پرسش خود را بپرسید

آیا شما ریشه یِ واژه یِ " شالوده " را می دانید؟

تاریخ
٢ سال پیش
بازدید
٢,١٩٩

باورِ من این است که " شالوده"  ساخته شده از " بُن گذشته: شالود/شالوت" به همراه پسوند " ه" است؛ به دیگر سخن، ما می توانیم کارواژه یِ " شالودَن" را داشته باشیم. به روشنی این کارواژه " سببی(causative)" است؛ پس بُن کُنونیِ آن می بایست " شالای" باشد؛چنانکه در " مودن/مای"، " افزودن/افزای" ، " آلودن/آلای" و... می توان دید. چنانچه بتوان به ریشه ی آغازینِ این واژه دست یافت، ما به خوبی می توانیم برای واژگانِ " foundation/fundamental/Fundament/Grundlage   و... " واژگانِ درخوری بیابیم.
پرسش: آیا شما ریشه آغازینِ واژه " شالوده" را می دانید که برپایه یِ آن بتوان گفته هایِ بالا را راست آزمایی کرد یا نه؟

٣٦,٦٧٩
طلایی
٣
نقره‌ای
٨٤٢
برنزی
٣٥٣

شالیدن درست تر است

-
١ سال پیش

پی میشه معنیش. پی ساختمان یا بهتره بگم فنداسیون

-
١١ ماه پیش

فکر کنم شلد باشه

-
٤ ماه پیش

٣٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درودی دباره بر فرتاش گرامی.

پیشتر گفتم که بنواژه ساختن کار منُ شما نیست.  میان بنواژه ها مینوهای فراموش شده ای هستُ  تا زمانی که اون مینو رو بازنشناخته ایم نباید بنواژه بسازیم. بنواژه ها شکوفه های درختِ زبان فرهنگی مان در گذر هزاره ها نه یک ساله و ده ساله. نمونه ای از اون مینوها در میان بنواژگانِ رسیدنُ پرسیدنُ ترسیدنُ پرستیدن و در میان کندنُ آکندنُ  پراکندن هست. وانگهی، پارسی با ساختار واژگانیِ پشوندُ بن ُ پسوند را چه نیاز به فراوان بنواژه داشتن؟  زیبایی پارسی در به کار گماشتنِ بهینه  بنواژگانِ. کمترین شمار بنواژگان با بیشترین پوششِ پندار ها.

من تلاش دوستان برای واژه سازی رو در  این باور نادرست میبینم که' برای هر واژه ی بیگانه ای باید یک و تنها یک برابرنهادِ پارسی داشته باشیم'. اینگونه نیست. برای هر پندار یک واژه، نه برای هر واژه ی بیگانه یک واژه پارسی. برای نمونه واژه ی نیچر در لاتین و انگلیسی همتا ست با واژه فیزیک در یونانی که اون هم در انگلیسی به کار میره. پس تنها یک واژه ی پارسی برای هر دو بسنده ست. بیشتر دوستان بدون اینکه بُنِ واژه ای در انگلیسی رو پژوهش کنند یا شناخت شایسته ای از مینوُ کاربرد اون واژه داشته باشند تلاش میکند واژه ای پارسی ای برای ان بسازندُ تازه مینوی بنواژه های پارسی رو هم به شایستگی نمیشناسند. شما میگویید تلاش میکنید واژگان ای که میسازید سازگار باشد. من میگم سازگار نیستُ من نمیتوانم نگران پارسیُ کژپنداری های دوستانم نباشم. 

واژه ی فرابرش رو بکار بردی بجای واژه ی عربیِ بسط. این برابری نادرستِ. فرابرش، که از بنواژه بُردن و پیشوندِ 'فرا' ست، درست به مانند واژه ی ترابری از رفتنُ چیزی از جایی به جای دیگر به دستُ نیروی کسی یا چیزیِ؛ خودِ آن چیزِ  که جابجا شود. بُردن، بزرگتر شدن  رو بازنتاباند ولی واژه ی بسط می تابَاند؛

 بزرگ از بنواژه ی ارزیدنُ پیشوندِ 'باز'

 بنابراین فرابرش واژه ی شایسته ای برای بسط نیست. گستردنُ گستراندنُ گسترانیدن بنواژه ای ست برای پنداری که در پسِ واژه ی بسطِ نه بنواژه ی بُردن.در شگفتم که این واژه ی گسترانیدن رو خودَت بکار بردیُ درنیافتی ک بسط و فرابرش نمیتوانند برابر باشند.  

بیش از آنکه از واژگان بیگانه بر زبانم بیزار باشم از واژگانِ نوساخته ی من-دراوردیُ نابجاُ ناشایسته نادرست بیزارم. شده واژی عربی نابجای بسط رو به زبان بیارم میارم ولی واژه ی پارسیِ نادرستِ فرابرش برای بسط   رو نه.

امیدوارم دلِ فرتاشم با این همه نالهُ زاریُ سرکوفت  نیازده باشم. در دلی بود پیش از ترکیدن.

٧٠٩
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥
تاریخ
١ سال پیش

درود. گرامی، آنچه که "فرابردن" را به "بسط" پیوند، میدهد، " بُردن" نیست، پیشوندِ " فرا" است. درست بمانند نمونه سانسکریت: " pra - yam" که از پیشوندِ " pra" ( همان "فرا" در زبانمان ) و واژه یِ " yam" ( همان " گام، گامیدن" در زبانمان ) بهره گرفته شده که من بسته به ساختارزبانیمان واژه یِ " بُردن:tragen" را به جایِ " گامیدن" پیش نهادم؛ اینکه شما میانِ واژگانِ " ترسیدن، پرسیدن، رسیدن و. . . " پیوندی می بینید، نشان از این دارد که من و شما از بیخ دیدگاههای ناهمسویی با هم داریم.

-
١ سال پیش

درباره یِ دیدگاهتان که فرمودید" برای هر واژه بیگانه یک و تنها یک . . . نادرست است" باید بگویم که سخن شما در گفتارهایِ روزانه و رواگمندانه شاید درست باشد ولی با آوردنِ نمونه ای نشان خواهم داد که در زمینه هایِ دانشی آنچنان هم درست نیست. نمونه: برای بسیاری از زمینه ها دو واژه یِ اروپاییِ " expand" و " extend" همچم هستند ولی در "نگره یِ مدلها" این دو واژه نایکسان هستند و باید برای این دو واژه ، دو واژه یِ همخوانده پیدا شود، وگرنه بافتارِ نگره دچار آشفتگی خواهد شد. نمونه هایی از این دست بسیار است.

-
١ سال پیش

پیشنهادهای من، ولو از دید شما نادرست و ناشایست، شما را نگران کرده ولی ناکارآمدیِ نهادِ فرهنگستان ( =پشمَکستان ) شما را نگران نمی کند؟! از همین رو، دوستِ گرامی، من به شما یک پیشنهاد می کنم، اگر پیشنهادهای من شما را دل آزرده می کند، از من دوری کنید، چراکه من تازه گامِ نخستِ کارِ خود را دارم پیاده سازی می کنم. خوش باشید. بدرود.

-
١ سال پیش

لغت‌نامه دهخدا

شالوده . [ دَ / دِ ] (اِ) بنیاد عمارت . شاید این لفظ ترکی باشد. (فرهنگ نظام ). شالُده . بنیاد. بنیاد نخست دیوار. أس و اساس . پایه . پی . بنلاد. بنوری . بنبری . بنبره . بنوره .

فرهنگ فارسی معین

(دَ یا دِ) (اِ.) = شالده : بنیاد، اساس

٢١٥,٨٥٢
طلایی
٢٤٥
نقره‌ای
١,٧٣٦
برنزی
١,٩١١
تاریخ
١ سال پیش

سپاس از کاربر "خوش قامت آزاد"

-
١ سال پیش

درود بر یاران مهربانم.

هر آنچه میگویم، تنها گمانِ من است:

  

واژه ی  شالودن را باید بنواژه نامید نه کارواژه چرا که زمانی در خود نهان ندارد؛ واژه ی  آفریدم  کارواژه ستُ افریدن بنواژه. 

ایا سزا ست  ما که واژگانِ(اندیشه!) پیشینیمان را به شایستگی نمیشناسیم، بنواژه ای تازه ای بیافرینیم؟ فراموش نکنیم که ارمانِ پارسی، راستی ست(ایا ارمان، پارسی و راستی همگی از بنواژه ی اراستن نیستند؟!) ما نباید بنواژه بسازیم. همینان که به دستمان رسیده اند اگر که بسنده هم نباشند باز سزاوار نیست، ما که در آغاز راهِ شناختِ واژگانِ نیاکانیمان  هستیم، بنواژه بسازیم. شالوده هر چه که باشید، نیازی به بنواژه ی شالودن نیست. برای راستی ازمایی، باید کاربردِ واژه در  سخنان پیشینیان را واکاوی کردُ منِ نوآموز این واژه را در سخنان فردوسی ندیده ام. 

من پبوندی می بینم میانِ 'ش' در شالوده با واژه ی 'اشه' در سروده های زرتشت؛ با 'ش' در اندیشه، با 'ش' در آتش، با 'ژ' در اژدها با 'ش' در شاه، با 'ژ' در واژه ی "واژه"

شالوده: آمیخته با اندیشه؛ استاره از پایداری و استواری

ایا 'ش' در شالوده همان 'ش' در شایسته نیست؟

٧٠٩
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥
تاریخ
١ سال پیش

با سخن شما پیرامون " بنواژه/کارواژه" همسو هستم و سپاس ازبرایِ یادآوریتان.
با فرمایشِ دومِ شما درباره یِ "نساختنِ بنواژه" تا آنجایی که روشِ ساختِ آنها ناهمسو و دربرابرِ بنواژگانِ نیاکانمان باشد، سخنِ شما درست است ولی کوششِ دستکم من برآن بوده که دامنه واژگانِ زبان پارسی به گونه ای گسترانیده شود تا با آنچه پیشتر آمده، ناهمسو و پادگویا نباشد ( ولی اگر جایی هم لغزه ای بوده، آن را بازگویم ) . در دیگر دانشها همچون فیزیک نیز چنین است که فرابَرشِ نگره ها ( =بسطِ نظریه ها ) چنین روالی را دنبال می کنند.

-
١ سال پیش

زبان پارسیِ نوین دنباله یِ زبانِ پارسیِ میانه و اوستایی است و نادیده انگاریِ این زبانها بمانندِ این است که در اثباتِ یک گزاره از برخی انگاره ( =فرض ) هایی که به اثباتِ آن گزاره می انجامند، چشم پوشی کرده و بر اثباتِ آن گزاره با انگاره های نابسنده ( فرضهای ناکافی ) خشنود باشیم که این به روشنی دشآوندی ( =مغالطه ای ) آشکار است.
من بندِ پایانیِ سخنِ شما: " من پیوندی می بینم . . . " را درنیافتم ولی بهرروی بسیار سپاسگزارم از پیگیری شما.
کامیاب باشید.

-
١ سال پیش

درود بر شما  جناب فرتاش گرامی

درباره واژه «شالوده»، در «فرهنگ ریشه‌شناختی  حسن‌دوست» چیزی نیافتم / در کتاب «فهرست فعل‌های پارسی» از «محمد بشیر حسین» نیز این رابه (کارواژه) را نیافتم.

٩٤٣
طلایی
١
نقره‌ای
٩
برنزی
٩
تاریخ
١ سال پیش

سپاس از کاربر " میلاد" بابت پیگیریتان.

-
١ سال پیش

درود بر کاربر گِرامی /فرتاش/.

این دیدگاه تَنها گمانه  من  است.

به گَمانم  واژه {شالوده} برگرفته یا همریشه است با واژه {شیلا} در سانکریت برابر {سَنگ} که میتواند نِشان دهنده  {پایه،بنیاد} میباشد.

اگرچه در این باره نَبیگی ندارم،ولی تارنما هایی هستند که واژگان سانسکریت را برایشان برابر نوشتند(واژه نامه های سانسکریت)

برای نمونه،این فرتور  ای که در زیر  هست،از تارنمای wisdomlib.org میباشد که یکی از آنها است.

یا برای نمونه،برای اینکه دل آرام شویم،از "چَت جی پی تی" نیز  کمک گرفته شد.(به واژه "Stability" بنگرید)

بنده نیز با شما هَمسو هستم که همانند {پالوده/آلوده} میتوانیم  کارواژه {شالودن} را بِسازیم که برای واژگان در پیوند با {بنیاد،پایه،اساس} واژه سازی کنیم.

اگر هر جای این دیدگاه نادرستی دارد،خشنود میشوم به مَن آگاهی رسانی فرمایید،چون در زمینه ریشه شناسی واژگان،به هیچ روی چیره نیستم!

بِدرود!

٢٢,٨٢٣
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٤
تاریخ
٢ سال پیش
عکس پرسش
عکس پرسش

درود
من گمان می کنم که نباید از " نمونه یا نمونه هایی" که بازنمایی کننده یِ ویژگی هایِ چیزی یا واژه ای هستند، به خودِ آن چیز یا واژه برسیم. در فتادهایِ نفی کننده می توان از نمونه ها بهره گیری کرد ( چیزی که "مثال نقض" می گویند ) ولی در فتادهایِ ایجابی یک دژآوند ( =مغلطه ) خواهد بود. به باورِ من پیگیری هایِ شما و دوستانِ دیگرِ پارسی دوست در زمینه یِ یافتنِ ریشه هایِ واژگانی از این دست، بسیار می تواند به پیشبردِ سره سازیِ زبانِ پارسی یاری برساند.

-
٢ سال پیش

درود بر گرامی /فرتاش/.
آری، هَمسو هستم که آوردن واژه ای که یک ویژگی آن واژه را دارد برای ریشه آن واژه نادرست است و این یک دژآوند است. ( همانند دژآوند نمونه آوردن )
بنده تنها یک گمان دیگر دارم، که گرچه در این باره هم دل سرد هستم.

واژه {شالوده} میتواند همریشه باشد با {solid} در انگلیسی، و اینجا یِک دگرگونی آوایی ( س/ش ) رخ داده است.
آیا از نِگاه شما بزرگوار این درست است؟

بِدرود!

-
٢ سال پیش

گرامی، بنابر آنچه برخی تارنماهایِ زبانشناسی آورده اند، واژگانِ همبسته و همریشه با واژه solid هنگامِ اَندرآیش به زبانهایِ ایرانی ( = از اوستایی به این سو ) با آوای " ه" پدیدار شده اند. ( دگرگونی اواییِ رواگمند "س/ه" در زبانهای " سانسکریت/اوستایی" ) . ولی باورِ من این است که با بازپسروی به ریشه یِ آغازینِ " شالوده" دستکم با دو دگرگونیِ آوایی روبرو هستیم> برای نمونه: س/ش و ر/ل. بنابراین گمان من این است که "شالوده" می تواند با واژه " سَر/سَرَ" ( اوستایی ) همریشه باشد.

-
١ سال پیش

درود به جناب فرتاش

گمان من این است که واژه‌ی شالوده شاید با واژه‌ی ساروج از یک ریشه باشد، ساروج در پهلوی چاروگ بوده که به ریخت چارو نیز گفته می‌شده.

ساروج یا چاروگ آمیخته‌ای از آهک و خاکستر است که در پی‌ریزی ساختمان(شالوده‌ریزی) به‌کار می‌رفته.

چارودن، کارواژه‌ای  پندارین و برساخته از چارو می‌تواند باشد به چم شالوده ریختن، و [چاروده] نیز نام کنیکی(مفعولی) آن،

با دگرگشت واجهای [چ/ش] و [ر/ل]، چاروده به شالوده دگردیس می‌شود. 

گرچه همانگونه که گفتم این یک گمانه است لیک به هرروی می‌توان بنواژِ شالودن را  برساخته  و شیوه‌ای که در پیوند با بنواژهای آزمودن، آلودن و.. است را برای شالودن نیز پیاده کرد و واژگان کارآمدی را از آن بیرون کشید.   

٦٩,٥٠٧
طلایی
٩
نقره‌ای
٣٦٣
برنزی
٩٣٦
تاریخ
٢ سال پیش

درود بر شما کاربر کشاورز گرامی و سپاسِ بیکران از شما بابتِ اینکه زمان گذاشتید و پاسخِ پیامِ من را دادید.
من هم بر این باورم که ریشه نخستینِ "شالودن" باید برآمده از دگرگونی های آوایی باشد که یکی از آنها " ر/ل" است؛ وهمچنین شاید " س/ش" ، یا آنچه شما گفتید" چ/ش" و یا دگرگونی هایِ آواییِ دیگری باشد.
درباره واژه " ساروج/چاروگ" نیز گمان من این است که " - وگ" در اینجا پسوند است ( پسوندِ کنندگی بمانند - َ نده ) .
بمانند " ترازوگ، گزوک و. . . .

-
٢ سال پیش

این واژه پارسی است شالده از ریشه شلالsholal به چم فرو کردن ، شودن ( کاشتن ) 
شالده به چم کاشتن پایه دیوار.

باز نشر از سایت آبادیس: 👇

https://abadis.ir/fatofa/شالوده/

٥٣,٧٠٢
طلایی
٥٨
نقره‌ای
١,١٠٦
برنزی
٣٨١
تاریخ
٢ سال پیش

بسیار سپاسگزارم کاربر " محمد فروزانی".

-
٢ سال پیش

خواهش میکنم، آقای فرتاش عزیز.

-
٢ سال پیش

پاسخ شما