین ستیزی برگزار میشد. کوروش بعنوان پادشاه ایران بخشی از هویت سرزمین ایران عزیز است و فقط مستندات مدون تاریخی قابل استناد و وثوق است و لاغیر.
با ورود آریایی ها به داخل فلات ایران و بیرون راندن مردمان بومی حوریان و کاسیان، ایرانیان آریایی تبار خود را اصیل و آزاده قلم داد میکردند و این عنوان آنان شامل امتیازات ویژهای بود که قومها و قبایل دیگر از آن بی بهره بودند. فلات ایران از هر جهت برای زندگی و سکونت مساعد بود و سرزمینی که آریایی ها وارد آن شدند ایران یا سرزمین آریایی ها نامیده شد. آریایی ها شامل سه گروه ماد، پارس و پارت بودند. مادها در غرب، پارس ها در جنوب و پارت ها در شمال شرق فلات ایران ساکن شدند این سه گروه از آن پس ایرانیان نامیده شدند و تا مدتها به زندگی کوچ نشینی و دامداری ادامه دادند. گروهی در نواحی کوهستانی گروهی در نواحی مرتفع کوه ها و در زمستان به دامنه کوه ها رفتند و گروهی دیگر به دشتها روی آوردند.البته کمی آب و خشکی هوا در اکثر مناطق ایران به ویژه همزمان با ورود آریاییها مشکلات فراوانی را در امر کشاورزی و اقتصاد برای جامعه آریایی بوجود آورد. آریایی های مهاجر به فلات ایران با تحمل سختی ها و مشقت فراوان ابزار و امکانات آبیاری مصنوعی زمین های خشک را فراهم کردند تا بتوانند زمین های مورد نظر خود را آباد و قابل کشت سازند. مورخین تاریخ ایران باستان معتقدندکه آریایی ها چهار دولت تشکیل داده، اولین آن به دولت داستانی جمشید که دوره های آن را باید به زمان زندگی آریایی های ایرانی و هندی باهم دانست، دومین دولت نیز به دولت فریدون معروف است که زمان تشکیل آن را باید در همین زمان کمی بعد از جمشید دانست، دو دولت دیگر را به منوچهر و زاب نسبت دادهاند که دورههای آن متعلق است به آریایی های ایران در شمال خاور فلات ایران اسکان و استقرار یافته، و در عین حال زیر فشار مردمانی بودند که از طرف شمال بطور پی در پی به آنان حمله میکردند ولی سه قوم از نژاد آریایی در گوشه و کنار فلات ایران مناطقی را فتح کرده و در آنجا ساکن شدند و تاریخ این مناطق را بنام خود ثبت کردند که تشکیل نهادهای حکومتی توسط این اقوام آریایی نژاد بسیار با اهمیت است. نهادهای حکومتی این سه قوم عبارتند از: قوم اول در شرق و شمال خاور ایران باکتری ها (باختری ها ، بلخی ها )که در آغاز هزاره یکم یا در طول سده دهم پیش از میلاد برای خود حکومتی بوجود آوردند، قوم دیگر مادها هستند که در غرب ایران و در اواخر سده هشتم پیش از میلاد تشکیل دولت مادها را به آنان نسبت میدهند آنها بیشتر بصورت قبیله ای زندگی میکردند و نظام اداره حکومتی متداول در بین آنها معمول بوده است، قوم سوم در جنوب و به خطه پارس آمدند و آنچه آشوریان به عنوان منطقه پارسوماش یا پارسواش به عنوان باج گذاران خود نام میبردند ابتدا باید آن را در جنوب دریاچه ارومیه یافت. پارس ها در اواسط سده هشتم پیش از میلاد دولت هخامنشی را بنیاد نهادند و پیش از تشکیل حکومت خود توسط کوروش و دومین فرمانبردار مادها بودند که با اختیار گرفتن از دولت ماد و جانشینی بعد از آستیاک آخرین شاه ماد، امپراطوری نیرومندی را بوجود آوردند که بگونهای مستمر به قلمرو آنان افزوده گشت و این قلمرو از سواحل رود دانوب در اروپا تا حبشه در آفریقا را در بر میگرفت.
شاهنامه داستانهای جنگی بسیاری دارد، اما نبرد هفتخان اسفندیار یکی از مشهورترین و حماسیترین نبردهای شاهنامه است که زیباییهای زیادی دارد. در این نبرد، اسفندیار، پهلوان نامدار ایران، با حوادث بسیاری روبرو میشود که به هفتخوان معروف است. هر خوان شامل موانع و دشمنان بزرگی است که اسفندیار با شجاعت و دلاوری از آنها عبور میکند. این نبرد به دلیل نمایش قدرت، شجاعت، وفاداری و همچنین جنبههای روحی و عرفانی اسفندیار، یکی از زیباترین و ماندگارترین نبردهای شاهنامه به شمار
لالاییهای قاین
لالا لالای لالانِ
رضا، شاه خراسانِ
شفایِ دردمندانِ
او ضامنِ غریبانِ
*
لالا لالایی لالایی
همه مرغ و همه ماهی
همه مرغا ثنا گویند
برات ذکر خدا گویند
*
لالا لایی لالالایی
گُلُم رفته به ملاّیی
گُلم رفته که ملاّشه
قلم در دست و میرزاشِه
لالاییها درونمایه ای شاعرانه و سرشار از عواطف و احساسات دارند. صرف نظر از وزن کامل عروضی، موزون و آهنگین اند. موسیقی لالایی ها کاملاً رمانتیک و گاه غمگنانه است. همچنین تصنیفهای زیبایی از لالاییها توسط آهنگسازان معروف جهان ساخته شده که از آن میان میتوان به آثار ویلیام بارتِ انگلیسی، شوپن و موتزارت اتریشی اشاره کرد. منظور از بُعد تئاتری لالایی ها، حرکات و کُنش خاصّ مادر ضمن خواندن لالایی است که سبب میشود لالاییها تأثیر مطلوبی بر روی کودک بگذارد
بیا ساقی در این فصل زمستان
که بلبل كرده ترک باغ و بستان
بده زان میکه تا جانها شود گرم
ز اندک خوردنش دلها شود نرم
بده ساقی از آن جامم پیاپی
که باقی مانده از جمشید و از کی
كه گر يك قطره نوشندش موران
همه گردند چون سام نریمان
بیاور ساقیا آن جام گلرنگ
که بزداید ز قلب عاشقان زنگ
بده ساقی تو میدر باغ و گلشن
که گردد این دل غمدیده روشن
بیاور ساقیا آن آب حیوان
که بخشد قطره اش صد مرده را جان
بده بر من که افسرده است جانم
ز تن گوئی برون رفته روانم
بیاور ساقی آن رطل شبانه
بمن ده با دف و چنگ و چغانه
بیاور ساقی آن جام درخشان
بکن لبریزش از لعل بدخشان
از ساقی نامه بانو شاعره فرخنده ساوجی (ساوه ای)
بانو شاعره سلطان
چند شاعره با تخلص سلطان داریم، از جمله این بانو که دختر محمود میرزا فرزند فتحعلی شاه است. محمود میرزا تذکره ای بنام (نقل مجلس) تألیف کرده که احوال و آثار زنان صاحب طبع را در آن نقل نموده و یاد آور شده است که این بانوی شاعره دختر بزرگ او بوده و از اوایل عمر تا هیجده سالگی در دامان تربیت پدر نشو و نما یافته و تخلص ويرا به سلطان، پدرش محمود میرزا انتخاب کرده و متذکر میشود دیوانی دارد که در حدود هزار بیت از آثار سلطان در آن ضبط شده و این چند بیت را بنام نمونه آثار طبع او ذکر میکنیم:
برو ای صبا به آن کوی و بگو نگار ما را
که نیامدی و هجر تو بساخت کار ما را
یا:
از سرکویش دلا بین که چسان میروم
خنده زنان آمدم گریه کنان میروم
همچنین:
من از آزادگی آن میکشم آن
که هرگز کس نبیند در اسیران.